روح من

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من آموخته ام
به خود گوش فرا دهم


💠 آیدی پیج اینستاگرام من : ‌fazi_mlh

پیام های کوتاه
  • ۲۶ آبان ۹۱ , ۱۹:۲۲
    f1
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

هر چند مادیت مرگ نابودمان می سازد ، فکر مرگ نجاتمان

 می دهد ...

👤 اروین یالوم

◻⬜◻⬜◻⬜◻⬜◻◻◻◻

هی .... 

تا میام یکم به خودم بیام ، باز یه چیزی میشه که حالم گرفته میشه ... 

خبر فوت اونم دو تا جوون ؟

همین چند وقت پیش دیدمش سرحال قدم میزد و آهنگ گوش میداد ... 

چه دنیای بی رحمیه .

⚫نمیفهمم امسال چرا اینقدر بده ؟ از همون اول سال ... 

تا هر خبر غمگین کننده ای میشنوم انگار تمام زخم های قلبم که تو زندگیم بودن سرباز میکنن. و من هربار تنهاتر و تنهاتر و غمگین تر باید دوباره و دوباره این زخم ها رو ببندم.

اگه من خطایی کردم ، دلی شکستم صدبرابر جواب پس دادم .دیگه بسمه بخدا ‌.

امشب قلب و مغز و تک تک اعضای بدنم از ناراحتی میخاد تیکه تیکه بشه .

نمیدونم چرا اینقدر دربرابر مشکلات ضعیف شدم ‌.

کاش اصلا وجود نداشتم .

خستم ‌‌‌... خستم ... خستم ‌...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۸

ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ 

ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ 

ﺍﻣـﺎ ﺩﻟـﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ 

ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ ؛

ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫــﻮﺱ 

ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ .

ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ 

 ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ 

ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿـﻦ 

ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ "ﺍﻧﺴـﺎﻥ" ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

#دکتر_علی_شریعتی

➖➖➖➖➖💮➖➖➖➖➖➖

وسط درس خوندن برای این اخرین امتحان که امیدوارم هرچه زودتر تموم شه .نگاهم افتاد به حیاط . 

امروز که خیلی باد میاد کلی شاخ و برگ از درخت ریخته رو زمین .

یه کبوتر رو دیدم‌که هی میاد و میره .‌

اروم رفتم جلوتر و دیدم داره شاخه جمع میکنه لونه بسازه 😇

همینطور نشستم و از دیدنش ارامش میگرفتم ، اینکه چقدر با دقت از بین اون همه شاخه بعضی ها رو جدا میکرد و تک تک پرواز میکرد و میبردشون و دوباره میومد .

من که نگاه میکردم به نظرم میومد که بعضی از شاخه هایی که برمیداشت خوب بودن ولی میدیدم کبوتره مینداختشون و میرفت ، تو ذهنم گفتم نکنه کبوترها هم تزئین خونه شون براشون مهمه و ازین فکر‌ یه لبخند بزرگ رو‌صورتم نشست :)

این دقت و پشتکار که توی یه پرنده کوچیک دیدم منو به فکر برد ... :)

ازون طرفم پروانه خیلی خوشگل پرواز کرد و رد شد .

کی میتونه خالق این همه‌ زیبایی باشه ؟و چقدر زیباست ... چقدر زیبا 🌎🌞

باور نمیکنم اونی‌که اینهمه زیباس مارو به برای هیچ‌و‌پوچ اینجا روی زمین آورده باشه ...♻

حتی اگه از ته قلبم معتقد باشم زندگی بی فایده اس ، بازم تا آخرین لحظه تلاشمو برای بهتر شدن خودم میکنم 💚🌐

🚩💠 دیروز یه برنامه نشون میداد از جاهای مختلف دنیا ، یه صحنه اش بود که اقاهه کنار یه چشمه آب خیلی شفاف و زلال که از یه آبشار خیلی کوچیک میریخت پایین نشسته بود و یه غذای ساده تو دل طبیعت میپخت ...‌سرسبز بود ، صدای آب بود و آرامش ...

یه لحظه خودمو اونجا تصور کردم و یه نفس عمیق کشیدم ... چقدر خوب بود .

و یه تصویر دیگه که یه آدم روی یه تپه سرسبز وایساده بود و جلوش کوه بود و دریا و ... 

💢خیلی حیفه دنیای به این زیبایی و بزرگی رو نبینی ...‌ مگه ما چقدر قراره زنده باشیم که همش یه گوشه ی این کره خاکی رو با چشممون ببینیم و‌هی تکرار و تکرار ...

با خودم فکر کردم اگه شرایط مهیا بود و انتخاب دست خودم بود میرفتم و میرفتم و .... :)

🔷 و درنهایت : ما از آنچه‌فکر میکردیم بیشتر میتوانیم مشکلات را تحمل کنیم .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۱۱:۴۶

چکار کردن با ما که باید از زندگی کردن خودمون شرم داشته باشیم ؟ 

ازین که یه لیوان آب دستم میگیرم و میخام بخورم و میدونم هموطنام همینم ندارن ..... 

ینی مردم ما تا آب خونه خودشون قطع نشه وخامت اوضاع رو حس نمیکنن ؟ 

اون موقع ۳ سال پیش که فیلم مدمکس رو دیدم این روزها رو دور نمیدیدم 😑

کاش اینطور نبود ، این روزها اصلا دست و دلم به کاری نمیره ..

🎵دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید ... بر نمی آید .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۸:۴۱

آن یکی ماهی همی‌‌بیند عیان

و آن یکی تاریک می‌‌بیند جهان

مولانا 

➖➖➖➖💠➖➖➖

امشب حال و هوای من و دیدم مثه بچگی هام شده .

نور ماه از بین  شاخ و برگ درختا عبور کرده و افتاده رو دیوار . یه آهنگ هم از جرج مایکل داره پخش میشه و منو میبره به گذشته ام .

چندین سال پیش چقدر سر همین آهنگ با آبجیا و داداش بحث کردیم :) 

واقعا خیلی وقته صداش رو دوس دارم و حالمو دگرگون میکنه ... روزی که خبر فوتش اومد واقعا واقعا ناراحت شدم :( 

به نظرم اون ادمها که وسایل ضبط صدا و سازها رو اختراع کردن بزرگترین کمک رو به احساسات و روح بشر کردن .

💠 یه شب از بچگی هام هست که جالبه صحنه اش فراموشم نشده و هرچند وقت یه بار میاد جلو چشمم .

یه شب اون موقعا که بچه بودم با مژی اومدیم تو پذیرایی دراز کشیدیم . یه پنجره بزرگ هم جلوی چشممون بود با یه آسمون فوق العاده عجیب و غریب ! 

میگم عجیب چون دیگه تا به حال مثلش رو ندیدم ! 

ابرهای تیکه تیکه که کل آسمونو پوشونده بودن و هرلحظه تغییر شکل میدادن ! 

یه بار شبیه پرنده ، صورت های مختلف آدم ، قلب ، اسب ... 

جالبش اینه که چند وقت پیش به مژی گفتم اینو و اون هم گفت اون شبو یادشه ! معمولا غیرممکنه مژی این قبیل چیزها یادش بمونه و همین برام تعجب آورتر بود ‌... 

💢 چجوریه که بعضی چیزها خیلی معمولین ولی سالها از ذهنت بیرون نمیرن یا بعضی آدما که شاید دقایقی رو باهاشون گذروندی اما تا مدتها تو ذهنت میمونن ؟ 

🔱 دیشب یه مقاله قابل تامل میخوندم در مورد اینکه آیا ممکنه ما اصلا وجود نداشته باشیم ؟ :/

این یه جورایی فراتر از تصورات یکی از دوستام بود که میگفت همه چیز ما مغزمونه .

یه جورایی مثه فیلم اینسپشن چجوری میشه فهمید ما کی بیداریم و کی خواب ؟ 

چی تصوره و چی واقعیت ؟ 

حقیقتا دوس دارم در مورد این موضوع و یه سری موضوعات دیگه فکر کنم اما مغزم جوابگو نیست :|

♻ یه احساس چند وقتی در من هست که نمیتونم بفهممش . انگار که به یه زبون دیگس و من نمیتونم ترجمه اش کنم . کاش درکش کنم ، میترسم برا فهمیدنش دیر بشه .

🌠چقدررررررر خوبه که این وبلاگو دارم ، کجا میتونستم اینقدر راحت حرفا و فکرامو بنویسم ؟ :)  

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۹

من که نابینا هستم، 

شما بینایان را پند می دهم:

از چشمان خود آنچنان بهره بگیرید که گویى فردا به یکباره کور خواهید شد.

موسیقی نهفته در صداها،

نغمه ی پرندگان و آهنگ نوازندگان را

آنگونه گوش دهید، 

گویی فردا به یکباره کر خواهید شد.

آنچه را می خواهید، چنان لمس کنید،

گویی فردا به یکباره لامسه ی خود را از دست خواهید داد.

رایحه ی گُل ها را ببوئید 

و هر لقمه را چنان مزه مزه کنید، 

گویی فردا به یکباره شامه و ذائقه ی خود را از کف می دهید...

👤 هلن کلر

➖➖➖➖➖➖➖💡➖➖➖➖

وقتی اینجا حرفامو مینویسم آروم میشم . 

الان اون حس بد کلا رفته و به جاش حس بیم و امید اومده .

تصمیم گرفتم فقط به حال بیاندیشم و بس ! 

فکر فردا باشه برا همون فردا :) 

برنامه تو ذهنم زیاده ولی به نتیجه اش فکرنمیکنم . فقط میرم جلو و هرچه بادا باد .

یه چیز خیلی خوب هم تو ذهنم بود که میخاستم بنویسم اما فراموشم شد 😶

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۴

⛔نکته مهم : 

اول: از همه این که این حرفام یکم طولانیه .

دوم: اینکه اینارو مینویسم که ذره ای از التهاب درونم کم بشه .

سوم : همه ما و از جمله خودم اینو میخونیم و میگذریم . نیازی به دلداری و انرژی مثبت دادن و ناامید نباش ندارم چون به قولی خودم ختم همه ی اینها هستم و بی خیال :)

💠از دیروز با تمام قلبم این دکلمه شاملو رو حس میکنم : 

مگه زوره ؟ بخدا هیشکی به تاریکی شب تن نمیده 

موش کورم که میگن دشمن نوره به تیغ تاریکی گردن نمیده...

دخترای ننه دریا رو زمین عشق نموند 

خیلی وقت پیش بار و بندیلشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمی شه

تو کتابم دیگه اون جور چیزا پیدا نمی شه.

دنیا زندون شده : نه عشق ، نه امید ، نه شور ،

برهوتی شده دنیا ، که تا چش کار می کنه مرده س و گور.

نه امیدی – چه امیدی ؟ به خدا حیف امید !

نه چراغی – چه چراغی؟ چیز خوبی می شه دید ؟

نه سلامی – چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم !

نه  نشاطی – چه نشاطی ؟ مگه  راهش می ده غم؟

➖➖➖➖➖➖➖❌➖➖➖➖➖

🚩حالم امروز خیلی خرابه .‌یعنی چند روزه که خیلی خراب شده .

دیشب خواب میدیدم جایی هستم که آزادم ولی در واقع  زندونی ام ! چقدر و چقدر شبیه همین بیداری بود .

اوضاع اصلا خوب نیس.

من که همیشه پر از انرژی مثبت و‌امید به آینده بودم ...‌ولی الان دیگه نه .

به‌قدری ازین دنیا و زندگی خستم که حد نداره .

همش با خودت میگی بذار فکرهای خوب کنم ، امید داشته باشم ، تلاش کنم . اما اینجا همه چی مضحکه ! پوچه ، دروغه‌.

هیچی سرجاش نیست . چرا من که یه جوونم باید حال و روزم این باشه ؟ و همه ی ما ؟ 

تا همین چند ماه پیش اصلا چرا راه دور بریم همین چند هفته پیش میگفتم خب اوضاع خرابه ؟ اشکال نداره من امید دارم که میتونم از پس زندگی خودم بربیام .

ولی الان همه چی برام بی رنگ‌ و‌رو شده . هرروز که پامیشم دلم میخاد بمیرم .

دیروز اینقدر و اینقدر افکار منفی از سرم گذشته که حد و حساب نداره .

ولی واقعا فقط بحث خودم نیست . مردم کشورم ، فقر ، کم آبی ، بی عدالتی ...

میترسم ....

من معمولا کلمه تنفر رو نمیارم ولی چیزی که الان با این شرایط به شدت ازش متنفرم عشقه .

چجوری میتونن تو این اوضاع فکر این جفنگیات باشن ؟ وقتی آدم‌ از جون خودش سیره چطور‌میتونه عاشقی کنه؟ 

ازدواج کنه ؟ بچه دار شه ؟ اونم اینجایی که معلوم نیس چهارروز دیگه حتی آبی برای خوردن داشته باشیم ؟ 

اصلا به فرضی بیان همین الان بگن همه چی گل و بلبل شده و مشکلات تموم شدن . یا فرضا بگن همین الان میتونی یه جای دیگه توی این دنیا با خیال راحت زندگی کنی . 

به نظرتون حال من خوب میشه ؟ به نظرتون دیگه این دل ، دل میشه ؟ این فشاری که روی قلب و ذهن من اومده و این ساعت ها و روزهایی که به سختی گذشتن جبران میشن ؟ 

میخام بگم این خانه از پای بند ویران است .

یه زمانی کتاب صادق هدایت رو خوندم و ازش بدم اومد با خودم گفتم آخه آدم حسابی تو که همه چی داشتی ، چرا اینقدر منفی نگر بودی ؟ چرا اینقدر به زندگی بدبین بودی ؟ چرا خودکشی کردی ؟ 

یا نوشته های شوپنهاور ... 

الان میفهمم . درد ما چیه‌. درد ما حتی نداشتن نیست .

درد ما همین فهمیدنه . درد ما درد اجتماعیه .

حتی اگه اوضاع خودمم خوب باشه و بقیه نه . حال من هرگز خوب نمیشه‌.

شاید من یک روز /ماه/سال/سالهای دیگه این حرفام فراموشم بشه . شاید اوضاع خوب شد ، شاید خیلی خوب تر ادامه بدم ، کار کنم ، تفریح کنم ، ازدواج کنم ، بچه دار شم ، پیر شم .... اینها اصلا بعید نیست !چون زندگی ادامه داره حتی برای من .

اما ...

من کلا با دنیا ، با فلسفه این زندگی مشکل دارم .

زنده ام نفس میکشم راه میرم تحمل میکنم و ادامه میدم اما زندگی ؟ امید ؟ 

اصلا هیچ عدالتی هس ؟ 

ما عروسک های خیمه شب بازی هستیم ؟ 

نکنه این زمین جهنم یه دنیای دیگه است ؟ 

از ته قلبم میگم ، روزی که من بمیرم روز جشن منه ، روز تولد منه ، روز آزادی منه ، روز شادی منه .

والا اگه یه قطره اشک برام ریخته شه مگر به شادی رفتنم که راحت شدم :)

خدا ؟ من که دیگه باهات کاری ندارم :)

🚫و درنهایت میخاستم بگم زندگی که بلاخره راه خودشو پیدا میکنه! و‌ما مجبوریم ادامه بدیم . حتی همین الان و الان که من در بدترین حال هستم !!!! ، فکر همین‌ چیزهای کوچیک و بزرگ زندگی ام ، مثلا امتحانم مونده ، لاک ناخنم پاک شده ، لباس چی بخرم و هزار و‌یک‌‌چیز دیگه و زندگی همین مزخرفاته که ادامه داره :)

📝بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنی ندارد...در سیاره ای که میلیون ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می رود..ما در میان غم زاده شده ایم..بزرگ می شویم..تلاش و تقلا میکنیم..بیمار میشویم..رنج می بریم...سبب رنج دیگران می شویم.. گریه و مویه می کنیم..میمیریم..دیگران هم میمیرند..و موجودات دیگری به دنیا می آیند..تا این کمدی بی معنی را از سر گیرند.

💢 و دقیقا شرح حال من از زبان فروغ همیشه جاودان : 

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت

 نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۲

واقعا جالب بود . نوشته بود که بعضی وقتا به جای اینکه حقیقت رو بگی بهتره انسانی عمل کنی .

مثل اون پیرمردی که تمام عمر و تجربه و زندگیشو توی ۴ نکته خلاصه کرده بود و وقتی با ذوق و شوق اونارو گفت ، خیلی چیزهای معمولی بودن . ولی باید به جای گفتن حقیقت و جدای از درست و غلط بودن ، بهش اطمینان میداد که زندگیش بی حاصل نبوده .... 

🔱واقعا برای من نکته جدیدی بود چون من بیشتر فکر میکردم باید همیشه حقیقت رو بگم ولی واقعا که فکر کردم. گاهی و فقط در شرایط خاصی باید فقط انسانی و از روی دل عمل کرد .

💢و اینکه یاد دوسال پیش افتادم که یه روز حال منو و آبجی با هم بد شد (بدون هیچ دلیل خاصی !) و اون روز آبجی بیمارستانی شد .... چقدر نگرانش بودم . 

امروز هم حالش خوب نیست و من نگرانم . کنارش نشستم و برای دقایق طولانی موهاشو نوازش کردم و بهش نگاه کردم .... 

آبجی همیشه خیلی از من حساستر بوده ، یه وقتایی یه مریضی هایی گرفته که ما اسمشونم نمیدونستیم ! 😶 

نوازشش کردم و به این فکر کردم که چقدر روح ما به هم نزدیکه ، گاهی جمله هامون با هم یکی میشه وهمزمان میگیم ، گاهی با هم حالمون خوب یا بد میشه ، بیشتر وقتا فقط با نگاه کردن به هم حرف همو از تو چشامون میخونیم .گاهی حتی خواب های یکسان میبینیم !!! و با وجود تفاوت هامون چقدر همو خوب میفهمیم .

🚩امروز و دیروز حقیقتا حال خودمم جالب نبود و کارام روی هم موندن ولی با خودم گفتم کجا میخام برم و چی میخام به دست بیارم که مهم تر از وقت گذاشتن برای خودم و خونوادم باشه ؟

قبلا اینجوری نبودم ، یعنی کمتر ، چون معمولا خیلی توی خودمم و مشغول کار و فکرای خودم  گاهی واقعا بیتوجهی میکردم :(

برای همین امسال واقعا بیشتر برای خونوادم وقت گذاشتم و اینکار حال خودمم بهتر میکنه💕

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۶:۰۰

حیف، حیف که این تن بدهکار است. فکر می‌کردم اگر این تن بدهکار نبود؛ بدهکار این همه نعماتی که حرام می‌کند، چه راحت می‌شد کنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت و به شعر و عرفان پناه برد. اما حیف که جبران این همه نعمت، به سکون ممکن نیست... جبران هر کدام از این نعمات را باید به عمل کرد نه به سکون؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمی‌کند...

وقتی از جایت تکان نخوردی، کمترین نتیجه‌اش این است که نجیب می‌مانی مثل پیرزن‌ها.

