روح من

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من آموخته ام
به خود گوش فرا دهم


💠 آیدی پیج اینستاگرام من : ‌fazi_mlh

پیام های کوتاه
  • ۲۶ آبان ۹۱ , ۱۹:۲۲
    f1
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۸ مطلب با موضوع «مهم درباره من» ثبت شده است

⛔نکته مهم : 

اول: از همه این که این حرفام یکم طولانیه .

دوم: اینکه اینارو مینویسم که ذره ای از التهاب درونم کم بشه .

سوم : همه ما و از جمله خودم اینو میخونیم و میگذریم . نیازی به دلداری و انرژی مثبت دادن و ناامید نباش ندارم چون به قولی خودم ختم همه ی اینها هستم و بی خیال :)

💠از دیروز با تمام قلبم این دکلمه شاملو رو حس میکنم : 

مگه زوره ؟ بخدا هیشکی به تاریکی شب تن نمیده 

موش کورم که میگن دشمن نوره به تیغ تاریکی گردن نمیده...

دخترای ننه دریا رو زمین عشق نموند 

خیلی وقت پیش بار و بندیلشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمی شه

تو کتابم دیگه اون جور چیزا پیدا نمی شه.

دنیا زندون شده : نه عشق ، نه امید ، نه شور ،

برهوتی شده دنیا ، که تا چش کار می کنه مرده س و گور.

نه امیدی – چه امیدی ؟ به خدا حیف امید !

نه چراغی – چه چراغی؟ چیز خوبی می شه دید ؟

نه سلامی – چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم !

نه  نشاطی – چه نشاطی ؟ مگه  راهش می ده غم؟

➖➖➖➖➖➖➖❌➖➖➖➖➖

🚩حالم امروز خیلی خرابه .‌یعنی چند روزه که خیلی خراب شده .

دیشب خواب میدیدم جایی هستم که آزادم ولی در واقع  زندونی ام ! چقدر و چقدر شبیه همین بیداری بود .

اوضاع اصلا خوب نیس.

من که همیشه پر از انرژی مثبت و‌امید به آینده بودم ...‌ولی الان دیگه نه .

به‌قدری ازین دنیا و زندگی خستم که حد نداره .

همش با خودت میگی بذار فکرهای خوب کنم ، امید داشته باشم ، تلاش کنم . اما اینجا همه چی مضحکه ! پوچه ، دروغه‌.

هیچی سرجاش نیست . چرا من که یه جوونم باید حال و روزم این باشه ؟ و همه ی ما ؟ 

تا همین چند ماه پیش اصلا چرا راه دور بریم همین چند هفته پیش میگفتم خب اوضاع خرابه ؟ اشکال نداره من امید دارم که میتونم از پس زندگی خودم بربیام .

ولی الان همه چی برام بی رنگ‌ و‌رو شده . هرروز که پامیشم دلم میخاد بمیرم .

دیروز اینقدر و اینقدر افکار منفی از سرم گذشته که حد و حساب نداره .

ولی واقعا فقط بحث خودم نیست . مردم کشورم ، فقر ، کم آبی ، بی عدالتی ...

میترسم ....

من معمولا کلمه تنفر رو نمیارم ولی چیزی که الان با این شرایط به شدت ازش متنفرم عشقه .

چجوری میتونن تو این اوضاع فکر این جفنگیات باشن ؟ وقتی آدم‌ از جون خودش سیره چطور‌میتونه عاشقی کنه؟ 

ازدواج کنه ؟ بچه دار شه ؟ اونم اینجایی که معلوم نیس چهارروز دیگه حتی آبی برای خوردن داشته باشیم ؟ 

اصلا به فرضی بیان همین الان بگن همه چی گل و بلبل شده و مشکلات تموم شدن . یا فرضا بگن همین الان میتونی یه جای دیگه توی این دنیا با خیال راحت زندگی کنی . 

به نظرتون حال من خوب میشه ؟ به نظرتون دیگه این دل ، دل میشه ؟ این فشاری که روی قلب و ذهن من اومده و این ساعت ها و روزهایی که به سختی گذشتن جبران میشن ؟ 

میخام بگم این خانه از پای بند ویران است .

