روح من

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من آموخته ام
به خود گوش فرا دهم


💠 آیدی پیج اینستاگرام من : ‌fazi_mlh

پیام های کوتاه
  • ۲۶ آبان ۹۱ , ۱۹:۲۲
    f1
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۳۰ مطلب با موضوع «قابل تامل» ثبت شده است

داشتم فکر‌میکردم زندگی اینجوری دوزار نمی ارزه ! 

روز عید ، فکر درسای نخونده و امتحانایی که نذاشتن من الان شیراز باشم 😤 جام جهانی هم هست و تنهایی فوتبال دیدن ؟

یاد جام جهانی قبل افتادم در گیر و دار عروسی داداشی بودیم و بازی با آرژانتین چه هیجانی تو خونمون بود ... 

ولی این دفه ... :(

🔱 دیدین یه وقتایی آدم یه تصمیمی میگیره بعد همه دنیا بسیج میشن که بهت نشون بدن این تصمیم مثلا غلطه یا اونطور که تو فکر میکنی‌نیست ؟

چند وقت پیش تو ذهنم میگذشت که چی میشه آدم تنها زندگی کنه اصن ؟

بعد همش از اون‌روز حال خوب خانوادگی ، جمع های چند نفره ، خنده ها ، بازی های بچه ها و‌ کوچولوها رو میبینم ، ته دلم میلرزه . 

آدم وقتی تنها زندگی کنه زندگی میتونه اینقدر قشنگ باشه ؟ 

فکر یکی از دوستام افتادم که تنها زندگی میکنه بعد با خودم گفتم یعنی وقتی غذا میخاد بخوره بهش میچسبه ؟ وقتایی میخابه تنهایی اذیتش نمیکنه ؟

اگه تنها تو‌خونه باشه و  یه چیز خنده دار ببینه برا کی تعریف میکنه ؟ و حسش رو با کی درمیون میذاره ؟

برای ماهایی که خانواده دوستیم اینجور زندگی کردن میتونه زجرآور باشه .

نمیدونم ولی حس میکنم بلاخره شاید یه روز باید عادت کنیم به نبودن هم یا به دوری .⏳

💮 در کل زندگی بچگی خیلی قشنگتر بود ..چون بار سنگینی هیچ‌خاطره ای روی دوشمون نبود ، رها ، ازاد ، همیشه در حال تجربه و شگفتی دنیای دور برمون بودیم .

همیشه در حال کشف و پرسش بودیم و همه چیز برامون تازگی داشت .

بعضی وقتا که یکم مثه بچگی هام به جزئیات چیزهای دور برم دقیق میشم ، حیرت میکنم ! که اگه آدم توی بزرگسالی هم مثه یه کودک به همه چی نگاه کنه و همه چی رو انگار که برای بار اوله میبینه چقدر چقدر زندگی پر از امید و‌تنوع و رنگی تر  میشد ! یا اگه حتی یه نفر رو‌ داشته باشی که به زندگی اینجور نگاه کنه ...

💢یه موضوع دیگه هم‌که به ذهنم رسید اینه که گاهی اوقات آدم فکر میکنه که اگه یه کاری رو شروع میکرد حتما خیلی خوشحالتر میبود و شاید موفق تر و ... 

بعد اگه موقعیتش فراهم بشه و‌شروع کنی میبینی نه اونطور که توی ذهنت تصور میکردی هم مثلا اونکار جذاب نیست یا واقعا اونقدر که تصور میکردی برات دوست داشتنی نیست.

پس به نظرم مهمه که شروع کنی و مهم نیس نتیجه اش چیه . مهم اینه که به سوال های توی ذهنت به نیازهای روحیت یه جوری پاسخ بدی .

البته همیشه و‌همیشه باید صبور بود ،‌چون بیشتر کارها برای به سرانجام رسیدن نیاز به زمان و صبر و‌تحمل دارن .🔚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۸

من به طور کلی آدم قوی هستم . غصه نمیخورم ، مخصوصا برای گذشته . چون هرچه شد با مسئولیت و انتخاب خودم بوده و من پذیرفتم که شاید باید اینطور میگذشت بر من .