✍ #جلال_آل_احمد

➖➖➖➖➖💢➖➖➖➖

💡 این متن جای فکر زیادی داره .👆 تقریبا شباهت داره به افکار زوربا و جالبه :) 

♻ نشد ما یه چیزی از ذهنمون بگذره و همش جلوی چشممون نبینیم و یا درمودش نشنویم . واقعا واقعا درسته که ``هرچیز که در جستن آنی آنی`` 

البته هرچیزی که بها و ارزش بیشتری داشته باشه صددر صد تلاش بیشتری برای به دست آوردنش باید داشت .

⚽ جام جهانی و فوتبال ! واقعا به قول دیالوگ‌معروف عادل فردوسی پور : ``چقدر خوبیم ما !!``

🌼🌾 زود نگذشت ؟ تابستون شروع شد ! امسال توی ذهنم برنامه زیاد دارم کاش واقعا انجامشون بدم :) 

ولی فکر میکنم امسال یکم فعالتر از پارسالم و همین خوبه :) 

🌟📈 یه چیز جالب که هست اینه که تعداد بازدید کننده ها افزایش چشمگیری داشته ! از همینجا سلام میکنم به همتون و خوش اومدین 😊💜🍀

💻 اینم از تغییرات جدید و قالب جدید وبلاگم 🙌 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۶:۳۵

انسانها به میزان حقارتشان توهین میکنند

به میزان فرهنگشان عشق میورزند 

به میزان هویتشان به دیگران احترام می گذارند

وبه میزان کمبودهایشان آزارت میدهند.

هر چه حقیرترباشندبیشتر توهین میکنند تا حقارتشان راجبران کنند....

هر چه فرهنگشان غنی تر باشدبیشتر به دیگران عشق میدهند

هر چه هویتشان عمیق تر باشد محترمانه تر رفتار میکنند 

وبه اندازه درکشان میفهمند ...

به اندازه شعورشان به باورها وحرفهایشان عمل میکنند...

زان پل سارتر

➖➖➖➖➖💠➖➖➖➖➖➖➖

من نمیدونم چرا اینقدر خونسردم ؟ 

امروز که پاشدم برگه امتحانمو تحویل بدم دوستم همزمان بلند شد و جلوی من راه میرفت بعد یهو وایساد و راه منم بسته شد منم یه دونه زدم پشتش گفتم برو .

اون وقت از اون طرف سالن خانمه مراقب جیغ زنان که صحبت نکن :/ 

برگه رو دادم اومدم بیام سمت در که برم بیرون یهو دوتا مراقبا منو کشیدن کنار که برگه شو تحویل نگیرین 😐

بعد من گفتم من فقط یه بار با خودکار زدم پشت سر دوستم این کجاش تقلبه ؟ 

دقیقا مراقبه فیس تو فیس من بود و داشت جیغ و ویغ میکرد که اینجا سالن امتحانه و هرکاری کنی به منزله تقلب محسوب میشه .

منم فقط زل زدم تو چشاش و به صورت عصبانیش نگاه میکردم که پشت هم داشت چرت و پرت میگفت ، و توی چشماش کمبود محبت میدیدم ، کمبود توجه . (دقیقا جمله ی بالا از ذهنم گذشت ، به میزان کمبودهایشان آزارت میدهند ...)

هی همش سعی کردم جلوی لبخندمو بگیرم وقتی بهش نگاه میکنم !

تو دلم میگذشت باشه بابا میخای حرصتو سر من خالی کن 😂😂

همینجوری که هنوز داشت غرغر میکرد نگاه مستقیم توی چشاش کردم و فقط گفتم خب باشه حواسم نبود ! 

عجیب بود که یه نگاه آخر به چشای من کرد و‌ساکت شد رفت .

اون وقت بقیه اونجا همه مونده بودن که چی شد مراقبه یهو ساکت شد ، بعد منم خیلی ریلکس رفتم بیرون 😂

دوستم خیلی  ناراحت شد گفت فکر کردم برگتو گرفتن ، منم گفتم خب فوقش میگرفتن 😏 غصه نداره که ! (اولا من حس میکنم که قراره چی بشه ، و میدونستم که میتونم کاری کنم کاری به برگه ام نداشته باشن برا همینم هول نکردم اصلا . این در حالیکه اون خانمه کاملا جدی و‌ واقعا عصبانی  اومده بود برگه منو بگیره وگرنه خودشو از اون ور سالن نمیرسوند تا جلوی در ! ولی من میدونستم میتونم از پسش بربیام 😊 ) 

من فقط سعی میکنم از هر لحظه تجربه کسب کنم ، برای چی باید بترسم یا هول کنم یا غصه ی چیزای به این مسخرگی رو بخورم ؟ 

حقیقتا دلم برای اون خانمه سوخت ! اینقدر کمبود رو توی وجودش حس کردم که واقعا دلم براش سوخت . جالب اینه که دوستم بعدش چیزای جالبی درموردش گفت که کاملا حس منو اثبات میکرد :)

هر ادمی توی هر لحظه از زندگی ما یه تجربه است باید دقیقتر ببینیم . دقیقتر بهشون گوش کنیم ، دقیقتر فکر کنیم و بهتر درکشون کنیم :) 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۸

داشتم فکر‌میکردم زندگی اینجوری دوزار نمی ارزه ! 

روز عید ، فکر درسای نخونده و امتحانایی که نذاشتن من الان شیراز باشم 😤 جام جهانی هم هست و تنهایی فوتبال دیدن ؟

یاد جام جهانی قبل افتادم در گیر و دار عروسی داداشی بودیم و بازی با آرژانتین چه هیجانی تو خونمون بود ... 

ولی این دفه ... :(

🔱 دیدین یه وقتایی آدم یه تصمیمی میگیره بعد همه دنیا بسیج میشن که بهت نشون بدن این تصمیم مثلا غلطه یا اونطور که تو فکر میکنی‌نیست ؟

چند وقت پیش تو ذهنم میگذشت که چی میشه آدم تنها زندگی کنه اصن ؟

بعد همش از اون‌روز حال خوب خانوادگی ، جمع های چند نفره ، خنده ها ، بازی های بچه ها و‌ کوچولوها رو میبینم ، ته دلم میلرزه . 

آدم وقتی تنها زندگی کنه زندگی میتونه اینقدر قشنگ باشه ؟ 

فکر یکی از دوستام افتادم که تنها زندگی میکنه بعد با خودم گفتم یعنی وقتی غذا میخاد بخوره بهش میچسبه ؟ وقتایی میخابه تنهایی اذیتش نمیکنه ؟

اگه تنها تو‌خونه باشه و  یه چیز خنده دار ببینه برا کی تعریف میکنه ؟ و حسش رو با کی درمیون میذاره ؟

برای ماهایی که خانواده دوستیم اینجور زندگی کردن میتونه زجرآور باشه .

نمیدونم ولی حس میکنم بلاخره شاید یه روز باید عادت کنیم به نبودن هم یا به دوری .⏳

💮 در کل زندگی بچگی خیلی قشنگتر بود ..چون بار سنگینی هیچ‌خاطره ای روی دوشمون نبود ، رها ، ازاد ، همیشه در حال تجربه و شگفتی دنیای دور برمون بودیم .

همیشه در حال کشف و پرسش بودیم و همه چیز برامون تازگی داشت .

بعضی وقتا که یکم مثه بچگی هام به جزئیات چیزهای دور برم دقیق میشم ، حیرت میکنم ! که اگه آدم توی بزرگسالی هم مثه یه کودک به همه چی نگاه کنه و همه چی رو انگار که برای بار اوله میبینه چقدر چقدر زندگی پر از امید و‌تنوع و رنگی تر  میشد ! یا اگه حتی یه نفر رو‌ داشته باشی که به زندگی اینجور نگاه کنه ...

💢یه موضوع دیگه هم‌که به ذهنم رسید اینه که گاهی اوقات آدم فکر میکنه که اگه یه کاری رو شروع میکرد حتما خیلی خوشحالتر میبود و شاید موفق تر و ... 

بعد اگه موقعیتش فراهم بشه و‌شروع کنی میبینی نه اونطور که توی ذهنت تصور میکردی هم مثلا اونکار جذاب نیست یا واقعا اونقدر که تصور میکردی برات دوست داشتنی نیست.

پس به نظرم مهمه که شروع کنی و مهم نیس نتیجه اش چیه . مهم اینه که به سوال های توی ذهنت به نیازهای روحیت یه جوری پاسخ بدی .

البته همیشه و‌همیشه باید صبور بود ،‌چون بیشتر کارها برای به سرانجام رسیدن نیاز به زمان و صبر و‌تحمل دارن .🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۸

 فکر کنم باید داد بزنم که یافتم !!! یافتم .

یه آهنگ با موج تتا گوش میدم ، باز ناخودآگاه نگاهم به درخت های حیاط بود ...‌

امروز عصر هوا نیمه ابریه ، یه دفه هماهنگ با ریتم آهنگ نور خورشید از لابه لای درخت تابید و سایه ی برگ ها و تکون خوردن هاشون روی دیوار کاه گلی افتاد ... 

ازین صحنه ها بود که محوشون میشی و دلت میخاد دوباره و دوباره تکرار شن .

کتابم باز روی پاهام بود و برش داشتم ، خوندم و خوندم و لبخند عمیقی روی لبام نشست .

برای چند لحظه سرمو از روی کتاب برگردوندم و یه نگاه انداختم به کتابخونه که جلومه و از بین اون همه کتاب همه انگار تار شده بودن و فقط اون کتاب رو میدیدم ! 

نگاهمو برگردوندم به کتاب توی دستم برش گردوندم و عنوانشو نگاه کردم . 

یه لحظه فقط توی ذهنم یه فکر جرقه زد و من یافتم !!!

یافتم که چی میتونه آرامش دهنده قلب من باشه .

چیزی که توی این دو کتاب مشترکه ... 

نوری که مدتها توی وجودم سوسو میزنه و من معنیش رو‌نمیفهمیدم . 

به قول بابا : 

🌞شمس من کجایی ؟ 

زوربا وار به سمت من بیا :)

منتظرتم با تمام قلبم تا هر زمان و هر مکانی .🌻

میدونم که به موقعش تورو ملاقات میکنم و وقتی که ببینمت میشناسمت ، بیشتر از هر کسی که توی این دنیاست تورو میشناسم و روح من با تو پیوند میخوره و من به آرامش محض میرسم  ... 

پ.ن : میدونم جملاتم عجیب و غریب به نظر میرسه ، یا شاید میشه برداشت های متفاوتی ازش کرد (عشق / دوستی ، مرد / زن یا ... اصلا چه فرقی داره ؟ )

تنها کسی که ماورای این کلمات خاموش  که نمیتونن مفهوم رو برسونن  رو میتونه درک کنه ، فقط خودمم،  با تمام وجودم میفهمم معنیش رو و از فکرش حتی زانوهام به رعشه افتاده .

توی اعماق و آرشیو ذهنم حس میکنم یه شعر از فروغ هست که با حس الان من همخونی داره ... اما به خاطر نمیارمش.

شاید اینطور بتونم توصیف کنم : من به دنبال یک روحم ، یه روح آشنا . که از دریچه چشمانش ... خودم رو پیدا کنم.

آه ... بعد از مدتهای طولانی یه جرقه امید توی دلم روشن شد .

فکر‌کنم از امروز زندگی برام زیباتره 🌞🎶🎼🍀

📎به قول این جمله : 

در واقع تنها دو چیز هست که میتواند یک انسان را تغییر دهد: عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ ...

پل دزلمان

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۷

حس میکنم امروز باید بنویسم ! 

به این فکر میکنم که امسال کلا ذهنتیم عوض شده نسبت به همه چی .و تصوراتم از دنیا ، زندگی کردن ، عشق ، سفر ، لذت ...به هم خورده..

فکر میکردم واقعا زندگی قشنگ تره ، دلم میخاست تجربه های جدید داشته باشم .

ولی فعلا فقط زندگیم داره میگذره . 

به قول زوربا آدمیزاد موجود عجیبیه در عین بدبختی و بدشانسی هم که باشه بازم شکر خدا رو‌میکنه .

مثه الان من که در اوج این افکار چشمم به حرکت برگ های درخت و صدای پیچیدن باد توشون میخوره و حس آرامش میکنم و میگم بازم خداروشکر که الحمدلله وگرنه والا بخدا!

این رو هم خوب گفته بود که نمیشه خیلی از آدمها رو آگاه کرد چون اونا به بدبختی ها و کمبودها و آزادی نداشته شون عادت کردن ،اگه هم بخای آگاهشون کنی و از جهل درشون بیاری  باید یه راه خوب و جدید هم پیش روشون بذاری ‌! اگه راه جدید رو پیدا نکردی پس سکوت کن .

📌بعضی وقتا با خودم میگم کااش طرز فکرم مثه بقیه بود ... مثه بیشتر دخترای دیگه سرگرم تیپ و قیافه و لوس بازی های دخترونه و ... میشدم و راحت ! نه اینکه منم این مدلی نباشم اتفاقا دوس دارما خیلی ، ولی خب اولویت من نیست .

خودم رو اینجوری تصور کردم الان ، مطمئنم اگه اینجوری بودم خیلی راحت تر بهم میگذشت .

ولی چ فایده که اگه الان بخام اینجوری باشم حس میکنم تا حدی دارم بازی میکنم ! (ولی واقعا لعنت بهم :/ حس میکنم ظرافت های روح و رفتارو اخلاق و جسمم رو خیلی پنهان میکنم و یه جورایی رفتارم خیلی خشک شده )

نمیدونم ! والا هی میشینم درباب دنیا و ادما و زندگی فکر میکنم که چی بشه ؟

من یه مشکل اساسی که دارم اینه که فکر بقیه (البته کسایی که برام اهمیت دارن ) خیلی برام مهمه و این محدودم میکنه ! 

وقتی این چهارچوب رو دارم زندگی سخت تر میگذره . همش سعی میکنم خوب تر باشم از همه لحاظ ولی خیلی اوقات حس میکنم دقیقا برعکس میشه .

باید این کمال گرایی لعنتی رو کمش کنم .

آه ازین زندگی . زندگی چیز عجیبیه .

فکر کنم یکم پراکنده گویی کردم تو این پست . ولی خب چکار کنم ذهنمم اوضاعش همینجوریه !

به معنای واقعی کلمه ، من مجموع تناقض ها هستم !  دقیقا همه جا یا سر دوراهی یا چند راهی می مونم . چرا نمیتونم  خود واقعیم باشم ؟ 

و خود واقعی من بیشتر چه شکلیه ؟ 

میدونم و مطمئنم رروح من تعادل رو میپسنده ولی خب همون تعادل هم که تو ذهن منه باز به یه سمتی میره دیگه ! اینکه اون سمت راسته یا چپ ، منفیه یا مثبت ، غمگینه یا شاد . خوبه  یا بد رو هنوز نمیدونم ...

💢کلافه ام از دست خودم ، ازین کلمه نمیدونم که همش ازش استفاده میکنم ، از اینکه هنوز نفهمیدم انتخاب من چیه کلافه ام .

ازین سخت گیری های خودم کلافه ام .

✖فکر کنم ازین به بعد هروقت داشتم میگفتم نمیدونم باید توی ذهنم خودمو بگیرم بنشونم رو صندلی ، بگم نمیدونم نشد جواب ! فکر کن جواب منو درست بده که چی میخای !

💠باید با خودم اشنا شم ، آشتی کنم ، بهش لبخند بزنم و بگم خوش اومدی تا الان کجا خودتو پنهون کرده بودی  ؟ ...

و کلام آخر اینکه  باز به قول زوربا : زن موجود عجیبیه ... خیلی عجیب ، استوار در عین حال شکننده ... ((وی در همین لحظه و الان با دیدن یه ویدیو (ویدیو درباره چیزی که انکارش میکنم یا دیگر امیدی بهش ندارم !)  در صفحه جناب مونگ ناگهان اشک هایش چکه چکه فرو میریزد... ))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۹

نمیدونم الان وسط مرحله دوم سیمپلکس تجدیدنظر شده چرا باید این چیزها بیاد تو ذهنم :/

دیروز داشتم به کارهام میرسیدم و درگیر بودم ، از جلوی آینه توی اتاق رد شدم . نمیدونم چی شد که یهو برگشتم و وایسادم جلو آینه ، به خودم نگاه کردم . 

حس عجیبی بود ، تصویر خودم رو انگار برای باراول میدیدم ، به معنای واقعی خودمو نشناختم .

هیچ وقت همچین حسی نداشتم ! 

برام تعجب آور بود ... تصویر خودم ... حس میکنم نور و ذوق توی چشمام کم شده .(روبه روی من یه تصویر هزار تیکه شده اس ...)

الانم دقیقا وسط این همه درس ، این اومد تو ذهنم که من که همیشه لبخند به لب دارم ، یعنی میشه یه روزی توی سالهای دیگه یا حتی همین آینده نزدیک همین کسایی که منو‌میشناسن بیان بشینن جلوی من و ببینن من دیگه واسه هرچیزی لبخند نمیزنم و نمیخندم . 

تصور کردم این صحنه رو . و تصورش وحشتناک بود.

نمیدونم چرا همچین چیزی اومد به ذهنم ولی من سعی میکنم همیشه لبخند بزنم .

مثه همیشه ، مثه هروقتی که یه نفر منو برای اولین بار میبینه و این خصوصیت من براش جالبه و میگه تو چرا اینقدر الکی میخندی یا لبخند میزنی .

میخام همیشه همینطور باشم و نسبت به سختی ها و مشکلات زندگی بی خیال باشم و خودم رو ناراحت نکنم .

امسال از لحاظ عاطفی و روانی که افتضاح بوده . همین که اول سال کل برنامه هام ریخت به هم و شرایطی که کلا بود باعث شد روحیه ام ضعیف شه .

اما خوب از پسش بر اومدم ، گرچه میدونم این پست های اخیرم همش غمگین بودم .ولی با این حال حس میکنم خوب مدیریتش کردم . 

دارم روال خوبی رو پیش میبرم ، درس ، ورزش ، کلی ایده که تو ذهنمه . 

زندگی و امید من همین چیزاس . 

وگرنه از لحاظ احساسی فعلا هیچی .

برنامه ام فعلا دراین مورد هیچیه .

چیز دیگه ای که دیشب وقتی ریلکس میکردم دیدم یه تصویر از جهان بود ، از کشور خودمون ، قاره آسیا ، کل زمین ، کهکشان ها گذشت و تصویر ثابت شد ...

بعد به این فکر کردم ، اگه جای خدا بودم چقدر این تصاویر سر و کله زدن ادما سر هیچ و پوچ برام مضحک بود ...

نمیدونم فلسفه زندگی چیه ولی فعلا روشی که من در پیش گرفتم ، این جمله است که :

شاد باش ، شاد بودن تنها انتقامیه که میشه از دنیا گرفت .