یه زمانی کتاب صادق هدایت رو خوندم و ازش بدم اومد با خودم گفتم آخه آدم حسابی تو که همه چی داشتی ، چرا اینقدر منفی نگر بودی ؟ چرا اینقدر به زندگی بدبین بودی ؟ چرا خودکشی کردی ؟ 

یا نوشته های شوپنهاور ... 

الان میفهمم . درد ما چیه‌. درد ما حتی نداشتن نیست .

درد ما همین فهمیدنه . درد ما درد اجتماعیه .

حتی اگه اوضاع خودمم خوب باشه و بقیه نه . حال من هرگز خوب نمیشه‌.

شاید من یک روز /ماه/سال/سالهای دیگه این حرفام فراموشم بشه . شاید اوضاع خوب شد ، شاید خیلی خوب تر ادامه بدم ، کار کنم ، تفریح کنم ، ازدواج کنم ، بچه دار شم ، پیر شم .... اینها اصلا بعید نیست !چون زندگی ادامه داره حتی برای من .

اما ...

من کلا با دنیا ، با فلسفه این زندگی مشکل دارم .

زنده ام نفس میکشم راه میرم تحمل میکنم و ادامه میدم اما زندگی ؟ امید ؟ 

اصلا هیچ عدالتی هس ؟ 

ما عروسک های خیمه شب بازی هستیم ؟ 

نکنه این زمین جهنم یه دنیای دیگه است ؟ 

از ته قلبم میگم ، روزی که من بمیرم روز جشن منه ، روز تولد منه ، روز آزادی منه ، روز شادی منه .

والا اگه یه قطره اشک برام ریخته شه مگر به شادی رفتنم که راحت شدم :)

خدا ؟ من که دیگه باهات کاری ندارم :)

🚫و درنهایت میخاستم بگم زندگی که بلاخره راه خودشو پیدا میکنه! و‌ما مجبوریم ادامه بدیم . حتی همین الان و الان که من در بدترین حال هستم !!!! ، فکر همین‌ چیزهای کوچیک و بزرگ زندگی ام ، مثلا امتحانم مونده ، لاک ناخنم پاک شده ، لباس چی بخرم و هزار و‌یک‌‌چیز دیگه و زندگی همین مزخرفاته که ادامه داره :)

📝بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنی ندارد...در سیاره ای که میلیون ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می رود..ما در میان غم زاده شده ایم..بزرگ می شویم..تلاش و تقلا میکنیم..بیمار میشویم..رنج می بریم...سبب رنج دیگران می شویم.. گریه و مویه می کنیم..میمیریم..دیگران هم میمیرند..و موجودات دیگری به دنیا می آیند..تا این کمدی بی معنی را از سر گیرند.

💢 و دقیقا شرح حال من از زبان فروغ همیشه جاودان : 

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت

 نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۲

 فکر کنم باید داد بزنم که یافتم !!! یافتم .

یه آهنگ با موج تتا گوش میدم ، باز ناخودآگاه نگاهم به درخت های حیاط بود ...‌

امروز عصر هوا نیمه ابریه ، یه دفه هماهنگ با ریتم آهنگ نور خورشید از لابه لای درخت تابید و سایه ی برگ ها و تکون خوردن هاشون روی دیوار کاه گلی افتاد ... 

ازین صحنه ها بود که محوشون میشی و دلت میخاد دوباره و دوباره تکرار شن .

کتابم باز روی پاهام بود و برش داشتم ، خوندم و خوندم و لبخند عمیقی روی لبام نشست .

برای چند لحظه سرمو از روی کتاب برگردوندم و یه نگاه انداختم به کتابخونه که جلومه و از بین اون همه کتاب همه انگار تار شده بودن و فقط اون کتاب رو میدیدم ! 

نگاهمو برگردوندم به کتاب توی دستم برش گردوندم و عنوانشو نگاه کردم . 

یه لحظه فقط توی ذهنم یه فکر جرقه زد و من یافتم !!!

یافتم که چی میتونه آرامش دهنده قلب من باشه .

چیزی که توی این دو کتاب مشترکه ... 

نوری که مدتها توی وجودم سوسو میزنه و من معنیش رو‌نمیفهمیدم . 