معمولا هم همه به من میگن آدم قوی هستی . 

خب هستم ، چرا ؟ چون انتخاب دیگه ای ندارم . 

وقتی زمین میخورم ، شرایط زندگیم بد میشه ، امیدم از بین میره ، وقتی هزار بار تلاش میکنم و نمیشه ، و وقتی که قلبم شکست ... از جام بلند شدم و زندگی رو ادامه دادم و هربار که اینطور بشه باز هم ادامه میدم . حقیقتا چراش رو نمیدونم .( شاید این باشه که زندگی منتظر ما نمی مونه و میگذره) من فقط میدونم که باید اینکار رو بکنم  .

من میتونم خودمو خوشحال کنم ، برای خودم وقت بذارم ، بگردم و هرچی رو‌که باید تجربه کنم حتی تنها . تاحاالا چندین نفر بهم گفتن که این خصوصیت من براشون جالبه که میتونم حال خودمو خوب کنم و همینطور هم هست . من این خصوصیت رو از اول نداشتم و با گذشت زمان به دستش آوردم و تجربه بسیار عالی و سختی برای من بوده که ارزشش رو میدونم  .

⏳اما خب آدمیزاد است دیگر . و امشب ... 

چی بگم که توصیف کننده حالم باشه ؟ 

به قول شهریار : امشب ای مه تو‌ هم از طالع من غمگینی ...🌙

حالم خوب بود .. میخندیدم اما یهو حس کردم ته دلم حالش خوب نیست . خنده روی لبم ماسید . یهو یه بغض گنده نشست تو گلوم و راه نفس کشیدنمو گرفت . و قلبم ... 

و جالب اینجاست به صورت تصادفی( البته تصادفی اشتباهه چون هیچ چیزی توی این دنیا بی دلیل اتفاق نمیفته ) به آهنگی برخوردم که قول داده بودم به خودم دیگه هیچ وقت بهش گوش ندم .چون این آهنگ رو من اتمامی بر همه ی خاطرات خوب و بد یه دوره چندساله از زندگیم گذاشته بودم .

من اوایل از  آدم ها ، مکان ها و بو و تصاویر هرچیزی که برام یک سری خاطرات رو که نمیخاستم  تداعی میکرد فرار میکردم . دور میشدم ، خودمو به اون راه میزدم . 

اما خیلی وقته که اینکارو گذاشتم کنار . عمدا به قولی با سر میرم سراغشون .مثلا میرم رو نیمکته کذایی میشینم ، وقتی بوی آشنا میاد چشامو میبندم و رایحه رو با همه وجودم حس میکنم . چهره آشنا میبینم بهش نگاه میکنم .. هرجایی رفتم هرکاری کردم رو تصور میکنم و با همه وجودم میپذیرمش . 

ولی کلا با آهنگ و صدا بیشتر مشکل  دارم .‌

و مدتهاس سعی میکنم که برای آدمای توی زندگیم آهنگی رو درنظر نگیرم ....

و‌ این یه آهنگ .... برای من قضیه اش فرق داشت :)

 اون زمان ها  یه روز با خودم عهد کردم که غصه و افسردگی رو کنار بذارم  و همه چی رو فراموش کنم تنها چیزی که وافعا بهم کمک کرد و به ذهنم رسید این بود که همه چی رو با یه اهنگ تموم کنم و این آخرین باری بود که این آهنگ رو شنیدم ... 

(و البته واقعا از عوارض این که به ذهنم دستور فراموشی دادم  این بود که بعد از اون حافظه ام هم ضعیف شد و الان هم حتی خیلی چیزا تو ذهنم نمی مونه )

و در نهایت امشب به اون آهنگ برخوردم . یه دلم میگفت که بی خیال تو به اندازه کافی قوی بودی نمیخاد اینو گوش کنی که مثلا ثابت کنی که خیلی بزرگ شدی .

و یه دلم میگفت باهاش روبه رو شو . 