و بعد این جمله رو آهان یادم اومد توی فال حافظ برام اومد که گفته بود بهم :

تلاش کن چون حتی با وجود شکست هم باز چیزی رو از دست نمیدی (حداقلش اینه که همینجایی که هستی میمونی ) . البته برا همه چیز صدق نمیکنه ولی درکل توصیه خیلی خوبیه .

الان یه حس معلق بودن دارم ، مثه وقتی که دیگه جاذبه نباشه ...

و سعی میکنم برای خودم بیشتر ارزش قائل بشم. و یکم از بودن توی اینترنت و‌دنیای آدمایی که بودن من براشون اهمیت خاصی نداره یا فقط موقع نیاز و تنهاییشون به فکرم میفتن کم کنم.

همین :)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۳

می‌دانم که دیگر هرگز به چیزی یا کسی برخورد نخواهم کرد که احساس تندی را در من به وجود آورد.

می‌دانی، شروع به دوست داشتن کسی کردن، اقدام مهمی است.

باید نیرو، کنجکاوی و کوری داشت.

حتی لحظه‌ای هست در آغاز، که باید از پرتگاهی پایین پرید؛

پرتگاهی که اگر کسی به آن فکر کند، این کار را نخواهد کرد.

می‌دانم 

می‌دانم که من دیگر هیچ‌وقت نخواهم پرید... 

📓 تهوع

📝 ژان پل سارتر

➖➖➖🔥➖➖➖➖

چقدر غمگینانه است که من نگاه میکنم و حس میکنم که چه زمانی لحظه ی پایانه ... 

نگاه میکنم و جلوی چشمام میبینم که همه چی تموم میشه ... و‌من نمیتونم کاری کنم .

بعضی وقتا از خودم ناامید میشم من به راحتی به دست میارم و خیلی راحت تر از دست میدم ‌... 

چرا هیچ وقت هیچی درست سرجاش نیست ؟

اینایی که گفتم بحث الان نیست ... 

نمیدونم شاید بهتر باشه شبا سعی کنم زودتر بخابم 😑

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۲

بی تو تاریک نشستم تو چراغ که شدی؟

این جمله تو ذهنمه و یکم میگذره و با یه صحنه فوق العاده روبه رو میشم .

آه که امشب چقدر ماه از پشت شیشه پنجره دیدنیه ..

از بین درختا نور ماه میتابه بهم و من خیره موندم به این تصویر زیبا ...

تو ذهنم داریوش میخونه : شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی ... 

غم داشتن چیز خوبی نیست (ولی باید پذیرفتش ) ... در واقع من حتی دلیل خوبی هم برای غمگین شدن ندارم ... شاید چون حتی خودمم نمیدونم چی میخام . 

اما امشب چقدر زیبا غمگینم :)

دلتنگم .

دلتنگ روزهای خوبم ، اون لحظه هایی که دلت از شوق میتپه ، اون لحظه هایی که حس زندگی و زنده بودن تو خون و رگت جاری میشه. 

و اون لحظه هایی که دلت نمیخاد تموم شن ... مثل لحظه ی نگاه کردن توی چشمای یار ...

حتی فکر کردن به این موضوع باعث شده الان ضربان قلبم شدید شه ..

پس هنوز امید هست :)

🌟✅ بعضی وقتا یهویی و بی هیچ زمینه قبلی یهو یه تصویر میاد جلو چشمم : 

الان چیزی که دیدم یه تخت چوبی بود البته من از زاویه خیلی جلو دیدمش ... 

ازین تخت ها که روشون میشینن ..کنار یه پنجره . و پشت شیشه بارون میومد .

انگار تصویر یه حالت و هاله رنگ صورتی و آبی داشت .

و فوق العاده بعد دیدنش آروم شدم یه دفه .

فکر میکنم حالا دیگه میتونم بخابم 🌙🌉

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۴۹

شاملو :

ما شکیبا بودیم

و این است کلامی

که ما را به تمامی

وصف می‌توان کرد ....

 💢💢💢

معینى‌کرمانشاهى :

هر چه گشتیم

در این شهر نبود اهلِ دلی

که بداند غمِ دلتنگی و تنهاییِ ما ...

➖➖➖➖💠➖➖➖➖

باید اینم بگم که بعضی راه حل ها همیشه جواب نمیدن .

اینکه من میتونم حال خودمو خوب کنم درسته . ولی گاهی نمیشه .

دیروز عصر برای خودم وقت گذاشتم ، تنها نشستم ، آدما رو نگاه کردم ، حتی خیلی فکر هم نکردم ...

نمیدونم .... 

آره هرچی فکر میکنم حتی خودم دلیل این ناآرومی و آشوب دلم رو نمیفهمم ...

فکر میکنم که فقط صبر و به قول شاملو شکیبایی فعلا علاج درد منه .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۴۶

من به طور کلی آدم قوی هستم . غصه نمیخورم ، مخصوصا برای گذشته . چون هرچه شد با مسئولیت و انتخاب خودم بوده و من پذیرفتم که شاید باید اینطور میگذشت بر من .

معمولا هم همه به من میگن آدم قوی هستی . 

خب هستم ، چرا ؟ چون انتخاب دیگه ای ندارم . 

وقتی زمین میخورم ، شرایط زندگیم بد میشه ، امیدم از بین میره ، وقتی هزار بار تلاش میکنم و نمیشه ، و وقتی که قلبم شکست ... از جام بلند شدم و زندگی رو ادامه دادم و هربار که اینطور بشه باز هم ادامه میدم . حقیقتا چراش رو نمیدونم .( شاید این باشه که زندگی منتظر ما نمی مونه و میگذره) من فقط میدونم که باید اینکار رو بکنم  .

من میتونم خودمو خوشحال کنم ، برای خودم وقت بذارم ، بگردم و هرچی رو‌که باید تجربه کنم حتی تنها . تاحاالا چندین نفر بهم گفتن که این خصوصیت من براشون جالبه که میتونم حال خودمو خوب کنم و همینطور هم هست . من این خصوصیت رو از اول نداشتم و با گذشت زمان به دستش آوردم و تجربه بسیار عالی و سختی برای من بوده که ارزشش رو میدونم  .

⏳اما خب آدمیزاد است دیگر . و امشب ... 

چی بگم که توصیف کننده حالم باشه ؟ 

به قول شهریار : امشب ای مه تو‌ هم از طالع من غمگینی ...🌙

حالم خوب بود .. میخندیدم اما یهو حس کردم ته دلم حالش خوب نیست . خنده روی لبم ماسید . یهو یه بغض گنده نشست تو گلوم و راه نفس کشیدنمو گرفت . و قلبم ... 

و جالب اینجاست به صورت تصادفی( البته تصادفی اشتباهه چون هیچ چیزی توی این دنیا بی دلیل اتفاق نمیفته ) به آهنگی برخوردم که قول داده بودم به خودم دیگه هیچ وقت بهش گوش ندم .چون این آهنگ رو من اتمامی بر همه ی خاطرات خوب و بد یه دوره چندساله از زندگیم گذاشته بودم .

من اوایل از  آدم ها ، مکان ها و بو و تصاویر هرچیزی که برام یک سری خاطرات رو که نمیخاستم  تداعی میکرد فرار میکردم . دور میشدم ، خودمو به اون راه میزدم . 

اما خیلی وقته که اینکارو گذاشتم کنار . عمدا به قولی با سر میرم سراغشون .مثلا میرم رو نیمکته کذایی میشینم ، وقتی بوی آشنا میاد چشامو میبندم و رایحه رو با همه وجودم حس میکنم . چهره آشنا میبینم بهش نگاه میکنم .. هرجایی رفتم هرکاری کردم رو تصور میکنم و با همه وجودم میپذیرمش . 

ولی کلا با آهنگ و صدا بیشتر مشکل  دارم .‌

و مدتهاس سعی میکنم که برای آدمای توی زندگیم آهنگی رو درنظر نگیرم ....

و‌ این یه آهنگ .... برای من قضیه اش فرق داشت :)

 اون زمان ها  یه روز با خودم عهد کردم که غصه و افسردگی رو کنار بذارم  و همه چی رو فراموش کنم تنها چیزی که وافعا بهم کمک کرد و به ذهنم رسید این بود که همه چی رو با یه اهنگ تموم کنم و این آخرین باری بود که این آهنگ رو شنیدم ... 

(و البته واقعا از عوارض این که به ذهنم دستور فراموشی دادم  این بود که بعد از اون حافظه ام هم ضعیف شد و الان هم حتی خیلی چیزا تو ذهنم نمی مونه )

و در نهایت امشب به اون آهنگ برخوردم . یه دلم میگفت که بی خیال تو به اندازه کافی قوی بودی نمیخاد اینو گوش کنی که مثلا ثابت کنی که خیلی بزرگ شدی .

و یه دلم میگفت باهاش روبه رو شو . 

و من

آهنگ رو پلی کردم. 🎼

مثل برق و باد همه چیز از ذهنم گذشت ... و تعجب آور این بود که من فکر میکردم که غم این آهنگ فقط باید شامل یه دوره زمانی خاص بشه اما نشد و تا همین دیروز و امسال خودمو حتی مرور کردم ...(وقتی میگم مرور ، نه خاطرات و نه صرفا چیزایی که گذشت رو به یاد آوردم . نه ، چون بخش بسیار بزرگش رو فراموش کردم و منظورم اون احساساتی که داشتم برام زنده شد )

و حسم در این مدت ۴:۱۹ ثانیه آهنگ چی بود ؟ 

میتونی تصور کنی قلبت از درد مچاله بشه چه حسی داره ؟ 

واقعا حس کردم قلبم مچاله شده و درد گرفت.

چشمام و شقیقه هام و‌ گلوم از بغض و غم میسوختن و دردگرفتن‌ .

اما تحمل کردم ، اشک توی چشامو حتی نگه داشتم و نذاشتم روی صورتم بشینه ...

فقط با آهنگ خوندم و تکرار کردم و تموم که شد .

زل زدم به تاریکی و سقف دیوار .

یکم که گذشت اومدم اینجا و الان دارم مینویسم .حس میکنم این نوشتنه منو رها و آزاد میکنه از چیزایی که درونمه ...

و میدونم که حتی روبه رو شدن با این آهنگ هم شاید خیلی چیز عجیبی نبود و‌ به نوعی بهانه ای بود ... چون خودم میدونستم که بلاخره ممکنه هرچند سال یکبار به زندگی خودم یه مرور و عقب گرد داشته باشم .

چیز دیگه ای برای گفتن ندارم . اردیبهشت هم با این پست تموم میشه و‌میره .

و من شاید فقط رفتنی ها رو بدرقه میکنم و باز ادامه میدم به این زندگی ‌...🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۳:۱۴

بعضی لحظه ها هست که نمیتونی باهیشکی در میون بذاریشون ، یعنی شایدم اگه بذاری نفهمنت . چون اون لحظه مخصوص خودته ‌.

یا بعضی چیزها هستن که بقیه نمیتونن درکشون کنن ، و فقط برای خودت معنی و حس دارن مثه یه بوی خاص، یه صدا یه آهنگ ، یه تصویر ...

این لحظات رو دوس دارم ، چون به تمام معنا برای خود من هستن ... 

💠بعدا نوشت : 

این‌متن فوق العاده است دقیقا حرفی که من خواستم بالا بگمو گفته :

🔗️بعضی چیزها را نمی‌شود گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید. رگ و پی شما را می‌تراشد، دل شما را آب می‌کند، اما وقتی می‌خواهید بیان کنید می‌بینید که بی‌رنگ و جلاست. مانند تابلوییست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست؛ اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می‌فشارد، در آن نیست.

 #چشم‌هایش

 #بزرگ_علوی 

✨دیروز عصر پنجره رو باز کردم ، نسیم اردیبهشتی موهامو تکون داد یه نفس عمیق کشیدم و به دیوار و درختای حیاط خیره شدم ... یه لحظه چشامو بستم و از ذهنم گذشت :تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو میگویم /تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب میشنوم .... 

و بعد از گذشت این شعر تو ذهنم صدای زنگ تلفن توی گوشم پیچید  .... 

🌠شب که راز بودنت را پوشید ...🌃

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۳:۳۴

امشب شب غریبیه . کتابی که بی نهایت دوسش دارم رو تموم کردم ...

تا حالا هیچ کتابی رو اینقدر دوس نداشتم و حسش نکرده بودم . 

🔗یکی شمس به دنیا می آید ، یکی شمس از دنیا می رود ...

بعد اون بارون شروع شد ... یه سکوت وهم انگیز تو خونه جاریه ... فقط صدای ریزش بارون روی پنجره میاد .

آسمون غمگینه ... باد توی درخت میپیچه ... 

نمیفهمم ... ولی انگار امشب فرق داره ...

یه جمله خیلی من رو توی فکر برد : 

💠پدیده هایی که نبودنشان برما تاثیر میگذارد ، نه بودنشان ‌‌.

باید بازهم بخونمش ... باید بیشتر درکش کنم .

درون من یک 🌞 ....

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۲

به قول مارک تواین : اگه چیزی برای گفتن نداری ، چیزی نگو ! 

حکایت این چند وقته منه .

اردیبهشت جان ... توی یکی از زیباترین ماه های سال هستیم ...

گذر زمان و زندگی با خانوادم ، دوستام ، خوندن کتاب ، گردش و ورزش ... 

اگه بخام عقلانی نگاه کنم همه چی سرجاشه .

نمیفهمم چرا ما آدما دنبال غم و غصه میگردیم ! میبینی زندگیت رو رواله ولی یهو حس میکنی آخ انگار یه چیزی کمه :/ 

به نظرم این حس که گفتم فقط توهمه .و یاد این جمله میفتم :

ذهن انسان به خودی خود و به تنهایی می تواند از بهشت٬ جهنم و از جهنم٬ بهشت خلق کند.

🕴جان میلتون

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۲۰

شبها دیر خوابم میره ، صبح ها زود بیدار میشم ...

یه خستگی توی وجودمه ... 

اما خب با خودم میگم زندگی همینه و میگذره .

یادمنظره طلوع خورشید روی دریا افتادم و بعد غروبش ... 

روزها میگذرن ...و بلاخره آدم راه و سبک خودشو پیدا میکنه .

 #امیدوارم ‌‌...🌹

🌿🌞چقدر صدای گنجشک ها اول صبح خوبه !

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۰۶

 یه چیز خیلی واضح هست که برام عجیب بود یکم که بهش دقیق تر شدم .

اینکه میشه با یه چیز یا نفر هم احساس خوشبختی کامل و هم بدبختی محض رو تجربه کرد !

خیلی جالبه که دو احساس کاملا متضاد رو با یه چیز /نفر میشه تجربه کرد . و من تا حالا با اینکه چیز واضحیه ازین دید بهش دقت نکرده بودم .

و جالبترش اینه که : 

آنقدر که از دست دادن چیزی، ما را افسرده می کند، از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی کنیم،

و این ذات آدمیزاد است...!

ژان پل سارتر

💠💢به نظرم امسال قراره سال عجیبی باشه ... امیدوارم عجیب از نوع خوبش باشه.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۴۴

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست

ازماست که‌برماست .... 

➖➖➖➖➖➖♻➖➖➖➖➖

همین اول سال با خودم اتمام حجت میکنم که دیگه تمام . 

خیلی واضحه ... خیلی ... 

مسئولیت همه چیز رو میپذیرم و قبول میکنم که من کاملا بی تجربه و ساده ام .

اما اما از امروز من دیگه اون فائزه قدیم نیستم . 

فقط و فقط  تمرکزم روی اهدافمه و به خودم قول میدم که بهترین خودم باشم .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۱

من فکر میکنم هرکسی دو تولد داره 

روزی ک بطور طبیعی متولد میشه 

روزی که زندگی اگاهانه اش اغاز میشه

📽 Letter from an unknown woman  (1948)

➖➖➖➖➖➖🎂🎂🎂🎂➖➖➖➖➖➖

خب همونجوری که فکر میکردم شد ! 

تولدم رو تنهایی جشن گرفتم و در آرامش . 

خیلی ها بهم تبریک گفتن و خیلی ها هم نه ‌ . و از بی محبتی بعضیا دلم گرفت ...

اما خوبم چون تا بوده همین بوده و هیچکس نمیتونه حال آدمو خوب کنه تا وقتی که خودت نخای .

خب سنم رفت بالاتر ، امیدوارم بلاخره یکممممم عاقل تر شم و از تجربه هام بیشتر بهره ببرم و کمتر فکر و خیال کنم .

برای خودم آرزوی اول سلامتی ، و بعد شادی و موفقیت و ... دارم .

امیدوارم توی زندگیم پیشرفت کنم و زندگیم هیچ وقت کسل کننده نباشه .

امیدوارم که روزهای زندگیم پر از آرامش و اتفاقات خوب باشه و کارهای جدید و خوب بکنم و استعدادهامو به قولی شکوفا کنم .

و امیدوارم بلاخره یه روز یه جایی .....⏳🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۲

خب اینم از تعطیلات ! که کاملا به صورت متفاوتی گذشت ! 

مخصوصا باغ پسرعمه و دورهمی اقوام و فوتبال دستی  ، کلا حال خوبی داشت :)

با اینکه داره سخت و طولانی میگذره اما خب میدونم که روزهای خوبی در راهه .

یه چیز جالب که هست اینه که خیلی چیزها دست خودم نیس ، بعضی وقتا فکر میکنم امروز روز منه و بهم قراره حسابی خوش بگذره و میبینم نه تبدیل به روز بدی شد یا برعکسش . نمیدونم چرا اینجوریه ولی برام خیلی جالبه !

🔱امسال برای خودم تولد نمیگیرم . و نمیدونم فعلا به خاطرش ناراحت هم نیستم !  

در واقع یه جورایی دوس دارم تنها و برای خودم باشم اون روز رو .

روز تولدم میشه مثه روزهای دیگه ، فقط سنم یکم بیشتر میشه .

🌟و در نهایت فقط باید یکم صبورتر باشم :)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۳۲

آدمی تا زمانی که سختی هایش را می فهمد ، زنده است

ولی وقتی سختی های دیگران را درک می کند ، آن وقت یک انسان است.

👤 #لئو_تولستوی

➖➖➖➖➖➖💠➖➖➖➖➖➖➖

نمیخام اینجوری متنو شروع کنم ولییییی روزهای سختیه :(

شرایط فعلا یکم خوب نیست و منم این اوضاع رو دوس ندارم . 

اما ، اما ، اما میگذره :) 

هرچی زندگی سخت تر باشه منم صبورترم 😃

فکر میکنم که تقریبا یه هفته دیگه اوضاع برمیگرده به روال قبل و منم از این بی حوصلگی در میام و بهتر و مثه همیشه با انرژی ادامه میدم این سال جدید رو 😊 

🔷بازم خداروشکر که الحمدلله وگرنه والا بخدا 🙌

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۲۸

📎

من با استعداد بودم، یعنی هستم.

بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر.

ولی دست‌هایم چه کار کرده اند ؟چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره...