به قول بابا : 

🌞شمس من کجایی ؟ 

زوربا وار به سمت من بیا :)

منتظرتم با تمام قلبم تا هر زمان و هر مکانی .🌻

میدونم که به موقعش تورو ملاقات میکنم و وقتی که ببینمت میشناسمت ، بیشتر از هر کسی که توی این دنیاست تورو میشناسم و روح من با تو پیوند میخوره و من به آرامش محض میرسم  ... 

پ.ن : میدونم جملاتم عجیب و غریب به نظر میرسه ، یا شاید میشه برداشت های متفاوتی ازش کرد (عشق / دوستی ، مرد / زن یا ... اصلا چه فرقی داره ؟ )

تنها کسی که ماورای این کلمات خاموش  که نمیتونن مفهوم رو برسونن  رو میتونه درک کنه ، فقط خودمم،  با تمام وجودم میفهمم معنیش رو و از فکرش حتی زانوهام به رعشه افتاده .

توی اعماق و آرشیو ذهنم حس میکنم یه شعر از فروغ هست که با حس الان من همخونی داره ... اما به خاطر نمیارمش.

شاید اینطور بتونم توصیف کنم : من به دنبال یک روحم ، یه روح آشنا . که از دریچه چشمانش ... خودم رو پیدا کنم.

آه ... بعد از مدتهای طولانی یه جرقه امید توی دلم روشن شد .

فکر‌کنم از امروز زندگی برام زیباتره 🌞🎶🎼🍀

📎به قول این جمله : 

در واقع تنها دو چیز هست که میتواند یک انسان را تغییر دهد: عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ ...

پل دزلمان

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۷

می‌دانم که دیگر هرگز به چیزی یا کسی برخورد نخواهم کرد که احساس تندی را در من به وجود آورد.

می‌دانی، شروع به دوست داشتن کسی کردن، اقدام مهمی است.

باید نیرو، کنجکاوی و کوری داشت.

حتی لحظه‌ای هست در آغاز، که باید از پرتگاهی پایین پرید؛

پرتگاهی که اگر کسی به آن فکر کند، این کار را نخواهد کرد.

می‌دانم 

می‌دانم که من دیگر هیچ‌وقت نخواهم پرید... 

📓 تهوع

📝 ژان پل سارتر

➖➖➖🔥➖➖➖➖

چقدر غمگینانه است که من نگاه میکنم و حس میکنم که چه زمانی لحظه ی پایانه ... 

نگاه میکنم و جلوی چشمام میبینم که همه چی تموم میشه ... و‌من نمیتونم کاری کنم .

بعضی وقتا از خودم ناامید میشم من به راحتی به دست میارم و خیلی راحت تر از دست میدم ‌... 

چرا هیچ وقت هیچی درست سرجاش نیست ؟

اینایی که گفتم بحث الان نیست ... 

نمیدونم شاید بهتر باشه شبا سعی کنم زودتر بخابم 😑

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۲

من به طور کلی آدم قوی هستم . غصه نمیخورم ، مخصوصا برای گذشته . چون هرچه شد با مسئولیت و انتخاب خودم بوده و من پذیرفتم که شاید باید اینطور میگذشت بر من .

معمولا هم همه به من میگن آدم قوی هستی . 

خب هستم ، چرا ؟ چون انتخاب دیگه ای ندارم . 

وقتی زمین میخورم ، شرایط زندگیم بد میشه ، امیدم از بین میره ، وقتی هزار بار تلاش میکنم و نمیشه ، و وقتی که قلبم شکست ... از جام بلند شدم و زندگی رو ادامه دادم و هربار که اینطور بشه باز هم ادامه میدم . حقیقتا چراش رو نمیدونم .( شاید این باشه که زندگی منتظر ما نمی مونه و میگذره) من فقط میدونم که باید اینکار رو بکنم  .

من میتونم خودمو خوشحال کنم ، برای خودم وقت بذارم ، بگردم و هرچی رو‌که باید تجربه کنم حتی تنها . تاحاالا چندین نفر بهم گفتن که این خصوصیت من براشون جالبه که میتونم حال خودمو خوب کنم و همینطور هم هست . من این خصوصیت رو از اول نداشتم و با گذشت زمان به دستش آوردم و تجربه بسیار عالی و سختی برای من بوده که ارزشش رو میدونم  .