و من

آهنگ رو پلی کردم. 🎼

مثل برق و باد همه چیز از ذهنم گذشت ... و تعجب آور این بود که من فکر میکردم که غم این آهنگ فقط باید شامل یه دوره زمانی خاص بشه اما نشد و تا همین دیروز و امسال خودمو حتی مرور کردم ...(وقتی میگم مرور ، نه خاطرات و نه صرفا چیزایی که گذشت رو به یاد آوردم . نه ، چون بخش بسیار بزرگش رو فراموش کردم و منظورم اون احساساتی که داشتم برام زنده شد )

و حسم در این مدت ۴:۱۹ ثانیه آهنگ چی بود ؟ 

میتونی تصور کنی قلبت از درد مچاله بشه چه حسی داره ؟ 

واقعا حس کردم قلبم مچاله شده و درد گرفت.

چشمام و شقیقه هام و‌ گلوم از بغض و غم میسوختن و دردگرفتن‌ .

اما تحمل کردم ، اشک توی چشامو حتی نگه داشتم و نذاشتم روی صورتم بشینه ...

فقط با آهنگ خوندم و تکرار کردم و تموم که شد .

زل زدم به تاریکی و سقف دیوار .

یکم که گذشت اومدم اینجا و الان دارم مینویسم .حس میکنم این نوشتنه منو رها و آزاد میکنه از چیزایی که درونمه ...

و میدونم که حتی روبه رو شدن با این آهنگ هم شاید خیلی چیز عجیبی نبود و‌ به نوعی بهانه ای بود ... چون خودم میدونستم که بلاخره ممکنه هرچند سال یکبار به زندگی خودم یه مرور و عقب گرد داشته باشم .

چیز دیگه ای برای گفتن ندارم . اردیبهشت هم با این پست تموم میشه و‌میره .

و من شاید فقط رفتنی ها رو بدرقه میکنم و باز ادامه میدم به این زندگی ‌...🔚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۳:۱۴

اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی یک جورایی سخته.

من بهش میگم اصل بقای سختی. 

یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی نابود نمیشه.

 برای همین هم توی یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون .

 آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه.

خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.

حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه.

 رنج، یا به زبون بودا «دوکا». هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».

این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. 

می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" (طناب) بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون. 

یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.

اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. 

وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر

 و اونجا که از هرحرکتی عاجز موندی؛ برقص.

 رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. 

عموما موقع جشن و شادی می‌رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون. «رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه».

راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست،می‌تونی برای خودت بخونی.

چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه.

 خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. 

فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه. 

تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. 

برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن.

 شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه. 

طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت.

 ما برای نشستن خلق نشدیم. 

صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه.

 به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.

اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر.

 پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد. 

در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها.اونا گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.

توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛

 سر طناب رو ول نکن. 

⛔اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، سیگار ، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.

بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش». آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.

دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان.

 اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته

 سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نتها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.

بیشتر طنابها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته.

 مولانا در دفتر پنجم میگه:

آه کردم، چون رسن شد آه من

گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم

شاد و زفت و فربه و گلگون شدم.

کسی چه میدونه، شاید تو هم یه روزی طناب خودت رو بافتی و بعدها یه نفر و شاید هزارن ادمو نجات دادی

#ناشناس

➖➖➖➖❌💠➖➖➖➖

یه متن فوق العاده ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۱

استاد حرف جالبی زد ، گفت قرار بر این بود که ما انسان ها بعد از داستان آدم و حوا بعد از یه مدتی برگردیم باز به بهشت ، اما چی شد ؟ ما الان از اون زمان همین جا هستیم و کلا قراره چی بشه ؟

طبق معمول چون وقت کلاس کمه و بچه ها هم راغب اینجور بحث ها نیستن منم چیزی نگفتم ولی تو ذهنم سعی میکنم بهش فکر کنم .