دست‌هایم را حرام کرده‌ام، همین‌طور ذهنم را...

📚عامه پسند

👤چارلز بوکوفسکی

➖➖➖➖➖✖➖➖➖➖➖➖

جالبه همیشه چیزهایی که تو ذهنمه رو به شکلی توی متن های تلگرام پیدا میکنم . اینم از دل مشغولی این روزهای من . 

سالها دارن میگذرن و هیچی ! تغییر خاصی نکردم . این خیلی داره ناراحتم میکنه و ذهنم مشغول شده . دلم میخاد تغییرات مثبت داشته باشم . کارهای جدید ، هنرهای جدید یاد بگیرم . میدونم که استعدادهایی درون من هست ولی هنوز ازشون بهره ای نبردم . 

باید امسال این وضعیت تغییر کنه . تا وقتی جوونم و فرصت هست باید سعی و تلاش کنم . 

🔱حقیقتا این روزها شاد نیستم . ذهنم مشغول روزهای آینده و تغییراتی که داره میفته شده .

و مشغول احساسات خودم . پارسال سال جالبی از بعضی جوانب نبود .... 

نباید دیگه اشتباهاتمو تکرار کنم .

✅همه چیز درست میشه 🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۲۱

اولین پست سال ۹۷ .

سال نو ، شب آرزو ، تولد ۲۳ سالگی که نزدیکه ... 

یکم گیجم . نمیدونم چرا ! 

فکر میکنم دنیای دور و‌برم داره عوض میشه ... 

امشب شب آرزوهاست ، و جالب اینه که فکر میکنم و میبینم آرزوهای من عوض شدن .. شاید چون بزرگتر شدم و فکرهام تغییر کردن .

چیز مهمی که همیشه آرزومه سلامتیه ، برای خودم و همه . بعد از اون شادی و موفقیته . 

دلم میخاد خیلی موفق باشم . میخام که به خودم افتخار کنم و آرزوی واقعی من همینه .

میدونم که میتونم و سال خوبی رو خواهم داشت .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۰۰

آخرین پست سال ۹۶ .

آخر سال خوبی داشتم ، یه سفر عالی و کلی خاطره و اتفاقات خوب و جالب .... 

مخصوصا شب و دریا و کمک آتش نشان ها که اگه نبودن ، الان در دریای مواج غرق شده بودیم 😅و خانواده باید میرفتن ماه عسل سال دیگه 😅😶

یه چیزی رو میدونم این که خدااااا هیچوقت تنهام نذاشته تو سختی ها و همبشه هوامو داشته ، منم اینقدر اطمینان دارم بهش که حتی تو سخت ترین شرایطم نمیترسم .

+نمیدونم شاید هرآنچه را که باید توی پست های قبل گفتم .

درباره سالی که گذشت ..‌چیزی نمونده بگم . فقط سعی میکنم از تجربیاتی که امسال داشتم استفاده کنم و حال و زندگی بهتری داشته باشم .

دیگه : به قول خسرو شکیبایی نازنین : 

عید واقعی از آن کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد ، نه آغاز سالی که از آن بی خبر است ...

و :

🍃🍀سال نو یعنی زمان دیدنت ، موقع تحویل سال من کیه ؟؟ 🌿🌱🌸

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۱۷

بهاری داری از وی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد ... 

➖➖➖➖➖💮➖➖➖➖➖

امروز روز بزرگداشت نظامی گنجوی هست و گفتم منم پستمو با شعری زیبا از این شاعر شروع کنم ‌..

نمیدونم از کجا شروع کنم ... 

شاید که نه ولی به نظرم حرفام تکراری شده یکم .

ولی واقعا ذهنم درگیره ... 

روزهای آخر سال که مبشه انگار که باید حساب و کتابهامو با خودم صاف کنم ، همش ذهنم مشغول میشه و خیلی فکر میکنم .

امسال سال متناقضی بود و هست ... دوتا هدف مهم بود که خیلی کم و نصفه نیمه بهشون پرداختم و اصلا ازین بابت راضی نیستم . 

از لحاظ های دیگه هم  تا به حال اینقدر حس بزرگ شدن نداشتم ! و در عین حال هم حس میکنم خیلی بچه ام .

خیلی چیزها رو‌میدونم و انجام نمیدم یا میدونم خوب نیست و انجام میدم .

چه فایده داره آدم بدونه ولی عمل درست رو انجام نده ؟ 

چجوری میشه که آدم اینجوری بی خیال همه چیز میشه ؟ 

ازین حس پوچی که دارم اصلا خوشم نمیاد . 

باید این چند روز آخر سال برنامه هامو برای سال دیگه تعیین کنم . 

اصلا نمیتونم قبول کنم از خودم که سال دیگه همین موقع باز این حسو داشته باشم . 

باید خیلی خیلی موفق تر و خوب تر باشم . خییییلی بیشتر .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۲

یادم نمیاد آخرین باری که اینقدر عمیق و از ته قلبم گریه کردم کی بود ... چرا البته یادمه اما بهتره که یادم نباشه ...

چه فیلم فوق العاده ای بود .

الان احساس سبکی میکنم ... یه نفس عمیق میکشم و حس آرامش دارم .. 

انگار که تو این لحظه هیچ چیز و هیچکس مهم نیست جز خودم ..روحم ، قلبم .

گرچه میدونم اینطور نیست ! خیلی چیزها هست که مهمن حتی همین لحظه اما فعلا بی خیالشون میشم و این لحظه رو به خودم اختصاص میدم .

دنیای عجیبیه ... توی چند دقیقه خیلی چیزها تو ذهنم جون گرفت و گذشت ... لحظه ها ، خاطره ها ، آدمها ....

بارون ... ، آهنگ  ، کوه ، نگاه ...

حال من خوبه . خوشحالم ، آرومم.

یه حسی میگه یکم دوراندیش تر باشم اما گذاشتم کنار این حس رو ! نمیدونم و نمیفهمم که داره چی میشه اما دارم ازین حس جدید نهایت استفاده رو میکنم .

تنها چیزی که هست اینه که باید راحت تر باشم با خودم با چیزی که هستم ...💙

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۱۵

دیشب به چشمم خورد یکی از گلدون ها شکوفه زده !

شکوفه در زمستان ... منتظر همچین نشونه زیبایی بودم ... 🌞

دل نوشت ۱: تا وقتی خودم نخام نمیشه ... خیلی جالبه ! 

دل نوشت ۲:ظهر یه کلمه تو سرم تکرار میشد ! عجیب بود میدونم قبلا احتمالا یه جا کلمه شو دیده بودم و خونده بودم ولی نمیدونستم چه معنی میده .

ازونجایی که به نشونه ها اهمیت میدم سرچ کردم و معنیش شد: 

عشق به خدا ! 

متحیر موندم ، چرا این کلمه باید بیاد تو ذهنم وفهمیدم که  دیشب یه فکر در رابطه با این موضوع  از ذهنم گذشت که شاید مناسب نبود ... 

واین کلمه شاید برای من ی تلنگر و یادآوری بود ..

💮ذهنم کمی مشغوله ، اما خوبم ‌و امیدوار .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۵۸

خوب بودن ! کلمه هیجان آوری نیست .

 خوبی ، در فارسی شکوه و عظمت خارق العاده ای ندارد ،

 با متوسط بودن و بی بو و خاصیت بودن هم صف است

خوب بودن از نظر ما یعنی بد نبودن ! و این معنی مبتذلی است !

آدم خوب ! به چه کسانی می گوییم ؟ به آدمهایی که فقط به درد دامادی می خورند

و تشکیل خا نواده و سر و سامانی شسته رفته و راحت و نقلی

 کسی که هم به حرف طبیعت میکند و هم به حرف همه آدمها .

آدم خوب یعنی کسی که هیچکس از او بدش نمی آید ! یعنی چه !

اما .... در اینجا کسی چه می داند که خوب بودن ، در سطح بالا تر از زندگی

و مردم و « روزمرگی » با عالی ترین زیبا بودن ها یکی می شود ،

 در هم می آمیزد و بعد ، در آنجا – آنجا که دست کوته بلندترین احساس ها هم

به زحمت به آستانه آن می رسد – در آن قله بلند عالیترین معراجهای روحهای خارق العاده ،

 خوبی ها از عالیترین زیبایی ها نیز زیبا تر می شوند .

چنانکه زیبایی ها نیز در آنجا از آسمانی ترین و مقدس ترین خوبی ها نیز خوب تر می شوند!

دنیای دیگری است ؛ چیزهای دیگری است ؛ رنگها ، آتش ها ، روشنایی ها

 و حالتها و نیازها و دردها و تشنگی ها و عشق ها و دوستی ها و پیوند ها

و احساس ها و تصویرها و تپیدن ها و ایمان ها ... ی دیگری است .

 پای هیچ تعبیری بدان گامی برنتواند داشت و دست هیچ زبانی بر دامن بلندش

چنگ نتواند زد

باید روزگار یک نغز بازی کند! 

📝دکتر علی شریعتی 

➖➖➖➖➖➖➖💠➖➖➖➖➖➖

دل نوشت ۱: چقدر قشنگ توصیف شده این کلمه ، گاهی با خودم همین فکر رو میکردم که بعضی وقتا چقدر این کلمه خوب بودن حوصله سربره ! 

مثلا میگفتن فلانی آدم خوبیه ، بعد من نگاهش میکردم و میدیدم آره خب خوبه ولی حوصله سربره با خیلی از کارها و رفتارهای روتین و تکراری  !

یا وقتی که یکی حالتو میپرسه و میگی خوبم ، ولی در واقع اکثرا خوب نیستیم و فقط بد نیستیم ! 

نمیدونم ... 

دل نوشت ۲: بعضی وقتا کارایی میکنم که خیلی خوبه و البته باعث تعجب خودمه ! تو کافه نشستم خودمو مهمون کردم و با لبخند به آدمایی که از پشت پنجره با تعجب نگام میکردن که نکنه دختره خله نگاهشون میکردم و واقعا لذت میبردم .

یا با اینکه میدونم بعضی چیزها برام خوب نیست و یا شاید درست نیست اما انجامشون میدم ! 

توی اون هوای بارونی ایستادم و نفس کشیدم و حالم خوب بود ... احساسات جدیدی داره شکل میگیره که برام خوشاینده .

💙حس میکنم دوباره خودمو پیدا کردم .... 

با اینکه امروز تمام مدت مجبور شدم دراز بکشم و معده درد لنتی اذیتم کرد اما خوبم .. راضیم که از لحظه های زندگیم استفاده میکنم 😊

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۰۸

اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی یک جورایی سخته.

من بهش میگم اصل بقای سختی. 

یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی نابود نمیشه.

 برای همین هم توی یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون .

 آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه.

خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.

حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه.

 رنج، یا به زبون بودا «دوکا». هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».

این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. 

می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" (طناب) بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون. 

یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.

اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. 

وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر

 و اونجا که از هرحرکتی عاجز موندی؛ برقص.

 رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. 

عموما موقع جشن و شادی می‌رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون. «رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه».

راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست،می‌تونی برای خودت بخونی.

چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه.

 خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. 

فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه. 

تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. 

برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن.

 شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه. 

طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت.

 ما برای نشستن خلق نشدیم. 

صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه.

 به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن.

اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر.

 پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد. 

در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها.اونا گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.

توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛

 سر طناب رو ول نکن. 

⛔اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، سیگار ، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.

بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش». آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.

دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان.

 اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته

 سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نتها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.

بیشتر طنابها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته.

 مولانا در دفتر پنجم میگه:

آه کردم، چون رسن شد آه من

گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم

شاد و زفت و فربه و گلگون شدم.

کسی چه میدونه، شاید تو هم یه روزی طناب خودت رو بافتی و بعدها یه نفر و شاید هزارن ادمو نجات دادی

#ناشناس

➖➖➖➖❌💠➖➖➖➖

یه متن فوق العاده ... 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۱

استاد حرف جالبی زد ، گفت قرار بر این بود که ما انسان ها بعد از داستان آدم و حوا بعد از یه مدتی برگردیم باز به بهشت ، اما چی شد ؟ ما الان از اون زمان همین جا هستیم و کلا قراره چی بشه ؟

طبق معمول چون وقت کلاس کمه و بچه ها هم راغب اینجور بحث ها نیستن منم چیزی نگفتم ولی تو ذهنم سعی میکنم بهش فکر کنم .

اصلا بر فرض این داستان ، چرا حوا اینهمه نعمت داشته و فقط رفته سراغ همون میوه ممنوعه ؟

با خودم فکر‌کردم که شر و خیر تو وجود همه مون هست ، اصلا به قول دیالوگ فیلم مارمولک اگه خدا به کل با این موضوعات مشکل داشت که تو وجودمون قرار نمیداد . 

یا به قول یه دیالوگ دیگه : 

خدا به آدم غریزه میده بعد قوانینشو بر خلاف غرایز تنظیم می کنه! قسم میخورم این کارو برای سرگرمیه خودش میکنه!!

📼 وکیل مدافع شیطان

🎬 تیلور هاکفورد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۶

از دیشب تا حالا یه حس دلتنگی و غم عجیبی تو دلمه ... 

گذشته میاد جلوی چشمم ، بچگی ، نوجوونی ، سالهای گذشته ، آدمایی که اومدن و رفتن ... 

زندگی چقدر بی معنی شده برام ...، چقدر پوچ ..‌

امروز سالگرد بابابزرگه .. دلم براش تنگ شده ... برای خانوم مهندس گفتناش ، مهربونی هاش ... 💔

این آهنگ به شکل عجیبی تو ذهنم پلی میشه  :

به گذشتم گاهی که فک میکنم به خودم حسه خیانت میکنم

بس که میخوام هیچی رو یادم نیاد به یه ماهی ام حسادت میکنم

این همه آدم کنارم اومدن هر چی پرسیدن جوابه من تویی

صد دفعه دیگه اگه دنیا بیام باز تنها انتخابه من تویی...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۲۲

یادم هست پیش از ازدواج‌، مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید. ناگفته هم نماند؛ خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشت سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راهِ آینده‌ رفتارهایم شده؛

-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!...ولی می‌بینم الآن هیچ‌چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریبا همه‌ ما در طولِ زندگی، به لحظه‌یی می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه‌ ای مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند. و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ وحشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.

ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آن‌ها #ابر_انسان بسازیم

و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.

واقعیت آن است که همه، آدم‌ها معمولی‌ هستند. حتی آن‌هایی که ما ابرانسان می‌پنداریم هم وقتی دست‌شویی می‌روند....،

وقتی می‌خوابند، آبِ دهن‌شان روی بالش می‌ریزد ، می‌ترسند، دروغ می‌گویند و ...

بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تآتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی‌ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!

اولین چاره‌ی کار این بود که از آن‌ها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است. در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، نیازهای طبیعی دارم. عصبانی می‌شوم، غمگین می‌شوم، گرسنه می‌شوم، دست و بالم درد می‌گیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه‌ی آدم‌ها دارند.

اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:

اول؛ احترام:

حتا جلوی پای یک پسربچه‌ی ۷ ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ ۵ ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزش‌تر و مهم‌ترند.

و بعد؛ راست‌گویی!

به عقیده‌ی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگ‌تر و انسانی‌تر از راست‌گویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگ‌ترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.

اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.

اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوق‌ها هم می‌آید.

به یک دل‌داده‌ی شیفته باید گفت:

-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، یک شامپانزه‌ی تمام‌عیار می‌شود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»

همه‌ی ما آدم‌ایم. آدم‌های خیلی معمولی...

#دالتون_ترومبو فیلم‌نامه‌نویس و نویسنده‌ی آمریکایی

➖➖➖➖➖➖💡➖➖➖➖➖

💠اوه خدای من چه متنی !واقعا حق مطلب رو ادا کرد ! 

منم تا مدتها و میشه گفت تا اوایل همین امسال همین ذهنیت رو داشتم ، تو ذهنم از بعضی ها ابرانسان میساختم ولی واقعا ک یکم دقیق شدم متوجه شدم همه ی ما انسانیم ! فرقی نداره زشت یا خوشگل، خوشتیپ یا بدتیپ ، تحصیل کرده یا بی سواد . 

همه ما نیازهای اولیه مشترکی داریم و هیچکس برتری نسبت به بقیه نداره.

📌تنها چیزی که ما رو متفاوت میکنه روح و ذات و خوبی هامونه .

نبایدتو ذهنمون از آدما بت بسازیم نباید ظاهربین بود ‌

باید با چشم دل همو بشناسیم .و خوبی ها رو بیشتر کنیم 

باید از آدمای صاف و ساده . از خوبی ها تشکر کنیم .

باید که ب هم یادآوری کنیم که حواسمون هست .که خوبی هارو میبینیم و به خاطرشون سپاس گذاریم .

دنیا به شدت نیازمند خوبی و محبته... 

ازخودمون شروع کنیم ❤ جواب خوبی رو با لبخند با تشکر یا با نگاه مهربون پاسخ بدیم. قدر آدمای مهربون وبامعرفت دنیارو بدونیم .

چون اونها هستن که امید و شادی رو تو این جهان زنده نگه داشتن.

خلاصه : نسبت به خوبی ها بی تفاوت نباشیم 🍀🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۶

من میترسم ...‌از خودم از افکارم از احساساتم ... 

نمیخام هیچکس رو اذیت کنم اما انگار این کارو میکنم .... من اون ادم خوبی که همیشه تو ایده ال هامه نیستم .

من یه چیز مهمی رو گم کردم و بدون اون خوب نمیشم .. 

و یادم نیس اصلا این احساس چجوری بود فقط میدونم اون زمان حس عجیبی داشتم ... 

نمیدونم دیگه کی و‌کجا این حس برمیگرده و آیا اصلا میتونم دوباره تو وجودم زندش کنم ؟ 

اعتراف میکنم که من خودخواه شدم . فعلا هم نمیتونم تغییری درش بدم و خواستم اما نشد چون این موضوع یه ریشه عمیق در من داره و باید تلاش کنم تا درست بشه .

گاهی یه اتفاقاتی تو زندگی میفته که باعث میشه دیگه هیچوقت اون آدم سابق نشی.

من از احساساتی شدن میترسم . 

شاید به زمان خیلی بیشتری احتیاج دارم ...

دلم برا هیچ چیز گذشته تنگ نمیشه چون من آدم‌خیلی بهتر و پخته تری شدم نسبت به قبل. اما فقط دلم برای احساسات پاک و بی ریام تنگ میشه .

☔واقعا این شعر مناسب حال منه: 

کسی که سنگدله شاید یه روزی مهربون بوده ....‌

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۳۲

امسال چرا رفته رو‌ دور تند ؟ 

هنوز هیچی نشده ، وسط دی رو هم رد کردیم 😐😮 حتی با اینکه الان فصل امتحاناس هم داره زود میگذره ! 