⏳اما خب آدمیزاد است دیگر . و امشب ... 

چی بگم که توصیف کننده حالم باشه ؟ 

به قول شهریار : امشب ای مه تو‌ هم از طالع من غمگینی ...🌙

حالم خوب بود .. میخندیدم اما یهو حس کردم ته دلم حالش خوب نیست . خنده روی لبم ماسید . یهو یه بغض گنده نشست تو گلوم و راه نفس کشیدنمو گرفت . و قلبم ... 

و جالب اینجاست به صورت تصادفی( البته تصادفی اشتباهه چون هیچ چیزی توی این دنیا بی دلیل اتفاق نمیفته ) به آهنگی برخوردم که قول داده بودم به خودم دیگه هیچ وقت بهش گوش ندم .چون این آهنگ رو من اتمامی بر همه ی خاطرات خوب و بد یه دوره چندساله از زندگیم گذاشته بودم .

من اوایل از  آدم ها ، مکان ها و بو و تصاویر هرچیزی که برام یک سری خاطرات رو که نمیخاستم  تداعی میکرد فرار میکردم . دور میشدم ، خودمو به اون راه میزدم . 

اما خیلی وقته که اینکارو گذاشتم کنار . عمدا به قولی با سر میرم سراغشون .مثلا میرم رو نیمکته کذایی میشینم ، وقتی بوی آشنا میاد چشامو میبندم و رایحه رو با همه وجودم حس میکنم . چهره آشنا میبینم بهش نگاه میکنم .. هرجایی رفتم هرکاری کردم رو تصور میکنم و با همه وجودم میپذیرمش . 

ولی کلا با آهنگ و صدا بیشتر مشکل  دارم .‌

و مدتهاس سعی میکنم که برای آدمای توی زندگیم آهنگی رو درنظر نگیرم ....

و‌ این یه آهنگ .... برای من قضیه اش فرق داشت :)

 اون زمان ها  یه روز با خودم عهد کردم که غصه و افسردگی رو کنار بذارم  و همه چی رو فراموش کنم تنها چیزی که وافعا بهم کمک کرد و به ذهنم رسید این بود که همه چی رو با یه اهنگ تموم کنم و این آخرین باری بود که این آهنگ رو شنیدم ... 

(و البته واقعا از عوارض این که به ذهنم دستور فراموشی دادم  این بود که بعد از اون حافظه ام هم ضعیف شد و الان هم حتی خیلی چیزا تو ذهنم نمی مونه )

و در نهایت امشب به اون آهنگ برخوردم . یه دلم میگفت که بی خیال تو به اندازه کافی قوی بودی نمیخاد اینو گوش کنی که مثلا ثابت کنی که خیلی بزرگ شدی .

و یه دلم میگفت باهاش روبه رو شو . 

و من

آهنگ رو پلی کردم. 🎼

مثل برق و باد همه چیز از ذهنم گذشت ... و تعجب آور این بود که من فکر میکردم که غم این آهنگ فقط باید شامل یه دوره زمانی خاص بشه اما نشد و تا همین دیروز و امسال خودمو حتی مرور کردم ...(وقتی میگم مرور ، نه خاطرات و نه صرفا چیزایی که گذشت رو به یاد آوردم . نه ، چون بخش بسیار بزرگش رو فراموش کردم و منظورم اون احساساتی که داشتم برام زنده شد )

و حسم در این مدت ۴:۱۹ ثانیه آهنگ چی بود ؟ 

میتونی تصور کنی قلبت از درد مچاله بشه چه حسی داره ؟ 

واقعا حس کردم قلبم مچاله شده و درد گرفت.

چشمام و شقیقه هام و‌ گلوم از بغض و غم میسوختن و دردگرفتن‌ .

اما تحمل کردم ، اشک توی چشامو حتی نگه داشتم و نذاشتم روی صورتم بشینه ...

فقط با آهنگ خوندم و تکرار کردم و تموم که شد .

زل زدم به تاریکی و سقف دیوار .

یکم که گذشت اومدم اینجا و الان دارم مینویسم .حس میکنم این نوشتنه منو رها و آزاد میکنه از چیزایی که درونمه ...

