روح من

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من آموخته ام
به خود گوش فرا دهم


💠 آیدی پیج اینستاگرام من : ‌fazi_mlh

پیام های کوتاه
  • ۲۶ آبان ۹۱ , ۱۹:۲۲
    f1
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

F109

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۱۴ ق.ظ

من به طور کلی آدم قوی هستم . غصه نمیخورم ، مخصوصا برای گذشته . چون هرچه شد با مسئولیت و انتخاب خودم بوده و من پذیرفتم که شاید باید اینطور میگذشت بر من .

معمولا هم همه به من میگن آدم قوی هستی . 

خب هستم ، چرا ؟ چون انتخاب دیگه ای ندارم . 

وقتی زمین میخورم ، شرایط زندگیم بد میشه ، امیدم از بین میره ، وقتی هزار بار تلاش میکنم و نمیشه ، و وقتی که قلبم شکست ... از جام بلند شدم و زندگی رو ادامه دادم و هربار که اینطور بشه باز هم ادامه میدم . حقیقتا چراش رو نمیدونم .( شاید این باشه که زندگی منتظر ما نمی مونه و میگذره) من فقط میدونم که باید اینکار رو بکنم  .

من میتونم خودمو خوشحال کنم ، برای خودم وقت بذارم ، بگردم و هرچی رو‌که باید تجربه کنم حتی تنها . تاحاالا چندین نفر بهم گفتن که این خصوصیت من براشون جالبه که میتونم حال خودمو خوب کنم و همینطور هم هست . من این خصوصیت رو از اول نداشتم و با گذشت زمان به دستش آوردم و تجربه بسیار عالی و سختی برای من بوده که ارزشش رو میدونم  .

⏳اما خب آدمیزاد است دیگر . و امشب ... 

چی بگم که توصیف کننده حالم باشه ؟ 

به قول شهریار : امشب ای مه تو‌ هم از طالع من غمگینی ...🌙

حالم خوب بود .. میخندیدم اما یهو حس کردم ته دلم حالش خوب نیست . خنده روی لبم ماسید . یهو یه بغض گنده نشست تو گلوم و راه نفس کشیدنمو گرفت . و قلبم ... 

و جالب اینجاست به صورت تصادفی( البته تصادفی اشتباهه چون هیچ چیزی توی این دنیا بی دلیل اتفاق نمیفته ) به آهنگی برخوردم که قول داده بودم به خودم دیگه هیچ وقت بهش گوش ندم .چون این آهنگ رو من اتمامی بر همه ی خاطرات خوب و بد یه دوره چندساله از زندگیم گذاشته بودم .

من اوایل از  آدم ها ، مکان ها و بو و تصاویر هرچیزی که برام یک سری خاطرات رو که نمیخاستم  تداعی میکرد فرار میکردم . دور میشدم ، خودمو به اون راه میزدم . 

اما خیلی وقته که اینکارو گذاشتم کنار . عمدا به قولی با سر میرم سراغشون .مثلا میرم رو نیمکته کذایی میشینم ، وقتی بوی آشنا میاد چشامو میبندم و رایحه رو با همه وجودم حس میکنم . چهره آشنا میبینم بهش نگاه میکنم .. هرجایی رفتم هرکاری کردم رو تصور میکنم و با همه وجودم میپذیرمش . 

ولی کلا با آهنگ و صدا بیشتر مشکل  دارم .‌

و مدتهاس سعی میکنم که برای آدمای توی زندگیم آهنگی رو درنظر نگیرم ....

و‌ این یه آهنگ .... برای من قضیه اش فرق داشت :)

 اون زمان ها  یه روز با خودم عهد کردم که غصه و افسردگی رو کنار بذارم  و همه چی رو فراموش کنم تنها چیزی که وافعا بهم کمک کرد و به ذهنم رسید این بود که همه چی رو با یه اهنگ تموم کنم و این آخرین باری بود که این آهنگ رو شنیدم ... 

(و البته واقعا از عوارض این که به ذهنم دستور فراموشی دادم  این بود که بعد از اون حافظه ام هم ضعیف شد و الان هم حتی خیلی چیزا تو ذهنم نمی مونه )

و در نهایت امشب به اون آهنگ برخوردم . یه دلم میگفت که بی خیال تو به اندازه کافی قوی بودی نمیخاد اینو گوش کنی که مثلا ثابت کنی که خیلی بزرگ شدی .

و یه دلم میگفت باهاش روبه رو شو . 

و من

آهنگ رو پلی کردم. 🎼

مثل برق و باد همه چیز از ذهنم گذشت ... و تعجب آور این بود که من فکر میکردم که غم این آهنگ فقط باید شامل یه دوره زمانی خاص بشه اما نشد و تا همین دیروز و امسال خودمو حتی مرور کردم ...(وقتی میگم مرور ، نه خاطرات و نه صرفا چیزایی که گذشت رو به یاد آوردم . نه ، چون بخش بسیار بزرگش رو فراموش کردم و منظورم اون احساساتی که داشتم برام زنده شد )

و حسم در این مدت ۴:۱۹ ثانیه آهنگ چی بود ؟ 

میتونی تصور کنی قلبت از درد مچاله بشه چه حسی داره ؟ 

واقعا حس کردم قلبم مچاله شده و درد گرفت.

چشمام و شقیقه هام و‌ گلوم از بغض و غم میسوختن و دردگرفتن‌ .

اما تحمل کردم ، اشک توی چشامو حتی نگه داشتم و نذاشتم روی صورتم بشینه ...

فقط با آهنگ خوندم و تکرار کردم و تموم که شد .

زل زدم به تاریکی و سقف دیوار .

یکم که گذشت اومدم اینجا و الان دارم مینویسم .حس میکنم این نوشتنه منو رها و آزاد میکنه از چیزایی که درونمه ...

و میدونم که حتی روبه رو شدن با این آهنگ هم شاید خیلی چیز عجیبی نبود و‌ به نوعی بهانه ای بود ... چون خودم میدونستم که بلاخره ممکنه هرچند سال یکبار به زندگی خودم یه مرور و عقب گرد داشته باشم .

چیز دیگه ای برای گفتن ندارم . اردیبهشت هم با این پست تموم میشه و‌میره .

و من شاید فقط رفتنی ها رو بدرقه میکنم و باز ادامه میدم به این زندگی ‌...🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۳۱