سال جالبیه ولی ! معمولی ، هم خوب هم بد .

منتظر بهارم .. بهار زیبای من 🍀 ولی الان هم دارم از زمستون لذت میبرم ! و مثه سالهای قبل عجله ای ندارم ! 

این آرامش ، این تفکر، این تجربه ! خیلی جالبه . امسال فروردین ۲۲ ساله بودم ولی الان حس نمیکنم دیگه ۲۲ سالمه و از لحاظ فکری خیلی بزرگتر شدم .

واقعا میگن هرچقدر بگذره بهتر میفهمی که زندگی ارزش غصه های الکی رو نداره همینه . ولی خب متاسفانه یا خوشبختانه ماها تا خودمون تجربه نکنیم اینو بهش نمیرسیم .

هنوزم خیلی تجربه ها هست ، روزهای آینده ... 

میدونم روزهای خوبی در پیشه ‌ . مطمئنم 🍃🌞

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۶ ، ۲۱:۱۵

داشتم به این فکر میکردم که چجوریه بعضیا همش سرشون تو زندگی بقیه است که کی چی داره و چی نداره و میخان از سیر تا پیاز زندگی یه طرف رو ازش بکشن بیرون و بعد اسمشم میذارن کنجکاوی ! 

یا کسایی که همش میشینن حسرت زندگی بقیه رو میخورن که فلانی اینجور و اونجوره ! 

به نظرم خیلی خیلی این افکار پوچ و مسخرست ! 

من ازون‌ موقعی که خودمو شناختم هیچوقت حسرت بقیه رو نخوردم! ساده است ! قانع بودم و‌نگاهم به شرایط زندگی خودمون بود . ولی ، ولی هیچ وقت  از فکر و آرزو برای آینده ام دست نکشیدم . همیشه مطمئن بودم و هستم که من میتونم خیلی موفق باشم و به هرچی میخام خودم برسم و ازشم لذت ببرم !

همیشه برای خودم بهترین روزها و شرایط زندگی رو میبینم و میدونم که لایقش هستم و براش تلاش میکنم .

خیلی چیزها تو فکرمه ، میدونم شاید گاهی به ذهن خودمم میرسه که اینجا جای پیشرفت نیست ولی من ته قلبم اطمینان دارم کسی که تلاش میکنه حتما یه راهی براش باز میشه و به اون چیزی که براش بهترینه میرسه .

🔱 پس : نمیرم عقب حتی یه قدم ⏳🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۴

بیدار که شدم دلم آهنگ خواست ... آهنگمو گوش دادم و ریپلی شد و منتظر بودم که نور خورشید بتابه و روشن بشه همه جا ... 

تو همین فکرا بودم که دیدم یه نور نارنجی خوش رنگ از بین پرده های اتاق سرک کشید تو اتاق ... 

ذهن منطقی میگفت پاشو دیر شد ، چای دم کن صبحونه بخور که باید بری برای امتحان .

ولی قلبم ... 🔆

رفتم کنار پنجره ... وایسادم و به اون نور نارنجی رنگ طلوع خورشید که از بین شاخه های درخت انار خونه همسایه میتابید خیره شدم ، به دوتا کبوتر که اینطرفتر بال میزدن و با هم پرواز میکردن ...

چند لحظه چشامو بستم و این لحظه رو نه با دوربین بلکه با چشم و ذهنم ثبت کردم ... 

آهنگ تو ذهنم پلی شد .. 

I keep my soul 

I open my eyes 

صورتمو آب خنک زدم و خیره شدم به چشمایی که تو آینه بود ، نور لامپ سوسو میزد تو چشمام و جذب نگاه خودم و درون خودم شدم ‌.

چکار مهم تری از آرامش خود آدم وجود داره ؟ روال زندگی هر روز تکراره و تکرار .

ولی این لحظه که من به خودم اختصاص دادم زندگی واقعی بود بدون هیچ فکر و دغدغه ای... 

دیشب به معنای واقعی آشوب بودم ‌‌‌... فکری و قلبی ... 

امروز صبح در آرامشم ... 

روزها و شبها خوب و بد ادامه دارن و در جریانن مهم اینه که حال دلم خوب باشه ‌‌‌ ... خیلی چیزها ارزش ناراحتی و دل مشغولی روندارن ‌‌.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۶ ، ۰۶:۵۹

پاییز و آذر ماه هم تموم شد ... 

شب یلدا و تولد حافظ عزیزتر از جونم که امسال اولین تولدش رو جشن گرفتیم😊💚🌹

زلزله هم که چی بگم بی خیال نمیشه حتی تو این شب 😑😅

🍀 امیدوارم جمع صمیمی و شاد خونوادم همیشه جمع باشه و تعدامون بیشتر از اینا هم بشه و همیشه به شادی بگذره 🌹😇

❄☔☁ سلام زمستون ! 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۶ ، ۰۱:۲۴

درد زنانی که مینویسند را جد‌ی تر بگیرید !

از بیکاری نمینویسند ؛

زنان بر عکس مردها کارهای زیادی

برای بیکاری هایشان دارند ...

لاک میزنند ، گیسو میبافند ، مستانه میرقصند

امّا زنی که مینویسد جای تامل دارد !

👤 سارا اسدی

➖➖➖➖➖➖💢➖➖➖➖➖➖➖

  من آدمیم که همیشه به کارهام فکر میکنم !  به آینده به حال و به روزهای گذشته .

به این فکر میکنم خب بلاخره قراره من بهتر از دیروزهام باشم مگه نه ؟

قراره خوبی هامو حفظ و بیشتر و بهترشون کنم ! 

همیشه تو ذهنم چارچوب و قانون دارم . خط قرمز و کلی فکر .

نه اینکه سختگیر باشم ، فقط من شخصیت و غرور خودمو حفظ میکنم . 

بعضی دوستام میگن تو چقدر سخت میگیری و تو نگاه اول خیلی مغروری و انگار هیشکی رو تحویل نمیگیری . 

درسته من اینم ! شخصیت من و نوع تربیت من اینه که به هرکسی اندازه شخصیت و منش و رفتارش بها بدم و این کاملا طبیعی و مشخصه خوبیه ! 

آدمهای خوب و باارزش که طبق اخلاق مناسب توی زندگیم باشن مطمئنا من براشون بهترین همراه و دوست خواهم بود و بهشون ثابت هم شده .

اما کسی که چارچوب و خط قرمز من رو رد کنه و با رفتارهای بچگانه و پوچ و .... بخاد منو در سطح خودش پایین بیاره توی زندگی من هیچ جایگاهی نداره ⛔

بعضی چیزها اصول و قواعد خودش رو داره ، اگه یکی واقعا قصد و هدف خیر و درستی داشته باشه صد در صد از راه اشتباه نمیره و خط قرمز ها رو رد نمیکنه ! 

❌تمام .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۰۵

 

یک روز آدم مورد نظرت را پیدا می ‏کنی. آن‏وقت یاد می‏ گیری که خیلی بیشتر به خودت اعتماد کنی. من که نظرم این است. پس به چیزی کمتر از این قانع نشو. در این دنیا بعضی کارها هست که باید تنهایی بکنی و کارهایی که فقط باید با یکی دیگر بکنی ... مهم این است که این دو تا را درست به‌اندازه با هم جمع کنی.

📝 هاروکی موراکامی 

📓 پس از تاریکی 

➖➖➖➖➖💠➖➖➖➖➖➖

دلم برای اینجا تنگ شده بود 😊

چند روزی میشه فک کنم به اینجا سر نزدم، ذهنم قبلا مشغول تر بود اما چند وقتیه آروم تر شدم در واقع چند روزه که انگار یه بار از رو دوشم برداشتن و حالم بهتره ..

میشه گاهی آسون گرفت ، چون همیشه هم نمیشه قوی بود ...گاهی باید خودتو آزاد کنی از فکر و زندگی و به این فکر کنی که میشه بدون دل مشغولی فقط از لحظه لذت برد ...

🔵✨ دلم میخاد امتحانا هرچه زودتر بگذره و شروع کنم چند تا کتاب جدید بگیرم و  بخونم ، خیلی وقته دراین مورد کم کار شدم 🔜

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۳

خب خب این هفته واقعا داره گل میکاره 😅

این همه روزهای بد و سخت زشته بخدا ، زمین جان لااقل تو آروم بگیر ! بخدا خسته شدیم ..😞

دیروزم که با دوتا زلزله ۶.۱ و ۶.۲ تا مرز سکته رفتیم ..

اونی که دیروز ظهر شد واقعا عجیب بود ، من چند لحظه متحیر مونده بودم ! 

آدم تو این لحظاته  که بهش یادآوری میشه که هیچ چیز به جز بودن کنار خانواده و کسانی که دوستشون داری ارزش نداره ...

و این  که چقدر و چقدر این دنیا بی ارزش و کوچیکه واقعا و ممکنه آنی از بین بره ...

و باز یادآوری میکنه که باید مهربون تر بود ، صبورتر و از زندگی لذت برد و منتظر این نباشیم که خوشبختی بیاد سراغمون ...

💮 دوس دارم زندگی کنم ، تجربه کنم ، چون دنیا علاوه بر اینها زیبایی های زیادی هم داره ، اما اگه برمم حسرتی ندارم  😇

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۵

وقتی کسی مرا ناراحت می‌کند یا به چالش می‌کشد از خود می‌پرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟

در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟

انسانهای کندذهن و کم‌هوش به شما صبر و بردباری می‌آموزند.

انسانهای عصبانی، آرامش و خونسردی را می‌آموزند.

انسانهای تحقیرگر، عزت‌نفس و احترام  را به شما می‌آموزند.

انسانهای لجباز، انعطاف را به شما می‌آموزند.

" دنیای پیرامون شما دنیایی سراسر تجربه است"

➖➖➖➖➖➖➖💡➖➖➖➖➖➖➖

💮 خداوندا دری از غیب بگشا .... 

🔱 چه هفته سختیه 😞 درس ، امتحان ... 

حالا اینا ب کنار صبح زود بیدارشدن تو این سرما از همه چیز سخت تره 😑😅 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۰۷:۰۲

این ساعت از خواب بپری و فال بگیری و بیاد : 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ... 

💠 یک فال نیک ...

 این روزها که داره میگذره برام روزهای خوبی بوده اما ته دلم حس میکنم یه چیزی درست نیست .

حس میکنم این سبک‌ و سیاق من نیست ... 

خیلی چیزها تو ذهنم دارم ، یه مسیر طولانی که باید طی کنم ....

مثه همیشه باید بیشتر فکر کنم ⏳

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۶ ، ۰۵:۰۵

چند وقت پیش داشتم با راضی بازی میکردم .وسطش گفت من یه دقه میرم میام تقلب نکنی ها ! بعد مژی ازون ور گفت من میدونم فازی اینقدر اخلاق مداره که اگه در حال باختن هم باشه تقلب نمیکنه .

آی حال داد این تعریفه 😀 

دقیقا توصیفی از من بود آخه !(نه اینکه تا حالا تو عمرم تقلب نکرده باشم ! فقط تا جایی که بشه کمتر اینکارو‌میکنم ) 😉

از بچگی تنها چیزی که آزارم میداد همین بود که من همیشه اصول و قوانین رو رعابت میکردم ولی گاهی بخاطر بقیه مجازات میشدم و به قول معروف آش نخورده و دهن سوخته .

بعدا همش میگفتم آدم تو این موقعیتا باید چکار کنه و چه رفتاری داشته باشه . و در نهایت همیشه به این نتیجه رسیدم همون رفتاری رو داشته باشم که همیشه داشتم و همیشه پیش وجدان خودم راحت باشم و برام مهم باشه که احساس عذاب وجدان و کارهای اشتباه رو شونم سنگینی نکنه و قلب خودم آسوده باشه . 

مهم نیست بقیه چی فکر میکنن ، به قول اون متنه آدما به یه سردرد معمولی خودشون صدها بار بیشتر از خبر مرگ من و تو اهمیت میدن پس برا چی برای خوشامد کسی کاری رو انجام بدی که بعدا احساس خوبی نداشته باشی !

🔱 یه چیز دیگه هم  هست با خودم فکر میکنم بعضی وقتا اطرافیانم من رو بهتر از اونی که واقعا هستم میبینم و این باعث میشه از درون ناراحت بشم . چون حتما یه جای کار میلنگه ! آخه من که تظاهر نمیکنم یا حداقل سعی کردم اینطور نباشه ...یا شایدم از روی مهربونیشون اینطور میگن !

💠ولی خب هیچکس کامل نیست !

پس نباید خیلی سخت گرفت 🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۷:۲۱

تو مدام از کارهایی که در گذشته انجام ندادی یا آنها را بد انجام داده‌ای گلایه می‌کنی. طوری که انگار این کار فایده‌ای دارد. چرا خودت را نمی‌بخشی و به خودت یادآوری نمی‌کنی که همیشه بیشترین تلاشت را کرده‌ای؟ 

انسان‌ها این حق را دارند که به تدریج کامل شوند. لازم است گذر عمر، چیزی جز موی سفید برای ما به ارمغان بیاورد.

#بهترین_جاى_جهان_اینجاست

#فرانسسک_میرالس

➖➖➖➖➖➖➖➖📚➖➖➖➖➖➖➖➖

بعضی وقتا هست که این ذهن من آروم نمیشه ! 

فکر میکنم فکر فکر فکر .... 

بعد یه جا میرسه به حد انفجار مغزی 😑 تو ذهنم میگم استاپ 😑

یه لحظه انگار همه جا آروم میشه و همه چی داره خوب پیش میره ولی باز میبینم که مغزم شروع به کار میکنه ! 

خب چجوری بهش بفهمونم که الان وقت خوابه ؟ 

که فردا کلاس داری و باید زود بیدار شی ؟ 

که نیاز نیست حتما این موقع شب گذشته و حال و آینده رو مرور و پردازش کنی 😟

💠در نهایت متن بالا  کاملا حق مطلب رو ادا کرده ..... 🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۱:۵۲

تازگیا دارم به نتایج جالبی درباره خودم میرسم ‌! 

انگاری افتادم توی یه چرخه ، یه نمودار دایره ای مثه ساعت که هی تکرار میشه به صورت های مختلف اما کلیت موضوع همونه.... 

با اینکه تو خیلی چیزها بهتر شدم و درکم بیشتر شده اما خب امروز که متوجه این موضوع شدم خیلی رفتم تو فکر ! 

🔱چکار باید کرد ؟ 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۶ ، ۲۲:۳۲

سلام آذرجان ( ماه رو میگم ) 😅

آذر همیشه ماه قشنگی بوده ، امسال هم شروعش تو همون ساعات نیمه شب با اولین بارون پاییزی زیبا همراه بود☔

گرچه سختی های خودشم داره (امتحانات و ... ) 😅

پارسال وقتی حافظ جانم آخر ماه آذر و یه شب مونده به یلدا به دنیا اومد ، آذرماه برام بیشتر از همیشه قشنگ شد ...💚💛💙

🌾🌿 دلم برات تنگ شده حافظ عزیزم ، قربون شیطنت ها و نگاه معصومت ... 💞

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۴

امشب با آبجی جان رفتیم بیرون ‌.

البته بیشتر برا صحبت کردن رفتیم ، خیلی صحبت های خوبی کردیم و احساس خوبی دارم . 

یک اینکه فهمیدم درکم خیلی نسبت به اطرافم و زندگی و ... بیشتر شده .

دو اینکه فهمیدم من واقعا عاقل تر شدم و دید بهتری نسبت به زندگی وخواسته هام دارم.

این گپ های خواهرانه رو دوس دارم و بهم کمک میده که بهتر بشم ...

هنوز خیلی راه های نرفته و تجربه های جدید هست پیش روی زندگیم ولی میدونم که اگه خود واقعیمو کشف کنم و همیشه بدونم که من کیم ، میتونم زندگی متعادل و خوب و پر از پیشرفت داشته باشم .

🌿 به این فکر میکنم که اگه در جایگاه ۵ سال آیندم باشم چی میبینم ؟ 

فائزه ای رو‌میبینم که برای زندگی و تصمیم هاش تلاش کرده و نتیجه گرفته .

یا فائزه ای که ثبات زندگیشو حفظ کرده و همونیه که قبلا بوده .

⛔ سوال مهمیه : من میخام کی باشم ؟ 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۹

من به چشم‌های بی‌قرارِ تو ،

قول می‌دهم ...

ریشه‌های ما به آب ،

شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد !

ما دوباره سبز می‌شویم ...!

 #قیصر_امین_پور 

#مناف_محمد_بیگی 

➖➖➖➖➖➖🎈➖➖➖➖➖➖➖➖

چقدر این شعره خوبه و پر از امید ...

🌾چه هفته عجیبی بود هفته قبل .. 

با بدترین خبرها ! اما یک اتفاق خوب افتاد 🌞

کلا هیچ وقت نمیتونی بفهمی چی خوبه و چی بد و هر شرایط و موقعیتی تو رو به کدوم راه و مسیر میبره .

یه حالت آرامش خوب دارم ... بعد از مدت ها ... 

امیدوارم به همه چی....🍀

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۱۷

کسی چه می داند 

من امروز چند بار فرو ریختم 

چند بار دلتنگ شدم 

از دیدن کسی که 

فقط شبیه تو بود...

            ...

گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه 

دیوانه کننده ترین حس دنیاست

"ژوان هریس"

➖➖➖➖➖➖➖🍁➖➖➖➖➖➖

دلم برای دوستم خیلی تنگ شده ... 

چقدر باهاش راحت و‌خودم بودم .... کم پیش میاد آدم با همچین کسایی تو زندگیش رو به رو بشه ..

دلم تنگه 💔 

خواب دیدم که هست و کاش بیدار نمیشدم 😔

🎶 هرجای دنیایی دلم اونجاست ... ❄

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۶:۰۷

دوستم پیام داده چقدر خوندی ! 

من در جوابش میگم چی رو باید میخوندم ؟ 😅

یه لحظه شک کردم نکنه درسی هست که باید میخوندم و نمیدونم خودم !😂😂

⚠فردا امتحان دارم البته و پس فردا هم 😥  صبح زود هم باید برم دانشگاه و از الان غصه میخورم که سرده و چجوری بیدار بشم 😂😂

🔰 چند تا آهنگ خیلی قشنگ داشت پخش میشد که از اجراهای قدیم بودن ولی بازخوانی شده بودن . بابا هم خیلی  دوسشون داشت و شعرهاشو بلد بود ،  خودم دیدم با یکی از آهنگها اشک تو چشاش جمع شد 🙈اخه یاد جوونی هاش افتاده بود ...

خوشم اومد ازشون ، سرچ‌کردم فهمیدم خوانندش خانمی به اسمHani NIRoo  هست . یادم باشه بعدا گوش کنم 🎧

🔱 دیگه خلاصه اینکه روبه راهم 🌸🌈

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۲

دیشب برام یه ویدیوی قشنگ فرستادن که از دیدنش سیر نمیشم !