و میدونم که حتی روبه رو شدن با این آهنگ هم شاید خیلی چیز عجیبی نبود و‌ به نوعی بهانه ای بود ... چون خودم میدونستم که بلاخره ممکنه هرچند سال یکبار به زندگی خودم یه مرور و عقب گرد داشته باشم .

چیز دیگه ای برای گفتن ندارم . اردیبهشت هم با این پست تموم میشه و‌میره .

و من شاید فقط رفتنی ها رو بدرقه میکنم و باز ادامه میدم به این زندگی ‌...🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۳:۱۴

درد زنانی که مینویسند را جد‌ی تر بگیرید !

از بیکاری نمینویسند ؛

زنان بر عکس مردها کارهای زیادی

برای بیکاری هایشان دارند ...

لاک میزنند ، گیسو میبافند ، مستانه میرقصند

امّا زنی که مینویسد جای تامل دارد !

👤 سارا اسدی

➖➖➖➖➖➖💢➖➖➖➖➖➖➖

  من آدمیم که همیشه به کارهام فکر میکنم !  به آینده به حال و به روزهای گذشته .

به این فکر میکنم خب بلاخره قراره من بهتر از دیروزهام باشم مگه نه ؟

قراره خوبی هامو حفظ و بیشتر و بهترشون کنم ! 

همیشه تو ذهنم چارچوب و قانون دارم . خط قرمز و کلی فکر .

نه اینکه سختگیر باشم ، فقط من شخصیت و غرور خودمو حفظ میکنم . 

بعضی دوستام میگن تو چقدر سخت میگیری و تو نگاه اول خیلی مغروری و انگار هیشکی رو تحویل نمیگیری . 

درسته من اینم ! شخصیت من و نوع تربیت من اینه که به هرکسی اندازه شخصیت و منش و رفتارش بها بدم و این کاملا طبیعی و مشخصه خوبیه ! 

آدمهای خوب و باارزش که طبق اخلاق مناسب توی زندگیم باشن مطمئنا من براشون بهترین همراه و دوست خواهم بود و بهشون ثابت هم شده .

اما کسی که چارچوب و خط قرمز من رو رد کنه و با رفتارهای بچگانه و پوچ و .... بخاد منو در سطح خودش پایین بیاره توی زندگی من هیچ جایگاهی نداره ⛔

بعضی چیزها اصول و قواعد خودش رو داره ، اگه یکی واقعا قصد و هدف خیر و درستی داشته باشه صد در صد از راه اشتباه نمیره و خط قرمز ها رو رد نمیکنه ! 

❌تمام .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۰۵

امشب با آبجی جان رفتیم بیرون ‌.

البته بیشتر برا صحبت کردن رفتیم ، خیلی صحبت های خوبی کردیم و احساس خوبی دارم . 

یک اینکه فهمیدم درکم خیلی نسبت به اطرافم و زندگی و ... بیشتر شده .

دو اینکه فهمیدم من واقعا عاقل تر شدم و دید بهتری نسبت به زندگی وخواسته هام دارم.

این گپ های خواهرانه رو دوس دارم و بهم کمک میده که بهتر بشم ...

هنوز خیلی راه های نرفته و تجربه های جدید هست پیش روی زندگیم ولی میدونم که اگه خود واقعیمو کشف کنم و همیشه بدونم که من کیم ، میتونم زندگی متعادل و خوب و پر از پیشرفت داشته باشم .

🌿 به این فکر میکنم که اگه در جایگاه ۵ سال آیندم باشم چی میبینم ؟ 

فائزه ای رو‌میبینم که برای زندگی و تصمیم هاش تلاش کرده و نتیجه گرفته .

یا فائزه ای که ثبات زندگیشو حفظ کرده و همونیه که قبلا بوده .

⛔ سوال مهمیه : من میخام کی باشم ؟ 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۹

همیشه برام بدترین چیز این بوده که حرفی بزنم و یا فکر خوبی به ذهنم برسه و بهش عمل نکنم ! 

آخه مگه ما چقدر فرصت برا بهتر شدن داریم ؟برای فهم و مهربانی بیشتر؟!