اصلا بر فرض این داستان ، چرا حوا اینهمه نعمت داشته و فقط رفته سراغ همون میوه ممنوعه ؟

با خودم فکر‌کردم که شر و خیر تو وجود همه مون هست ، اصلا به قول دیالوگ فیلم مارمولک اگه خدا به کل با این موضوعات مشکل داشت که تو وجودمون قرار نمیداد . 

یا به قول یه دیالوگ دیگه : 

خدا به آدم غریزه میده بعد قوانینشو بر خلاف غرایز تنظیم می کنه! قسم میخورم این کارو برای سرگرمیه خودش میکنه!!

📼 وکیل مدافع شیطان

🎬 تیلور هاکفورد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۶

یادم هست پیش از ازدواج‌، مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید. ناگفته هم نماند؛ خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشت سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راهِ آینده‌ رفتارهایم شده؛

-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!...ولی می‌بینم الآن هیچ‌چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریبا همه‌ ما در طولِ زندگی، به لحظه‌یی می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه‌ ای مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند. و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ وحشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.

ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آن‌ها #ابر_انسان بسازیم

و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.

واقعیت آن است که همه، آدم‌ها معمولی‌ هستند. حتی آن‌هایی که ما ابرانسان می‌پنداریم هم وقتی دست‌شویی می‌روند....،

وقتی می‌خوابند، آبِ دهن‌شان روی بالش می‌ریزد ، می‌ترسند، دروغ می‌گویند و ...

بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تآتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی‌ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!

اولین چاره‌ی کار این بود که از آن‌ها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است. در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، نیازهای طبیعی دارم. عصبانی می‌شوم، غمگین می‌شوم، گرسنه می‌شوم، دست و بالم درد می‌گیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه‌ی آدم‌ها دارند.

اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:

اول؛ احترام:

حتا جلوی پای یک پسربچه‌ی ۷ ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ ۵ ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزش‌تر و مهم‌ترند.

و بعد؛ راست‌گویی!

به عقیده‌ی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگ‌تر و انسانی‌تر از راست‌گویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگ‌ترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.

اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.

اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوق‌ها هم می‌آید.

به یک دل‌داده‌ی شیفته باید گفت:

-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، یک شامپانزه‌ی تمام‌عیار می‌شود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»

همه‌ی ما آدم‌ایم. آدم‌های خیلی معمولی...

#دالتون_ترومبو فیلم‌نامه‌نویس و نویسنده‌ی آمریکایی

➖➖➖➖➖➖💡➖➖➖➖➖

💠اوه خدای من چه متنی !واقعا حق مطلب رو ادا کرد ! 

منم تا مدتها و میشه گفت تا اوایل همین امسال همین ذهنیت رو داشتم ، تو ذهنم از بعضی ها ابرانسان میساختم ولی واقعا ک یکم دقیق شدم متوجه شدم همه ی ما انسانیم ! فرقی نداره زشت یا خوشگل، خوشتیپ یا بدتیپ ، تحصیل کرده یا بی سواد . 

همه ما نیازهای اولیه مشترکی داریم و هیچکس برتری نسبت به بقیه نداره.

📌تنها چیزی که ما رو متفاوت میکنه روح و ذات و خوبی هامونه .

نبایدتو ذهنمون از آدما بت بسازیم نباید ظاهربین بود ‌

باید با چشم دل همو بشناسیم .و خوبی ها رو بیشتر کنیم 

باید از آدمای صاف و ساده . از خوبی ها تشکر کنیم .

باید که ب هم یادآوری کنیم که حواسمون هست .که خوبی هارو میبینیم و به خاطرشون سپاس گذاریم .

دنیا به شدت نیازمند خوبی و محبته... 

ازخودمون شروع کنیم ❤ جواب خوبی رو با لبخند با تشکر یا با نگاه مهربون پاسخ بدیم. قدر آدمای مهربون وبامعرفت دنیارو بدونیم .

چون اونها هستن که امید و شادی رو تو این جهان زنده نگه داشتن.