(متشکرم از فرستنده اش 🌸)

. یه اجرای خیلی خیلی خیلی قشنگ از آهنگ مورد علاقم carelessly whisper بود .

واقعا دلنشینه و امروز خیلی نگاه کردم و آرامش گرفتم ازش .

🔱 من چند تا چیز تو زندگیم هست که خیلی دوس دارم یاد بگیرم ، دو تاشون اینهاست : music و dance ! 

شاید با روحیه آرومی که اکثرا از من دیدن ، تعجب کنن میگم dance  رو خیلی دوس دارم ! 😶

ولی واقعا آرزو‌داشتم میتونستم و بلد بودم و یه dancer  حرفه ای میشدم . آخه خیلی خوبه ، خیلی 💚

واقعا با دیدن فیلم ها و موزیک ویدئوهایی که توشون dance حرفه ای انجام میدن هیجان زده میشم 😅😆

دیگه خیلی چیزهای دیگه‌هم هست که دوس دارم یاد بگیرم ولی خب اینها بیشتر تو اولویت هستن 😎

🔵⛔باشد که به افکار و سخنان خود عمل کنیم و در راه هدف های خود ثابت قدم و خستگی ناپذیر باشیم ! 

(طبق معمول سخنی از بزرگان یعنی خودم 😁 )

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۳:۴۲

😑😑😑😑😑😑😑😑😑😔😔😔😔

من از گفتن اشتباهاتم ترس ندارم و خودم رو توبیخ میکنم .

بعضی وقتا واقعا از خودم تعجب میکنم ، یعنی واقعا از خودم میترسم .... چرا اینجوری میشم ؟ 

(امروز من ب ناراحتی یک نفرخندیدم ‌.چرا؟‌ فقط چون حسودیم شده بود) 

 این دوتا کار بسیار بد از من سر زده .

خیلی خیلی ناراحتم از خودم . احساس خیلی بدی دارم .

و همچنین فهمیدم که درباره یک موضوع مهم اشتباه کردم .

اشتباه خیلی بزرگ.

چرا اینطور شد ؟!!!! 

⛔ من همیشه سعی کردم خوب باشم ... اما گاهی مثل الان اشتباه میکنم .... 

من واقعا متاسفم و از خودم معذرت میخام به خاطر اشتباهاتم ...

🎼 به قول این آهنگه: به خودم بد کردم...

نمیدونم شاید از دید من همه چیز بد به نظر بیاد ولی شاید باید اینطور میشد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۲

امروز خیلی کارهای عقب افتاده داشتم که انجامشون دادم.

در حین انجام این کارها خیلی هم فکر کردم، خیلی چیزها از ذهنم گذشت .

بعد یه لحظه بین مرور گذشته ها ذهنمو استاپ کردم !!!

تعجب کردم .... با خودم گفتم واقعا همه ی این اتفاقات و روزها برای من گذشته ! روزهای خوب و بد ، کارهای درست و نادرست ، انتخاب های درست و غلط ....

چه روزها و سالهایی گذشته ...و چه روزهایی هم پیش رو خواهم داشت .

مرور گذشته برام خوبه ، فقط بین اینهمه روزها و سالهایی که گذشته فهمیدم که جای یه چیز همیشه تو زندگیم خالی بوده ....

🔱 در نهایت ته دلم احساس امید دارم ، به خودم باور دارم . میدونم هرچی میخام رو میتونم به دست بیارم فقط کافیه نسبت به اون چیزهایی که میخام و نسبت ب خودم آگاهی کامل داشته باشم .

باید اهدافمو بشناسم و براشون تلاش کنم . مطمئنم توی این راهی که پیش روم هست خیلی روزهای خوبی رو‌میبینم و تجربه های عالی کسب میکنم 😊

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۰۸

من جامدادی‌ را گذاشتم روی بخاری نفتی | فکرش را بکنید | تا این حد بی‌شعور بودم...

بعد آمد جامدادی را ورداشت و دید نصفش نیست | من هدفم این نبود که نصفِ جامدادی ذوب شود | هدفم این بود که جامدادی را یک جا قایم کنم که کمی اذیت بشود...

ولی هنوز خودم را نمی‌بخشم | دخترعمه به خانه آمد و صحنه را دید و زار زار زد زیر گریه ...

گفت عاشقِ این جامدادی بوده‌است | جامدادیِ رویاهایش بوده‌است و منِ خر آن را ذوب کردم...

ولی خب فقط تقصیرِ من نبود | تقصیرِ خواهر و پسرعمه بود | آن‌ها با دخترعمه خوب نبودند | وقتی که دخترعمه و عمه‌ها رفتند عید دیدنی ما در باغ ماندیم و پسرعمه گفت بیاییم دخترعمه را اذیت کنیم | آن‌ها می‌خواستند دفترچه خاطراتش را یواشکی وردارند و بخوانند و بعد قایمش کنند ...

یک‌بار دلیلِ این بد بودن‌شان را پرسیدم | گفتم چرا او را دوست ندارید؟ | گفتند چون خیلی احساساتی‌ست....

اتفاقاً همان سال‌ها تلویزیون هم اوشین نشان می‌داد | یک قسمتِ سریال اوشین با ناراحتی رفت داخلِ یک اتاقِ دیگر و شروع کرد به گریه کردن | بعد چند خانمِ بد اخلاق که دقیق یادم نیست چه نسبتی با اوشین داشتند با نفرت گفتند:"اون خیلی احساساتیه...".

یکی از عمه‌هایم خیلی زود فوت کرد | چند سال بعد مادربزرگم فوت کرد | یک فیلمِ سیزده بدر داشتیم که در آن هر دوی‌شان بودند... هر بار که آن فیلم را می‌گذاشتم پدر زار زار گریه می‌کرد و مادر می‌گفت فیلم را عوض کنیم | آن جا بود که فهمیدم پدر هم احساساتی‌ست...

اما پدر نفرت انگیز نبود | به شدت دوست داشتنی بود و هست و خواهد بود...

مادرم تعریف می‌کند یک بار با پدر به سینما رفتند تا فیلمِ گل‌های داوودی را ببینند | پدرم به قدری گریه کرد که صندلی بغلی‌ها به او دستمال می‌دادند و دلداری‌اش می‌دادند...فکر کنم خود بیژن امکانیان هم شرمنده شده بود...

اما خب دروغ‌ چرا؟ بعدتر که بزرگ‌تر شدیم | از میزانِ احساساتی بودنِ پدرمان خنده‌مان می‌گرفت | چون با قهرمان شدن رضازاده بغض می‌کرد | با گلِ علی دایی بغض می‌کرد |...

امروز عصر رفته بودیم خرید | ناگهان در یک فروشگاه ادکلنی را پیدا کردم که وقتی که بچه بودم پدرم آن را به تن می‌زد | من همیشه دوست داشتم مالِ من باشد و همیشه آن را یواشکی می‌زدم | امروز وقتی که بعد از سال‌ها بوییدمش ناخودآگاه بغض کردم | بعد ادکلن را خریدم | وقتی که آن را به خودم زدم بغض کردم | و از آن لحظه تا الان هر بار بویش در سرم می‌پیچد بغضم می‌گیرد...

برایم سوال شد که کلاً چرا انقدر گریه می‌کنم و بغضم می‌گیرد؟ چرا تا این حد اشکم دمِ مشکم است؟

با شنیدنِ خبرِ خوب بغض می‌کنم | با خواندن اشعار حافظ بغض می‌کنم | با کوچک‌ترین دل‌تنگی‌ای بغض می‌کنم | با صدای مادرم بغض می‌کنم | با بوی پدرم بغض می‌کنم .....

یک‌هو به خودم گفتم:"ای دلِ غافل... تو همون آدم احساساتیه شدی...".

حال اگر می‌خواهید جامدادی‌ام را بسوزانید بسوزانید | اگر می‌خواهید بی اجازه سر وقتِ دفترچه خاطراتم بروید بروید | اگر می‌خواهید به بغض‌هایم بخندید بخندید | فقط بگذارید وقتی که بغضم می‌گیرد گریه کنم | چون آدم‌های معمولی را گذرِ زمان پیر می‌کند | و آدم‌های احساساتی را قورت دادنِ بغض‌های‌شان...

کیومرث مرزبان

➖➖➖➖➖💫➖➖➖➖➖➖➖➖

این‌هم از اون متن هایی بود که به دلم نشست .چون آشناست و ملموس برای من و یاد چیزهایی میفتم . مخصوصا پاراگراف آخر خیلی خوب بود .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۸

خدایا شکرت .

حالم خوبه . وقتی کارهام رو به موقع انجام میدم خیلی حس بهتری نسبت به خودم دارم . 

امروز فعال بودم و کارهای خوبی انجام دادم و از خودم راضی هستم .

بعدش هم که آبجی جان اومد دنبالم و رفتیم یک ناهار خیلی خوشمزه هم خوردیم و الان بعد همه ی اینها میخام استراحت کنم .

آرومم 🌸

🌿 امروز همش این مصرع میاد تو ذهنم : 

(ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ... )🔚

واقعا فکر نمیکردم یه زمانی برسه که خیلی چیزها دیگه برام غم انگیز نباشن . من واقعا تغییر کردم و حسش میکنم .

من قوی تر و صبورتر از قبل هستم 👑

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۶:۳۴

چند وقتی بود شبها راحت تر میخوابیدم ولی دیشب اصلا خوب نخوابیدم 😓 البته دیشب قهوه هم خورده بودم احتمالا تاثیر اون بوده . پیتزا هم که نبابد میخوردم و خوردم 😑

الان هم میخام پاشم به کارام برسم و برم سمت دانشگاه ولی واقعا سختمه 😣

فکرشو کن من برم استاد نیاد ! ازین کارا زیاد میکنه 😥 شماره بچه ها رو هم ندارم بپرسم ازشون 😕

بی خیال بذار با انرژی شروع کنم امروز رو، با فکر دیشب که شب خیلی خوبی بود کنار آبجیام که عاشقشونم 💞 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۱

یه حرفای دیگه تو ذهنم موند که باید بگم : 

به نظرم دنیا جای عجیبیه ، گاهی بدترین شرایط و افراد ، تو رو به سمت راه درست زندگی و آدمای درست  هدایت میکنن .

مهم اینه که با هر شرایط آدم خود واقعیش باشه ، وفادار ، و روراست با خود و بقیه و تا جای ممکن وفادار به حقیقت .

وقتی میگم خود واقعی یعنی خب طبعا اینکه آدم‌ خوبی باشیم وبهترین خودمون.

اما تا جایی که مثلا تو فیلم ها و یا زندگی واقعی دیدم . حتی اگه یه آدم بد هم واقعا بد باشه ولی دورو و حقه باز نباشه میشه گفت حداقل این یه خوبی رو‌داره که صادقانه بده ! 

من معمولا از آدمایی با خصوصیات بد ، بدم نمیاد و‌نادیده شون میگیرم .اما چرا از یه سری آدما خیلی خیلی بدم میاد .

ازونایی که چند چهره دارن بدم میاد ، یعنی آدمای دروغگو و دورو و دغل باز .که به قول معروف حزب باد هستن و هرجا فقط و فقط به منفعت خودشون فکر‌میکنن و اصلا فکر نمیکنن که با این روش ممکنه چه اتفاقاتی برای بقیه بیفته .

دنیای ما و‌خوبی هارو خیلی ازین آدما از بین بردن و میبرن .

اینجور ادما مثل زامبی هستن ، وقتی که خوبی های یه آدم رو میبینن مثل صداقت و وفاداری و .... ازشون نهایت استفاده میکنن بعد ولشون میکنن و میرن و اون ادم رو که دیگه هیچی براش نمونده و‌اعتمادشو به خیلی چیزا از دست داده رو هم تبدیل به یه زامبی دیگه مثل خودشون میکنن و این چرخه ادامه داره ...

⛔در کل خطاب به خودم برای بار هزارم : شعور و شخصیت آدمها هیچ ربطی به سن و تحصیلات و تیپ و قیافشون نداره .⚠

📌 به هر صورت دنیا اینه ، خوب و‌ بد ادامه داره . و به قول معروف تا سیاهی شب نباشه ، روشنی روز معنی نداره .

من خیلی به این چیزا فکر میکنم و همونطور که شما هم میبینین اینجا هم بعضیاشون رو مینویسم .

اما دغدغه هام تمومی ندارن . با این حال زندگی رو ادامه میدم ، نفس میکشم و تا جایی که بتونم تجربه میکنم و ازش لذت میبرم 💪👣

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۴

این هفته چندبار وبلاگو باز کردم که بنویسم اما چیزی برای گفتن نداشتم ‌‌. گرچه افکار توی ذهنم زیاد بودن ‌.

بماند ...

➕به این فکر میکردم که فیلمها خیلی چیزا به آدم یاد میدن .

وقتی فیلم میبینی همش میگی بازیگر چرا اینکارو کرد یا چرا فلان کارو نکرد .

زندگی ما هم خیلی شبیه فیلمه و ما هم بازیگر نقش اول زندگی خودمونیم.

تصمیم گرفتن و حرف زدن آسون وقتی که جای خودت نباشی .

با خودم فکر میکنم کاش منم خیلی وقتا میتونستم از قالب خودم بیام بیرون و از نمای بالا زندگمو ببینم . ببینم از دید بقیه چطور به نظر میام و زندگیمو چجوری دارم پیش میبرم !

چون تا وقتی خودتی ، فقط هم دید و فکر  خود رو نسبت به اوضاع داری . و فکر میکنی اکثر کارهات درسته .

همیشه دوست داشتم بدونم از دید بقیه من چجور آدمیم ، و به این دلیل دوست دارم بدونم که بتونم آدم بهتری باشم .

از بعضی ها شنیدم که من بهترین آدمی ام که تو زندگیشون دیدن !‼

نمیدونم شاید اینطور باشه !!! اما به نظرم این بیشتر یه تعریفه .ولی تا جایی که خودم میدونم من میتونم خیلی بهتر باشم اما مثل اکثر آدما منم خیلی اشتباه میکنم .

🚩 برگردم به موضوعی که مهم بود و میخاستم بگم ‌. 

کلا با چیزهایی که دیدم یاد گرفتم که آدمای خوب میتونن گاهی بد بشن و اشتباه کنن .

همینطور آدمای بد میتونن گاهی کارای خوب کنن.

یا هیشکدوم ازینا  !

( در کل به قول معروف شخصیت ها اکثرا خاکستری هستن یعنی بینابین خوب و بد .ولی با توجه به انتخاب هاشون سیاه یا سفید هم میتونن بشن)

بعضیی چیزا تو ذات آدماست .

ولی همیشه فرصت برای تغییر و انتخاب های جدید هست .

پس نباید هیچ آدمی رو با دیدن یه لحظه یا یک روز یا یک رفتار ازش به کلی قضاوت کنیم .

🎥 دیالوگی که آخر سریال سانسا به پیتر بیلیش گفت :

تو بهم گفتی که عدالت تو دنیا وجود نداره ، ولی اینو هم گفتی که خودمون هم میتونیم عدالت رو برقرار کنیم .🎬

📝 نظر من در مورد این حرف اینه که : 

عدالت توی دنیا وجود داره اما اکثر اوقات از نظر ما دیر اجرا میشه .

( خیلی چیزها از نظر ما در زمانی که ما دوس داریم اتفاق نمیفتن و برامون ناراحت کننده و از نظرمون ناعدالتیه . اما من ازین مطمئنم که ما از خیلی جوانب موضوعات زندگیمون و اینکه چی برامون بهتره و یا چی نیست آگاهی نداریم ).

اینجا باز همون سوال همیشگیه سرنوشت یا اختیار پیش میاد ! که ازنظر من جواب این سوال اینه که هر دو در کنار هم وجود دارن.

♻پس در نهایت شاید اوضاع الان خوب به نظر نیاد ولی اگه ایمان داشته باشی بلاخره همه چیز در جای خودش قرار میگیره و عدالت برقرار میشه .

🔰 دل نوشت : فک کنم یکم پراکنده گویی کردم . البته تو ذهن خودم اینها به هم ربط دارن .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۲

همیشه برام بدترین چیز این بوده که حرفی بزنم و یا فکر خوبی به ذهنم برسه و بهش عمل نکنم ! 

آخه مگه ما چقدر فرصت برا بهتر شدن داریم ؟برای فهم و مهربانی بیشتر؟!

همیشه به بهانه های مختلف و گفتن حالا از شنبه ، حالا بذار ساعت رند شه و یا مثلا بذار سال جدید بشه خودمونو گول زدیم .

با دوستم که حرف میزدم به هم گفتیم ، این چه زندگیه ! همش اینترنت ، بی خیالی ، خواب و بی هیچ هدفی ‌.

اصلا عین خیالمون نیست که الان جوونیم ، در اوج جوانی .

این دقیقا همون زمانیه که بعدا اگه ازش استفاده نکرده باشیم حسرتش رو میخوریم . و من نمیخام هرگز اینجوری بشه .

زندگی همین حالاست ، همین لحظه ، و باید همین الان دقیقا همین الان  هرکاری که میتونیم انجام بدیم برای پیشرفت .

من نباید فقط حرف بزنم ، میدونم عمل کردن سخته . اما من شروعش کردم ، خیلی وقته .

حقیقتا خودم خیلی وقتا کم کاری میکنم ، اما فراموش نمیکنم .

تا جایی بتونم تلاشمو میکنم ، تلاش میکنم موفق باشم ، شادتر باشم ، صبورتر و باهوش تر از روز قبل .

باید همیشه در حال یادگیری باشم . یاد بگیرم ، تجربه کنم و از زندگیم لذت ببرم .

نمیخام جوگیر باشم ، چون معمولا اگه خیلی جوگیر بشی به یه مدت نمیکشه که بی خیال و از همه چیز زده میشی . 

من مرحله به مرحله قدم برمیدارم و میرم جلو .

من بهتر از دیروزمم ، و فردا بهتر از امروز .

من به خودم ایمان دارم ‌ . به حس درونم ، به خوبی ها . 

زندگی سخته ولی من ازش سرسخت ترم .

بذار هر چی بخاد بشه . چون من یاد گرفتم انتخاب دست خود منه .

این که شاد باشم یا غمگین ، اینکه ناامید بشم یا سرمو بالا بگیرم و با لبخند ادامه بدم .

نمیخام شعار بدم ، قطعا ناراحتی هست و این طبیعیه که تو این مدت از غم ها هم بنویسم ولی مطمئنا همه اینها فقط برای یه مدت کوتاهه و من در بلند مدت و ته قلبم شاد و قوی خواهم بود .

من بهترین خودم میشم .👑

قول میدم 💚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۶

خدایا امروز خیلی روز سختی بود .... 

من معمولا عصبانی نمیشم و کلا خیلی گذشت دارم . ولی امروز ...

 اینکه آدم رو ساده و (...) فرض کنن خیلی ناراحت کننده است .

باید خودمو آروم کنم ، اجازه نمیدم هیچی آرامشم رو بهم بزنه .

