روح من

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من آموخته ام
به خود گوش فرا دهم


💠 آیدی پیج اینستاگرام من : ‌fazi_mlh

پیام های کوتاه
  • ۲۶ آبان ۹۱ , ۱۹:۲۲
    f1
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

F114

شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۹ ب.ظ

حس میکنم امروز باید بنویسم ! 

به این فکر میکنم که امسال کلا ذهنتیم عوض شده نسبت به همه چی .و تصوراتم از دنیا ، زندگی کردن ، عشق ، سفر ، لذت ...به هم خورده..

فکر میکردم واقعا زندگی قشنگ تره ، دلم میخاست تجربه های جدید داشته باشم .

ولی فعلا فقط زندگیم داره میگذره . 

به قول زوربا آدمیزاد موجود عجیبیه در عین بدبختی و بدشانسی هم که باشه بازم شکر خدا رو‌میکنه .

مثه الان من که در اوج این افکار چشمم به حرکت برگ های درخت و صدای پیچیدن باد توشون میخوره و حس آرامش میکنم و میگم بازم خداروشکر که الحمدلله وگرنه والا بخدا!

این رو هم خوب گفته بود که نمیشه خیلی از آدمها رو آگاه کرد چون اونا به بدبختی ها و کمبودها و آزادی نداشته شون عادت کردن ،اگه هم بخای آگاهشون کنی و از جهل درشون بیاری  باید یه راه خوب و جدید هم پیش روشون بذاری ‌! اگه راه جدید رو پیدا نکردی پس سکوت کن .

📌بعضی وقتا با خودم میگم کااش طرز فکرم مثه بقیه بود ... مثه بیشتر دخترای دیگه سرگرم تیپ و قیافه و لوس بازی های دخترونه و ... میشدم و راحت ! نه اینکه منم این مدلی نباشم اتفاقا دوس دارما خیلی ، ولی خب اولویت من نیست .

خودم رو اینجوری تصور کردم الان ، مطمئنم اگه اینجوری بودم خیلی راحت تر بهم میگذشت .

ولی چ فایده که اگه الان بخام اینجوری باشم حس میکنم تا حدی دارم بازی میکنم ! (ولی واقعا لعنت بهم :/ حس میکنم ظرافت های روح و رفتارو اخلاق و جسمم رو خیلی پنهان میکنم و یه جورایی رفتارم خیلی خشک شده )

نمیدونم ! والا هی میشینم درباب دنیا و ادما و زندگی فکر میکنم که چی بشه ؟

من یه مشکل اساسی که دارم اینه که فکر بقیه (البته کسایی که برام اهمیت دارن ) خیلی برام مهمه و این محدودم میکنه ! 

وقتی این چهارچوب رو دارم زندگی سخت تر میگذره . همش سعی میکنم خوب تر باشم از همه لحاظ ولی خیلی اوقات حس میکنم دقیقا برعکس میشه .

باید این کمال گرایی لعنتی رو کمش کنم .

آه ازین زندگی . زندگی چیز عجیبیه .

فکر کنم یکم پراکنده گویی کردم تو این پست . ولی خب چکار کنم ذهنمم اوضاعش همینجوریه !

به معنای واقعی کلمه ، من مجموع تناقض ها هستم !  دقیقا همه جا یا سر دوراهی یا چند راهی می مونم . چرا نمیتونم  خود واقعیم باشم ؟ 

و خود واقعی من بیشتر چه شکلیه ؟ 

میدونم و مطمئنم رروح من تعادل رو میپسنده ولی خب همون تعادل هم که تو ذهن منه باز به یه سمتی میره دیگه ! اینکه اون سمت راسته یا چپ ، منفیه یا مثبت ، غمگینه یا شاد . خوبه  یا بد رو هنوز نمیدونم ...

💢کلافه ام از دست خودم ، ازین کلمه نمیدونم که همش ازش استفاده میکنم ، از اینکه هنوز نفهمیدم انتخاب من چیه کلافه ام .

ازین سخت گیری های خودم کلافه ام .

✖فکر کنم ازین به بعد هروقت داشتم میگفتم نمیدونم باید توی ذهنم خودمو بگیرم بنشونم رو صندلی ، بگم نمیدونم نشد جواب ! فکر کن جواب منو درست بده که چی میخای !

💠باید با خودم اشنا شم ، آشتی کنم ، بهش لبخند بزنم و بگم خوش اومدی تا الان کجا خودتو پنهون کرده بودی  ؟ ...

و کلام آخر اینکه  باز به قول زوربا : زن موجود عجیبیه ... خیلی عجیب ، استوار در عین حال شکننده ... ((وی در همین لحظه و الان با دیدن یه ویدیو (ویدیو درباره چیزی که انکارش میکنم یا دیگر امیدی بهش ندارم !)  در صفحه جناب مونگ ناگهان اشک هایش چکه چکه فرو میریزد... ))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۹