همیشه به بهانه های مختلف و گفتن حالا از شنبه ، حالا بذار ساعت رند شه و یا مثلا بذار سال جدید بشه خودمونو گول زدیم .

با دوستم که حرف میزدم به هم گفتیم ، این چه زندگیه ! همش اینترنت ، بی خیالی ، خواب و بی هیچ هدفی ‌.

اصلا عین خیالمون نیست که الان جوونیم ، در اوج جوانی .

این دقیقا همون زمانیه که بعدا اگه ازش استفاده نکرده باشیم حسرتش رو میخوریم . و من نمیخام هرگز اینجوری بشه .

زندگی همین حالاست ، همین لحظه ، و باید همین الان دقیقا همین الان  هرکاری که میتونیم انجام بدیم برای پیشرفت .

من نباید فقط حرف بزنم ، میدونم عمل کردن سخته . اما من شروعش کردم ، خیلی وقته .

حقیقتا خودم خیلی وقتا کم کاری میکنم ، اما فراموش نمیکنم .

تا جایی بتونم تلاشمو میکنم ، تلاش میکنم موفق باشم ، شادتر باشم ، صبورتر و باهوش تر از روز قبل .

باید همیشه در حال یادگیری باشم . یاد بگیرم ، تجربه کنم و از زندگیم لذت ببرم .

نمیخام جوگیر باشم ، چون معمولا اگه خیلی جوگیر بشی به یه مدت نمیکشه که بی خیال و از همه چیز زده میشی . 

من مرحله به مرحله قدم برمیدارم و میرم جلو .

من بهتر از دیروزمم ، و فردا بهتر از امروز .

من به خودم ایمان دارم ‌ . به حس درونم ، به خوبی ها . 

زندگی سخته ولی من ازش سرسخت ترم .

بذار هر چی بخاد بشه . چون من یاد گرفتم انتخاب دست خود منه .

این که شاد باشم یا غمگین ، اینکه ناامید بشم یا سرمو بالا بگیرم و با لبخند ادامه بدم .

نمیخام شعار بدم ، قطعا ناراحتی هست و این طبیعیه که تو این مدت از غم ها هم بنویسم ولی مطمئنا همه اینها فقط برای یه مدت کوتاهه و من در بلند مدت و ته قلبم شاد و قوی خواهم بود .

من بهترین خودم میشم .👑

قول میدم 💚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۶

حالا که برگشتم اینجا همش دلم میخواد بنویسم 😅

آخییییش ، خب آدم دلش میخاد حرفای دلش و افکارشو بریزه بیرون ، من که خسته شدم از بس خودخوری کردم 😞 اینجا خودمم ، راحتم . جدا از جوی که اکثر پیام رسان هامون و اینستاگرام و ...رو گرفته و همه سعی میکنن خودشون رو خوب نشون بدن (نمیدونم نمیخام قضاوت کنم شاید همه خوب هم هستن ! )

فقط میخام بگم من خودمم ، آزادم ، شعله ور مثل آتیش عنصر من 🔥 

برام مهم نیست بهم بگن چقدر پرحرفه یا  بی کلاسه یا خودشو میگیره و یا فکر میکنه از ما بهترونه با این حرفاش و یا هرچیز دیگه ... 

هرچی میخوان بگن مهم نیست 😊 چون من خودمم . خودمو دوس دارم و افکارم هم اینهاست و تمام تلاشم برای بهبود و بهتر شدن اخلاقم و رفتارم با خودم و خانواده و دوستانم و جامعه است 😊 اگه همه ی ما یه قدم برای پیشرفت خودمون برداریم دنیا گلستان میشه 🌸

من عاشق خودمم و زندگیمم ، آدم باید عاشق باشه ، عاشق کی و چی بودن مهم نیست ، و  اول از همه خودتو دوس داشته باش و با خودت روراست باش ، به نظر من آرامش اینه که ببینی خودتی ،خود واقعیت همونی که باید باشی نه ترکیبی از توقعات و افکار دیگران 🌻

پ.ن : خودمونیم شعار دادن قشنگه و راحت ولی من تا جایی بتونم برای تحقق حرفام و فکرهام عمل میکنم بخاطر خودم 👌💚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۹