آخه اصلا ارزشش رو نداره ‌.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۹

امروز زیاد روبه راه نبودم  ! 

کنفرانس هم داشتم و تا حالا به این بدی کنفرانس نداده بودم ! خودم نمیفهمیدم دارم چی میگم چه برسه بقیه 😓

یه جورایی از خودم ناراحتم باید برای کنفرانس وقت میذاشتم و میخوندم در حالی که اصلا اینکار رو نکردم  وو هر بار اومدم بخونم حوصله ام نذاشت . من  باید  خیلی بهتر ارائه میدادم چرا اینطوری شدم ؟😞

بعد کلاس همینجور یه مسیر رو پیاده راه افتادم و آهنگ گوش میکردم و نمیدونم چجوری نصف بیشتر راه تا خونه رو پیاده اومدم ... اصن حواسم نبود و همش تو فکر بودم ....

الان پاهام درد گرفتن ، آخه چجوری میشه آدم اینقدر راه بره و حواسش نباشه ؟ 😑

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۳:۳۴

کفشای آهنی پام کردم

من این دنیای وحشی رو رام کردم 

مشکلاتُ میذارم زیر پا 

میرم بالا من مث بالگردم

🔹هرکجا مشکلا بزرگ شد

من سعیمو زیاد کردم 

حتی توی بدترین شرایط

بازم به خودم اعتماد کردم🔸

یاد گرفتم که زندگی سخته و دست زیاد بالا دست 

توی جاده زندگی همیشه پایین و بالا هست

یاد گرفتم که زندگی یعنی همین لحظه 

فردا که نیومده ولی امروز همین حالا هست

هیچ مشکلی بزرگ هیچ دیواری واسم بلند نیست

این دنیا جایی واسه اونا که همیشه جلوی خطر پر دلهره ن نیست

یاد گرفتم که روی پای خودم وایستم 

چون موقع سختی ها دیگه هیچکس دورم نیست

نمیرم عقب حتی یه قدم 

من جلو دردا هیچوقت کوتاه نیومدم

من گذشته رو نمیشه برگردونم 

پس میرم جلو تا جایی که میتونم

اگه مانع زیاده حتی با پای پیاده 

من با عزم و اراده میرم جلو خیلی ساده

این دنیا بازتاب رفتار خودته 

غمگین باشی غمگینه و شاد باشی شاده

🔸همه فکر و ذکرم اینه یه کم تغییرم بدم خودمو

چون نمیشه تغییر داد دنیا رو 

یه وقتایی یه زخمایی نمیشکه 

ولی قوی تر میکنه ما رو🔹

همه توی حرفا میگن دوست دارن که مشکلا حل شه

ولی واسه این کار میخوان یه نفر دیگه نفر اول شه

واسه تغییر واسه هرچی از خودت شروع کن

اگه میخوای این دنیا به بهشت مبدل شه

بد به دلت راه نده به ترسات پا نده

محکم باش برو جلو تا آخر وایستا وا نده

تسلیم نشی برنده ای 

همیشه بازنده بوده اونکه جا زده

نمیرم عقب حتی یه قدم 

 واسه اینجا بودن من به هر دری زدم

من گذشته رو نمیشه برگردونم 

پس میرم جلو تا جایی که میتونم

🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎼🎵🎵🎵🎵🎵

بعد مدتها یه آهنگ خوب گوش دادم ، درست وقتی که بهش احتیاج داشتم 👌

 آهنگ نمیرم عقب از زانیار و سیروان .

👑 من میتونم 💪

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۴

کسی که سنگدله شاید یه روزی مهربون بوده

شکستن اعتمادشو وقتی خیلی جوون بوده

هر اندازه که میجنگه بازم حس میکنه بس نیست

مثه تبعیده تنهاییش که منتظر هیچکس نیست

شاید پلای برگشتو خودش عمدا خراب کرده

هزار بار با سفید باخته سیاهو انتخاب کرده

شاید به هر کی دلبسته ازش بدجوری رنجیده

کسی که سنگدله شاید گذشتشو نبخشیده

اگه بی رحمه تو حرفاش اگه مه گیر و مرموزه

تو چشماش یه شبه تو شب یه جنگل داره میسوزه

◀بازم فرارش از اینه که معلوم نشه غمگینه

اونقدر بهش دروغ گفتن به عاشقانه بدبینه ▶

➖➖➖➖➖➖➖💔➖➖➖➖➖➖➖➖

من برای خوبی های جهان نگرانم .

همیشه حرف ازینه که تا میتونیم خوب بمونیم ، ولی مگه خوب موندن آسونه ؟ 

کاری جز این سخت تر تو زندگیم ندیدم و مطمئنم نیست .

وقتی که هزاران بار اعتماد میکنی و نتیجه ای جز دورویی و دروغ نمیبینی چطور میشه خوب موند ؟؟؟؟

چرا صاف وایمیسیم و تو چشم هم نگاه میکنیم  و‌دروغ میگیم ؟ 

چرا حرمت کلمات رو نگه نمیداریم و گفتن دروغ  شده برامون مثل نقل و نبات ؟

چرا ما آدمها اینقدر پست فطرت شدیم ؟ چرا اینقدر بد شدیم ؟؟؟

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۸

من یه سوال برام پیش اومده ، خدا حساب کتابش با همه اینقدر خوبه یا فقط با من ؟ 

یعنی کافیه من یه قضاوت اشتباه کنم ، یا یه حرکت و فکر  اشتباه ، دقیقا سر خودم درمیاد 😑

من واقعا سعی کردم ، یعنی واقعا سعی کردم که دیگه مثل قبل نباشم ولی هنوز دارم کارمای گذشته مو پس میدم ...

من خیلی ساله با قانون کارما آشنا شدم و میدونم که به قول معروف هرچه کنی به خود کنی ... 

🔄ولی خب واقعا برام سواله توی این تقریبا ۸ سالی که با این قانون آشنا شدم هم نفهمیدم که : جدی برا بقیه هم اینقدر کارما دقیق عمل میکنه ؟ ♻

دل نوشت : 😔

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۶

I'm so happy 😀😊😍

 یه تغییراتی در خودم ایجاد کردم که خیلی دوسش دارم 😃

خوشم میاد یه وقتایی ریسک میکنم و جواب میده 😄 

💠آره ، حالم خوب شده 💪😇

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۲۲:۳۹

 خب چندروزیه دلم میخاد بیام اینجا بنویسم اما حالم چندان تعریفی نداره . هر چقدر هم که بگی و سعی کنی نمیشه همیشه قوی باشی ... نه ناامید نیستم ولی خب حقیقتا دلم گرفته .

نمیدونم چکار کنم . این ذهن مغشوش هم اجازه نمیده آروم باشم .

انگار یه چیزی سرجاش نیست ! 

⏳همه چیز فقط درباره خودمه، باید با خودم به نتیجه برسم .

ما آدما راحت خودمونو تسلیم غم میکنیم ! چون این راحت ترین کاریه که میتونیم انجامش بدیم و خب ما هم راحت طلبیم .

صد در صد اینکه بشینی برای خودت غصه بخوری خیلی راحت تره تا اینکه شروع به یک کار متفاوت برای اینکه حالت بهتر بشه کنی !

من ازینکه بگم گاهی غمگینم و دلم گرفته ترس ندارم چون طبیعیه. ولی میخام اینو هم بنویسم و یادم نره که انتخاب با خود منه ! 

انتخاب برای بهتر بودن . 

و‌من برای خودم تلاش میکنم چون خودم رو دوست دارم 💚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۰۰:۴۵

+پیرمرد : وقتشه که اوضاع رو تحت کنترل خودم در بیارم 

- آریا : آره وقتشه

  + پیرمرد : فکرش به سر منم زده بود ⬅ (فکر مرگ )

-  آریا : پس چرا داری ادامه میدی ؟

+پیرمرد : عادت 

 و هیچی نمیتونه بدتر ازین باشه 

- آریا : هیچی بدتر از هیچ چیز دیگه نیست 

هیچی فقط هیچیه !!

🎥🎬 game of throne's

 👑 اینم یه دیالوگ دیگه از سریال که یادداشتش کردم و به نظرم جالب بود .

عادت !  چه چیزهایی رو بخاطر عادت های نادرستمون از دست دادیم  ؟ 

فکر میکنم که عادت ازون دسته چیزهاست که قسمت بدش خیلی بیشتر از قسمت خوبشه . یعنی منظورم اینه که همه جا تعادل خوبه ولی عادت به چیزهای خوب و کارهای خوب هم شاید درست نباشه !

🔹بعضی وقتا عادت به درستی شاید مارو به جای نادرست هدایت کنه .

(به نظرم این حرفم بستگی به شرایط داره!  یعنی اینکه ممکنه یه چیز در اصل خوب و درست باشه همیشه ولی خب اینم باید در نظر داشت که استثنا هم وجود داره و اینجاست که باید به حرف دلت گوش کنی ) ! 🔝

نمیدونم شاید دارم اشتباه فکر میکنم .

⛔ ولی عادت کردن رو دوس ندارم . همه چیز باید تازه و همیشه در حال رویش و نو شدن و بهتر شدن باشه نه فقط عادت به وضع موجود ! حالا هر چقدر هم که خوب باشه !!! 

این خاصیتیه که از فصل بهار در من هست . من دختر بهارم 🌿

شاید فکر کنین خب اومدن بهار هم یه جور عادته ، فصل ها یکی یکی میان و میرن و‌ بهار هم یکی ازونهاست . ولی نه بهار برای من فرق داره ! هر بهار رو زیباتر و هر برگ تازه ای که رشد میکنه  به نگاه من فرق میکنه .... 

🔰بهار زیباست ! باشکوه ، خستگی ناپذیر ، مثل دختری که بعد از هر گریه و گذروندن روزهای غم انگیز پاییز و زمستون باز موقع بهار سرشو بالا میگیره و با زیبایی تمام دوباره لبخند ( شکوفه ) میزنه 🌸🌱

🚩امممم ، به نظرم خیلی ادبی احساسی شد صحبتهام 😅 و  فکر کنم یه جاهاییش هم تناقض داره شاید . ولی مهم نیست مهم اینه که گفتن این حرفا حالمو خوب کرد 😃 

و درسته که هرچی حالتو خوب کنه شاید خوب نباشه ولی خوبه 😂 گرفتین چی شد ؟ خودم که فهمیدم 😆😇

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۱

همیشه برای من سوال است که چرا همه ی آدم ها از یک تقویم مشترک استفاده می کنند

من سال هاست ایمان آورده ام که هر آدمی تقویم خودش را دارد 

هر‌وقت به تقویم نگاه می کنم تعجب می کنم

روزها و شب های مهمی‌ را تقویم ها فراموش کرده اند

روزهایی که ما اندازه ی تمام عید ها در دلمان جشن گرفته ایم

یا حتی شبهایی که تا صبح گریسته ایم

می شناسم‌  آدم هایی را که  اول زمستانشان  بهار بوده 

می شناسم آدم هایی را که بهارشان سرد گذشته

هستند کسانی که روز طبیعت آرزوهایشان سوخته 

هستند کسانی که روز مقاومت زندگیشان را باخته اند 

هستند کسانی که روز جوان با یک خبر پیر شده اند

کاش هر کس تقویم خودش را داشت 

تقویم را باز می کرد

به تاریخ امروز نگاه می کرد

یادش می افتاد سال ها پیش در چنین روزی چه اتفاقاتی افتاده 

یادش می افتاد امروز چه روزی ست

یادش می افتاد عید است یا وفات

تقویم ها دروغ می‌گویند 

شاید عید من وسط پاییز باشد.

👤حسین حائریان

➖➖➖➖➖➖💮➖➖➖➖➖➖➖

چه متن خوبی بود ، به دلم نشست ‌... 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۲

چیزی که دوست دارم، این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به‌نشانه‌ی احترام به او از سر بردارم و بگویم: "متشکرم که متولد شدی، هرچه بیشتر زنده باشی، بهتر است."

#ماکسیم_گگورکی

➖➖➖➖➖➖➖⭕➖➖➖➖➖➖➖

🅾 دل نوشت : به قول معروف یافت می نشود گشته ایم ما ! 

البته هست ولی کمیاب ... 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۱

وقتی چند تا دوست مهربون و باحال داشته باشی هیچی عجیب نیست 😀

صبح بیدار شدم میبینم دوستام میگن بیا دانشگاه ، اومدم میبینم برای من و دوستم تولد مشترک گرفتن 😍💚🎁🎂🎉

یعنی بخدا دوستای من عالین 💜💛💚💙

🎈البته جالبش اینه که تولد من الان نیست ! فروردین بود ولی چون اتفاقاتی پیش اومد نشد که اون زمان  تولد رو با دوستام بگیرم .

ولی الان توی پاییز یه تولد داشتم ! چقدر پیش میاد که آدم توی یه فصل دیگه براش تولد بگیرن ؟ 😀 من خیلی خوشبختم که چنین دوستان مهربانی دارم 💞

چقدر مهربانی خوبه ...

دوستام به شوخی میگفتن که آرزوهاتون قاطی نشه وقتی شمع رو فوت میکردین. تو دلم گفتم آرزوی من شادی و سلامتی و همیشه داشتن شما دوستای خوبمه 😇💝

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۶

ولی واقعا یه چیزی درست نیست!

درسته که من اینجا حرفامو مینویسم و خب واقعا خیلی وقتا حالمو خوب میکنه که راحت مینویسم برا خودم .

ولی واقعا بجز دوستام که هر ازگاهی حرف میزنیم ، باید یه نفر باشه که حداقلش بپرسه امروزت چطور بود یا اصن حالت چطوره ؟ یعنی  بدون اینکه کار خاصی باهات داشته باشه و ازت انتظاری نداشته باشه . چون همه موقع کارهاشون باهات خیلی خوبن 😏

نمیدونم چرا ماها اینهمه از هم دور شدیم ؟؟؟ 

یه چیز دیگه هم هست اینکه واقعا خیلی وقتا صحبت خاصی هم نداریم با هیچکس ! مثلا من خودم چند وقت پیش گفتم خودم حداقل اینجوری نباشم که فقط موقع کار به یکی پیام بدم . 

بعد مثلا وقتی سلام و احوال پرسی کردم واقعا دیگه حرف دیگه ای نمیمونه بزنم 😶

 و بعضی ساعت ها واقعا الکی توی فضای مجازیم . نه میدونم با کی حرف بزنم نه هیچ کار خاصی دارم که انجام بدم .

اینا مشکلاتیه که توی این فضای مجازی برام وجود داره . گاهی الکی حس تنهایی به آدم القا میشه ‌‌...😑

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۵

💡 با خودم فکر میکنم و البته جایی هم خوندم و قبولش دارم که :

واقعا حتی وقتی که یه آدم ظاهر معمولی داشته باشه اگه اخلاق و رفتار درستی داشته باشه بسیار زییاتر و‌جذابتر جلوه میکنه در نظر آدم .

اما باز یه جای دیگه خوندم که یه مشکلی هست اونایی که ظاهر مناسبی ندارن متاسفانه بهشون فرصت ابراز وجود و رفتارهاشونم داده نمیشه معمولا و این خیلی بده .

خود من مثلا تا حالا چقدر ظاهربین بودم !و واقعن این رفتار رو داشتم . اما میتونم بگم که کمی ازین لحاظ بهتر شدم . قدیما خیلی بد بودم و انگار برام کسر شأن بود با آدمی که فرضا یه نقص داشت یا از لحاظ چهره زیبا نبود حتی حرف بزنم 😞😓

الان که فکر میکنم واقعا بچه و بی تجربه و کمی بی شعور بودم ! نمیدونم شاید موقعیت های زیاد و‌چه آدمهایی رو تو زندگیم بخاطر این موضوع از دست دادم . 

📌اما الان سالهای زیادیه که ظاهر قضیه رو کنار گذاشتم و به اسم و تیپ و قیافه اهمیت زیادی نمیدم . البته مطمئنا هر کسی که درونش زیبا باشه تا جایی که بتونه زیبایی بیرونیش رو هم حفظ میکنه حتی فقط با مرتب بودنش . 

الان که یکم اجتماعی تر شدم گاهی با بقیه حرف میزنم ببینم مردم چجورین که یکم بیشتر بشناسمشون و از روحیات آدمهای مختلف آگاه بشم و برام تجربه بشه ‌. توی این موردها زیاد دیدم که قضاوت و دید من نسبت به آدمها چقدر محدود و کمه .و چقدر تا به حال اشتباه کردم . اما دارم سعی میکنم بهتر بشم و تا جایی که میشه پیش قضاوتی درباره کسی نکنم.

⛔برای بار هزارم خطاب به خودم :قضاوت ممنوع .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۲

قبلا تو اینستاگرام که میگشتم خیلی دپرس میشدم ،از یه جهت که خیلی جاها خبرهای ناراحت کننده و ... میذارن و کلا اکثر کامنت هایی که میبینم به صورت ناباورانه منفی و بی ادبانه هستن . و از یه جهت دیگه با دیدن بعضی پیج ها میگفتم  اینا چه لذتی میبرن از زندگیشون و ما بهر تماشای جهان آمده ایم لابد و .. .

هنوزم گاهی همینو میگم ولی آدما معمولا از شادی هاشون فقط عکس میذارن ، آدم چه میدونه پشت این عکس ها و خونه و زندگی ها چی هست ! شایدم واقعن اکثرا شاد باشن ولی معمولا آدمها به اندازه ای که تو دنیای مجازی شاد و زیبا هستن تو واقعیت نیستن ! 😑

در کل آدم نباید فقط به ظواهر ماجرا اهمیت بده ، چون همیشه باطن مهم تره . 

الان روشی که در پیش گرفتم اینه که : ببین و بگذر . خیلی ازین چیزها واقعا اهمیت ندارن ذهنتو مشغولشون کنی . پس فقط اون چیرهایی که نیازه رو‌میبینم و ازشون یاد میگیرم 😊

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۰۵

پیج رنگی رنگی سوالای جالبی میپرسه ، جالبه برام ، پرسیده بود برای شادتر بودن خودت چکار میکنی ؟ 

جواب هایی تو ذهنم اومد اینها بود :

کارهایی هست که شادم کنه مثه خوندن یه کتاب خوب ، گوش دادن یه آهنگ قشنگ ، دیدن یه فیلم خوب ، بیرون رفتن با دوستا و خانواده ، دیدن حافظ و بغل کردنش ‌. بیشتر از همه این آخری شادم میکنه مخصوصن وقتی که یهو گفت عمه و اون لبخند ناز رو زد میخاستم براش بمیرم 😊😍

گاهی کمی قدم زدن تو خیابونا و دیدن آدمها هم شادم میکنه مخصوصا دیدن خانواده ها یا بچه هایی که دست مامان باباهاشونو  گرفتن و خوشحالن در کنار هم .