خلاصه : نسبت به خوبی ها بی تفاوت نباشیم 🍀🔚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۶

امشب با آبجی جان رفتیم بیرون ‌.

البته بیشتر برا صحبت کردن رفتیم ، خیلی صحبت های خوبی کردیم و احساس خوبی دارم . 

یک اینکه فهمیدم درکم خیلی نسبت به اطرافم و زندگی و ... بیشتر شده .

دو اینکه فهمیدم من واقعا عاقل تر شدم و دید بهتری نسبت به زندگی وخواسته هام دارم.

این گپ های خواهرانه رو دوس دارم و بهم کمک میده که بهتر بشم ...

هنوز خیلی راه های نرفته و تجربه های جدید هست پیش روی زندگیم ولی میدونم که اگه خود واقعیمو کشف کنم و همیشه بدونم که من کیم ، میتونم زندگی متعادل و خوب و پر از پیشرفت داشته باشم .

🌿 به این فکر میکنم که اگه در جایگاه ۵ سال آیندم باشم چی میبینم ؟ 

فائزه ای رو‌میبینم که برای زندگی و تصمیم هاش تلاش کرده و نتیجه گرفته .

یا فائزه ای که ثبات زندگیشو حفظ کرده و همونیه که قبلا بوده .

⛔ سوال مهمیه : من میخام کی باشم ؟ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۹

یه حرفای دیگه تو ذهنم موند که باید بگم : 

به نظرم دنیا جای عجیبیه ، گاهی بدترین شرایط و افراد ، تو رو به سمت راه درست زندگی و آدمای درست  هدایت میکنن .

مهم اینه که با هر شرایط آدم خود واقعیش باشه ، وفادار ، و روراست با خود و بقیه و تا جای ممکن وفادار به حقیقت .

وقتی میگم خود واقعی یعنی خب طبعا اینکه آدم‌ خوبی باشیم وبهترین خودمون.

اما تا جایی که مثلا تو فیلم ها و یا زندگی واقعی دیدم . حتی اگه یه آدم بد هم واقعا بد باشه ولی دورو و حقه باز نباشه میشه گفت حداقل این یه خوبی رو‌داره که صادقانه بده ! 

من معمولا از آدمایی با خصوصیات بد ، بدم نمیاد و‌نادیده شون میگیرم .اما چرا از یه سری آدما خیلی خیلی بدم میاد .

ازونایی که چند چهره دارن بدم میاد ، یعنی آدمای دروغگو و دورو و دغل باز .که به قول معروف حزب باد هستن و هرجا فقط و فقط به منفعت خودشون فکر‌میکنن و اصلا فکر نمیکنن که با این روش ممکنه چه اتفاقاتی برای بقیه بیفته .

دنیای ما و‌خوبی هارو خیلی ازین آدما از بین بردن و میبرن .

اینجور ادما مثل زامبی هستن ، وقتی که خوبی های یه آدم رو میبینن مثل صداقت و وفاداری و .... ازشون نهایت استفاده میکنن بعد ولشون میکنن و میرن و اون ادم رو که دیگه هیچی براش نمونده و‌اعتمادشو به خیلی چیزا از دست داده رو هم تبدیل به یه زامبی دیگه مثل خودشون میکنن و این چرخه ادامه داره ...

⛔در کل خطاب به خودم برای بار هزارم : شعور و شخصیت آدمها هیچ ربطی به سن و تحصیلات و تیپ و قیافشون نداره .⚠

📌 به هر صورت دنیا اینه ، خوب و‌ بد ادامه داره . و به قول معروف تا سیاهی شب نباشه ، روشنی روز معنی نداره .

من خیلی به این چیزا فکر میکنم و همونطور که شما هم میبینین اینجا هم بعضیاشون رو مینویسم .

اما دغدغه هام تمومی ندارن . با این حال زندگی رو ادامه میدم ، نفس میکشم و تا جایی که بتونم تجربه میکنم و ازش لذت میبرم 💪👣

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۴

این هفته چندبار وبلاگو باز کردم که بنویسم اما چیزی برای گفتن نداشتم ‌‌. گرچه افکار توی ذهنم زیاد بودن ‌.

بماند ...

➕به این فکر میکردم که فیلمها خیلی چیزا به آدم یاد میدن .

وقتی فیلم میبینی همش میگی بازیگر چرا اینکارو کرد یا چرا فلان کارو نکرد .

زندگی ما هم خیلی شبیه فیلمه و ما هم بازیگر نقش اول زندگی خودمونیم.

تصمیم گرفتن و حرف زدن آسون وقتی که جای خودت نباشی .

با خودم فکر میکنم کاش منم خیلی وقتا میتونستم از قالب خودم بیام بیرون و از نمای بالا زندگمو ببینم . ببینم از دید بقیه چطور به نظر میام و زندگیمو چجوری دارم پیش میبرم !

چون تا وقتی خودتی ، فقط هم دید و فکر  خود رو نسبت به اوضاع داری . و فکر میکنی اکثر کارهات درسته .

همیشه دوست داشتم بدونم از دید بقیه من چجور آدمیم ، و به این دلیل دوست دارم بدونم که بتونم آدم بهتری باشم .

از بعضی ها شنیدم که من بهترین آدمی ام که تو زندگیشون دیدن !‼

نمیدونم شاید اینطور باشه !!! اما به نظرم این بیشتر یه تعریفه .ولی تا جایی که خودم میدونم من میتونم خیلی بهتر باشم اما مثل اکثر آدما منم خیلی اشتباه میکنم .

🚩 برگردم به موضوعی که مهم بود و میخاستم بگم ‌. 

کلا با چیزهایی که دیدم یاد گرفتم که آدمای خوب میتونن گاهی بد بشن و اشتباه کنن .

همینطور آدمای بد میتونن گاهی کارای خوب کنن.

یا هیشکدوم ازینا  !

( در کل به قول معروف شخصیت ها اکثرا خاکستری هستن یعنی بینابین خوب و بد .ولی با توجه به انتخاب هاشون سیاه یا سفید هم میتونن بشن)

بعضیی چیزا تو ذات آدماست .

ولی همیشه فرصت برای تغییر و انتخاب های جدید هست .

پس نباید هیچ آدمی رو با دیدن یه لحظه یا یک روز یا یک رفتار ازش به کلی قضاوت کنیم .

🎥 دیالوگی که آخر سریال سانسا به پیتر بیلیش گفت :

تو بهم گفتی که عدالت تو دنیا وجود نداره ، ولی اینو هم گفتی که خودمون هم میتونیم عدالت رو برقرار کنیم .🎬

📝 نظر من در مورد این حرف اینه که : 

عدالت توی دنیا وجود داره اما اکثر اوقات از نظر ما دیر اجرا میشه .

( خیلی چیزها از نظر ما در زمانی که ما دوس داریم اتفاق نمیفتن و برامون ناراحت کننده و از نظرمون ناعدالتیه . اما من ازین مطمئنم که ما از خیلی جوانب موضوعات زندگیمون و اینکه چی برامون بهتره و یا چی نیست آگاهی نداریم ).

اینجا باز همون سوال همیشگیه سرنوشت یا اختیار پیش میاد ! که ازنظر من جواب این سوال اینه که هر دو در کنار هم وجود دارن.

♻پس در نهایت شاید اوضاع الان خوب به نظر نیاد ولی اگه ایمان داشته باشی بلاخره همه چیز در جای خودش قرار میگیره و عدالت برقرار میشه .

🔰 دل نوشت : فک کنم یکم پراکنده گویی کردم . البته تو ذهن خودم اینها به هم ربط دارن .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۲

همیشه برام بدترین چیز این بوده که حرفی بزنم و یا فکر خوبی به ذهنم برسه و بهش عمل نکنم ! 

آخه مگه ما چقدر فرصت برا بهتر شدن داریم ؟برای فهم و مهربانی بیشتر؟!

همیشه به بهانه های مختلف و گفتن حالا از شنبه ، حالا بذار ساعت رند شه و یا مثلا بذار سال جدید بشه خودمونو گول زدیم .

با دوستم که حرف میزدم به هم گفتیم ، این چه زندگیه ! همش اینترنت ، بی خیالی ، خواب و بی هیچ هدفی ‌.

اصلا عین خیالمون نیست که الان جوونیم ، در اوج جوانی .

این دقیقا همون زمانیه که بعدا اگه ازش استفاده نکرده باشیم حسرتش رو میخوریم . و من نمیخام هرگز اینجوری بشه .

زندگی همین حالاست ، همین لحظه ، و باید همین الان دقیقا همین الان  هرکاری که میتونیم انجام بدیم برای پیشرفت .

من نباید فقط حرف بزنم ، میدونم عمل کردن سخته . اما من شروعش کردم ، خیلی وقته .

حقیقتا خودم خیلی وقتا کم کاری میکنم ، اما فراموش نمیکنم .

تا جایی بتونم تلاشمو میکنم ، تلاش میکنم موفق باشم ، شادتر باشم ، صبورتر و باهوش تر از روز قبل .

باید همیشه در حال یادگیری باشم . یاد بگیرم ، تجربه کنم و از زندگیم لذت ببرم .

نمیخام جوگیر باشم ، چون معمولا اگه خیلی جوگیر بشی به یه مدت نمیکشه که بی خیال و از همه چیز زده میشی . 

من مرحله به مرحله قدم برمیدارم و میرم جلو .

من بهتر از دیروزمم ، و فردا بهتر از امروز .

من به خودم ایمان دارم ‌ . به حس درونم ، به خوبی ها . 

زندگی سخته ولی من ازش سرسخت ترم .

بذار هر چی بخاد بشه . چون من یاد گرفتم انتخاب دست خود منه .

این که شاد باشم یا غمگین ، اینکه ناامید بشم یا سرمو بالا بگیرم و با لبخند ادامه بدم .

نمیخام شعار بدم ، قطعا ناراحتی هست و این طبیعیه که تو این مدت از غم ها هم بنویسم ولی مطمئنا همه اینها فقط برای یه مدت کوتاهه و من در بلند مدت و ته قلبم شاد و قوی خواهم بود .

من بهترین خودم میشم .👑

قول میدم 💚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۶

کسی که سنگدله شاید یه روزی مهربون بوده

شکستن اعتمادشو وقتی خیلی جوون بوده

هر اندازه که میجنگه بازم حس میکنه بس نیست

مثه تبعیده تنهاییش که منتظر هیچکس نیست

شاید پلای برگشتو خودش عمدا خراب کرده

هزار بار با سفید باخته سیاهو انتخاب کرده

شاید به هر کی دلبسته ازش بدجوری رنجیده

کسی که سنگدله شاید گذشتشو نبخشیده

اگه بی رحمه تو حرفاش اگه مه گیر و مرموزه

تو چشماش یه شبه تو شب یه جنگل داره میسوزه

◀بازم فرارش از اینه که معلوم نشه غمگینه

اونقدر بهش دروغ گفتن به عاشقانه بدبینه ▶

➖➖➖➖➖➖➖💔➖➖➖➖➖➖➖➖

من برای خوبی های جهان نگرانم .

همیشه حرف ازینه که تا میتونیم خوب بمونیم ، ولی مگه خوب موندن آسونه ؟ 

کاری جز این سخت تر تو زندگیم ندیدم و مطمئنم نیست .

وقتی که هزاران بار اعتماد میکنی و نتیجه ای جز دورویی و دروغ نمیبینی چطور میشه خوب موند ؟؟؟؟

چرا صاف وایمیسیم و تو چشم هم نگاه میکنیم  و‌دروغ میگیم ؟ 

چرا حرمت کلمات رو نگه نمیداریم و گفتن دروغ  شده برامون مثل نقل و نبات ؟

چرا ما آدمها اینقدر پست فطرت شدیم ؟ چرا اینقدر بد شدیم ؟؟؟

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۸