خرید کردن هم خوشحالم میکنه وقتی حتی یه چیز کوچولوی جدید میخرم هم شاد میشم 😃

در کل به قول آهنگه زانیار که میگه : `` خیلی چیزها میتونه تاثیر بذاره روی غمگین شدنم/ ولی تنها دلیل واسه خوشحالی آره فقط خودمم ``💯

آدم گاهی بهترین شرایط رو هم داره ولی باز دلش شاد نیست ، اون لحظه است که میفهمی شادی رو فقط خودت باید بسازی و درون خودت پیداش کنی .🔚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۵

صبح ها نه با صدای زنگ موبایل بلکه با ساعت بدنم خودم رو بیدار میکنم . بعد حوالی ساعت ۷ و ۱۰ دقیقه تا ۷ و نیم 

نور خورشید میتابه تو اتاقم و میفته روی آینه .🌞

اونجا که میشینم یکم نور بازتاب میشه توی چشمام و توی آینه که چشمامو میبینم خیلی قشنگ میشه ...

وقتی یوگا انجام میدن چشماشونو میبندن و اروم میشن .

ولی یوگای من اینجوریه ، توی آینه چشمامو میبینم ..

به خودم نگاه میکنم ،به روحم ... و آروم میشم ...💚

و بعد برای خودم چایی میریزم ، به خودم صبح بخیر میگم و لبخند میزنم ، برای خودم آرزوی موفقیت میکنم و روزم رو شروع میکنم 😇

بعد تو تاکسی یا اتوبوس که هستم وقتی بقیه رو‌میبینم ، تو دلم براشون دعا میکنم که روز خوبی رو بگذرونن . و اینطوری سعی میکنم روزم رو با حس خوب و مثبت شروع کنم .

🎈دل نوشت : خودت رو دوس داشته باش🌸💕

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۳

این آقای همایون شجریان چرا اینکارهارو میکنه با دل آدم ؟💔

واقعا کم آهنگ و صدایی پیدا میشه با روح وروان و حس آدم چنین کند 😑

یه لیوان چای گرم توی دستمه و تو فکرم ... یه دفه صدای شجریان میپیچه که : ابر میبارد و .... ☔

و یه سرمای ناراحت کننده از وجودم میگذره و چای گرم هم نمیتونه جلوی لرزیدن دست و دلم رو بگیره ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۱

 

+پرسید :تو به فلانی حس خوبی داشتی یانه و فکر میکردی فلان کار رو بکنه ؟

-منم گفتم نه حس خوبی نداشتم !

+گفت : تو اصلا به هیشکی حس خوبی داری ؟

- و من گفتم :خب معلومه که حس خوب هم دارم ، ولی فقط اینو میدونم که از هیچکس هیچ چیز بعید نیست ! 

نمیدونم چرا ولی با این سن دیدگاهم نسبت به آدما خیلی محتاطانه است . 

اصلا  لبخند و تیپ و ظاهر و حرفای قشنگ یه نفر نمیتونه برام ملاک باشه که اون فرد آدم خوبیه !

خیلی ها ظاهرشون قشنگه و حرفاشون هم قشنگ میزنن ولی ته دلت میفهمی همه اینها جفنگیات و یه نقاب بیشتر نیست ! 

همه نوع آدمی هست ، من تو برخورد با آدما به صدای قلبم گوش میکنم بیشتر .

نمیدونم شایدم من خیلی وقتا اشتباه هم میکنم ولی از این مطمئنم که نباید هیچ وقت آدما رو از روی ظاهر شناخت و یا خیلی سریع اطمینان کرد یا حتی قضاوت کرد.

آدما رو فقط طی زمان و با عملشون میشه شناخت .

راه دورم نمیرم من خودم حرفام قشنگه و یا میشه گفت ظاهرم موجه هست ولی خب هیچکس بخاطر اینا نمیتونه بگه من آدم خوبیم یا نه ! گرچه خیلی ها اینو میگن !!! و من همیشه به همه میگم که صبر داشته باشین و عجله نکنین، چون با کارهایی که میکنم نشون میدم که واقعا کی هستم نه صرفا با حرف و رفتار .

⛔نکته مهم : خب باید از خودم انتقاد کنم دیگه ! برای بهتر شدنم.

💡(همه خوبی و بدی درونشون وجود داره ، مهم اینه که کدوم رو انتخاب میکنن بیشتر نشون بدن ) !``سخنی از بزرگان یعنی خودم `` 🙋

⚠نمیدونم ولی شاید اینهمه واقع گرایی و ایده آل گرایی هم خوب نیست .باید دربارش فکر کنم 🔜

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۹

هیچ درمانی برای احمق بودن نیست ..

🎬 ‌game of Thrones

➖➖➖➖🚫➖➖➖➖➖➖

اینم دیالوگ عالی بود که تو سریال دیدم , والا بخدا 😑

دل نوشت : باز این آهنگ سردرگم داره پلی میشه تو مغزم ...🎼

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۳

فقط با یه جمله محبت آمیز حال آدم چه بهتر میشه ...  

واقعا ما آدما چطورمون میشه که بعضی وقتا خودمونو ازین نعمت کلام محبت آمیز نسبت به هم محروم میکنیم ؟ 

محبت و مهربونی همیشه بهترین روش برای زندگی کردنه .

من چند وقتیه این رو بهتر درک میکنم و میخام که لحظات زندگیمو با کسایی که دوسشون دارم زیباتر کنم و از بودنشون لذت ببرم ‌. چون نمیخام یه روزی بیاد که پشیمون بشم از کارهای نکرده و حرفای نگفته ‌‌‌.

همین که یه وقتایی یهویی مامان رو که کنارم نشسته رو میبوسم ، یا بابا که صبح ها میره سرکار رو بغل میکنم ، یا  آبجی که خسته از اداره اومده رو سفت بغل میکنم و با هم حرف میزنیم ، و ظهرها که آبجی نزدیکمه و گاهی دستمون تو دست همه و چرت میزنیم یا موهای همو نوازش میکنیم و وقتایی که  داداشی و حافظ جونمم هم هستن و شوخی ها و قهقهه خنده هامون . 😊💚

و یا وقت هایی رو که با دوستام میگذرونم و با هم میخندیم و هوای همو داریم ‌.👭

تو همه اینها زندگی، روح و محبت جریان داره .

من واقعا خوشحالم که آدمای خوبی  تو زندگیم هستن که محبت تو وجودشونه و ابرازش میکنن 💞

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۳

 خب از اتاق فرمان اشاره میکنن امروز ، روز بزرگداشت حافظ شیرازی میباشد 😃

خب ما خدمت جناب حافظ ارادت ویژه داریم 😊😇

تا آنجا که : ``حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست ``💚

خودمون هم یه آقا حافظ داریم که عشق کوچولوی منه 💜

یکی از دوستام هروقت میگم حافظ هنگ میکنه ، میگم من عشق خودمو میگم حافظ شیرازی که دیگه نیست 😂

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۴

دیروز چقدر خوب بود برام  ، امروز هم عالی تر😊

صبحی که با استخر و سونا و‌جکوزی و دوستان خوش ذوق شروع شه معلومه عالی میشه 🏊 اصن انرژی دوباره ای گرفتم 😍

داشتن دوستان خوب بهترینِ نعمت هاست 💞

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۱:۰۶

وقتی چیزی مرا رنج می داد،

در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.

خودم در موردش فکر می کردم، به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم. 

نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم...

بلکه فکر می کردم که انسان ها،

در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند.

👤 هاروکی موراکامی

➖➖➖➖➖➖➖➕➖➖➖➖➖➖➖

 با این گفته موافقم ، خیلیا شاید فکر کنن که اینکار  ممکنه از روی ازخودراضی بودن باشه یا ناچاری یا ترس و تنهایی و ...

دلیلش هرچی که هست :

 به نظر من هیچکس جز خود آدم نسبت به زندگی و شرایط آگاهی نداره ، به قول دکتر شریعتی که میگفت تا با کفش های کسی راه نرفته ای درموردش قضاوت نکن . خیلی وقتا مثلا خود من قضاوت میشم که مغرورم و احساسم کمه ... اما اینطور نیست و‌ واقعا هیچکس از درون من و شرایطم و شاید انتخاب و‌تصمیم هایی که بعضا مجبور شدم بگیرم اطلاعی نداره .

مثل این گفته ، من هم در نهایت باید خودم ، خودمو نجات بدم ... باید بهترین خودم باشم .

🎵🎼 یاد اون تیکه آهنگ سیروان افتادم که میگه : آدما همیشه تنهان ... 

گاهی هرچقدر هم آدم دوروبرت باشن حس تنهایی از بین نمیره چون اکثرا همدل نیستن ..

👑بماند ، یکم درد ودل کردم ، اما حالم خوبه و قوی تر از همیشه ام و میدونم که بهترین ها در انتظارمه 🎆

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۸

داشتم به این فکر میکردم که بچگی ها چقدر دقتم بیشتر بود ، تعداد همه ی در و پنجره ها و نمیدونم هرچی که تو خونه بود رو بلد بودم و میدونستم . خیلی کنجکاو تر بودم ... دنیا برام خیلی جالب تر و مرموزتر بود . سعی میکردم همه چی رو به خاطر بسپارم و یاد بگیرم ....  

ولی در حال حاضر متاسفانه حافظه ام بیشتر شبیه ماهی شده 🐠 خیلی زود همه چی از ذهنم میره و یا نمیدونم سعی نمیکنم خیلی چیزها رو تو حافظه ام ثبت کنم😑

🚩الان که معمولا دقت نمیکنم ، ولی وقتی مثلا یه دفه به یه چیزی دقیق میشم اینقدر تعجب میکنم از جزئیاتش ! بس که رفتم تو لاک خودم . دنیا جذابیت و جالبیشو از دست داده انگار .

📎اما اگه باز مثه قبل دیدمو عوض کنم خیلی چیزها جذابتر و دنیا قشنگتر میشه 🔚

⚠دل نوشت : بفرما ، همین الان میخاستم یه چیز دیگه هم که تو ذهنم بود رو بنویسم تو این متن ، یادم رفت 😅 

✔دل نوشت ۲ : همه چیز درست میشه ، من میتوانم 💯

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۲

بعضی وقتا نمیفهمم خود واقعی من چجوریه و کیه و چی میخاد !😶

گاهی یه حس سرکشی در من هست و گاهی هم که نه ، میشه گفت اکثرا  تابع چارچوب ها و خط قرمزها هستم !⛔

بعضی وقتا فکر میکنم که همون سختگیری بهتره و گاهی هم نه دلم میخاد بی خیال همه چیز بشم .

با خودم که فکر میکنم میگم واقعا این منم ؟ 

ولی این بی خیالی رو دوس دارم  و فکر میکنم اینها هم جزئی از وجود منه که بهشون نیاز دارم و باید هر از گاهیی بهش مجال بدم تا راهشو بره  . 

📌من  میدونم که باید هردو وجه وجود خودمو به صورت متعادل کنار هم حفظ کنم تا حالم خوب باشه ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۹

خب چند روزیه که شرح حالی ننوشتم .

این چند روزه یکم سرم شلوغ بود ، دانشگاه و کلاس و درگیری های دیگه .

دیروز بعد مدت ها برای خودم یه وقت گذاشتم برای تفریح ، با دوستای شاد و خوش ذوقم رفتیم رستوران .یعنی اینقدر که من خندیدم دوباره گلودرد شدم 😂

یعنی این مدل رستوران با کلاسا بود و ما هم فقط لوده بازی درآوردیم 😅😂

ولی واقعا خیلی خوش گذشت ، حالا احتمالا پنج شنبه صبح هم میریم با هم برای صرف صبحانه 🍴 

دیگه اینکه فردا قراره برای زن داداش و ابجی جان تولد بگیریم🎂

💢 درس و دانشگاه هم که بد نیست پیش میره ، ولی خب یه جورایی اون حس و حال خوب ترم های قبل نیست . اساتید هم که مقادیری سخت گیر و درس ها هم سخت تر شدن.

یعنی امروز مثلا سرکلاس آمار۲ استادکلی چیز پای تخته نوشت بعد گفت حالا که همه اینا رو فهمیدیم این مسئله رو حل میکنیم ، با این جمله کلاس رفت رو هوا 😂😂😂

بنده خدا استاد سنش بالاست و اطلاعاتش در حد خودش خوبه ولی به سبک و روش قدیم تدریس میکنه و این مدل تدریس دیگه به نظر من جوابگو نیست و دقیقا این جمله که لقمه رو دور سر میپیچونن و‌بعد میخورن میاد تو ذهنم 😶

ولی خب چندتایی از اساتیدمون روش خوبی داشتن و امروز ذکر خیرشون هم شد ...

چیزی که واقعا ناراحت میشم ازش اینه که گاهی میبینم بچه ها مخصوصا پسرها احترام نگه نمیدارن و بعضی ها واقعا وقیح و‌پررو صحبت میکنن با استاد😒

برا همین فکر میکنم که به نظر من استاد باید جذبه داشته باشه و جدی باشه اما در عین حال توی حالت و برخوردهاش انعطاف داشته باشه و بسته به شرایط و مدل دانشجوهاش برخورد کنه ، که اینها رو‌ من در یکی دوتا از استادهام بیشتر ندیدم متاسفانه ...

💮خلاصه که دیگه چی بگم براتون ، خسته میباشم ، فردا ایشالا خبرهای خوبی بجز تولد هم در راه است ..😊

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۳

خب اینم نتیجه کار امروز . خداروشکر نذری مون هم آماده شد .. 💚

واقعا الان خسته افتادم 😅

دل نوشت : تا باشه ازین خستگی ها 😊😇

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۲

بعضی وقتا فکر میکنم همه احساساتی که لازمه تجربه کرده ام ، و از 

اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت !

هرچی هست فقط یه نسخه ضعیف تر از احساساتیه که قبلا داشتم ...

🎬her

➖➖➖➖➖➖➖➖💢➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دل نوشت ۱ : دقیقا 👆

دل نوشت ۲ : ازین نامهربونی ها چقدر خستم 😔

دل نوشت ۳ : خستم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۵

من در کل آدم جدی هستم ، نه اینکه بی ذوق باشم ولی خب مدلم اینجوریه و ذهنم یه جورایی با بقیه فرق داره .اونایی که یکم دقتشون بیشتره سریع متوجه این تفاوت من میشن .

یادمه یه روز یه نفر گفت ، تو سختگیری ، چون ندیدم تا حالا سرکلاس بخندی...

معمولا آره کم پیش میاد مخصوصا سرکلاس بخندم و بیشتر یا حواسم به درسه یا تو عوالم خودمم ! ولی خب توی جمع دوستام راحت ترم .

ولی کلا سرکلاس حسابداری خیلی میخندیدم. چون استاد یه کم جدیه ولی یه دفه یه حرف جالب و خنده دار میزنه ، مثلا یادم نیست کی بود ولی یه روز باد شدیدی میومد و صدای زوزه ی باد میومد تو کلاس ‌ ، اونوقت استاد گفت این صدا منو یاد کارتون بل و سباستین میندازه ، یادمه اون روز اینقدر به این حرف خندیدم که خدا میدونه !😂😂😂 

یه بار دیگه هم که کلاس مبانی سازمان بود و یه بحث جالبی شد که بماند و اونم خنده دار بود ‌.

دیگه چندباری هم تو کلاسهای مختلف وقتایی که بچه ها برای کنفرانس میومدن خیلی خندیدم .

ولی با اینکه خودم اینجوریم ، وقتایی که آدمای شاد و دوستای خوش خنده دورم باشن خیلی لذت میبرم و همیشه اکثر دوستام رو از بین آدمای شاد و‌مثبت انتخاب میکنم 💚

پ.ن : چند ترم به همین زودی گذشت ، نمیدونم امروز چرا همش خاطرات ترمهای گذشته تو ذهنمه .. 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۱

این پستم تصویریه 👆🏻

پ.ن: واقعا یادش بخیر 💔 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۴:۱۰

امروز کلا خوب شروع شد ، سوار تاکسی که شدم اول صبح ، سلام کردم آقاهه راننده هم یه پیرمرد ازین مدل انرژی مثبت ها بود ، بهم گفت سلام دختر گل گلابی 😀بعد دیگه خب ترمی که اولین کلاسش با دکتر رشیدی شروع بشه هم که مشخصه چه ترم خوبی خواهد بود، خداروشکر ذهنمم تقریبا آماده بود و سر کلاس تونستم بعضی سوال ها رو‌جواب بدم 😊 

واقعا این که روزتو با انرژی مثبت و حال خوب شروع کنی  خیلی عالیه 😇💚

🚩امیدوارم این ترم موفق تر باشم💮

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۳:۱۷

خب خداروشکر امروز یکم به کارام رسیدم ، خریدهامونم انجام شد . 

فقط از ظهر یه سردرد بد ولم نمیکنه 😞

نی نی رو هم امروز عصر تا الان پیشم بود ، اینقدر جلفی کرد که نگو 😘😋😍 عاشقشم چه حس خوبی داره بغل کردنش ، آرومم میکنه 💚 الانم مثه فرشته ها کنارم باید بخوابه ولی اگه خوابید 😂 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۶ ، ۲۰:۲۳

داره یه فیلم نشون میده که خانم رویا نونهالی توش بازی کرده .

بابا : عه سیتا ! 

مامان : نه یادت رفته اسمش بود ناشاتا ! 

من :😂😂😂

ناتاشا :😐

سیتا :😐

🚩 سریال خواب و بیدار رو که یادتونه اونو میگفتن 😀

💜عاشق جفتشونم💜

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۴

امروز چندمه اصلا ؟ دهم مهر . حساب روزها هم از دستم رفته 😶

مامانم امروز  از ساعت ۶ بالای سرمه که پاشو برو‌دانشگاه . هرچی میگم مادر من بخدا امروز کلاس ندارم . 

میگه تو هفته ی قبلم که نرفتی ، میگم خب مریض بودم 😓

خلاصه امروز میخاست هرطور شده بیرونم کنه 😂😂😂

💙عاشق مامانمم 💙

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۰

دیشب که شام غریبان بود رفته بودیم گلزار شهدا ، یه سوژه برای عکاسی دیدم رفتم جلوی مزار شهید ، خانمی که اونجا نشسته بود تا منو دید فکر کرد اومدم سیب قرمز بردارم (نذرشون بود )😅 گفتم خانم ممنون ولی من اومدم اجازه بگیرم اگه میشه از مزار شهیدتون عکس بگیرم ، تعجب کرد ! گفت میخای عکس بگیری چه جالب ، بعد زیرلب به اون یکی خانم کنارش میگفت چه عجیب یکی برای غیرنذری اومده ! 

یعنی میخام بگم نذری با ما ادما چ میکنه 😂 آخرشم خودش به اصرار یه دونه سیب بهم داد🍎 (دیدین آخرشم گرفتم😂) 

💢امسال نذر خودمون هنوز مونده 😞 ازونجایی که من و آبجی سرما خوردیم به بقیه هم سرایت کرد و این شد که تو این دوهفته نتونستیم نذری بدیم .

ولی الان دیگه خوب شدیم😇😊 ایشالا پنج شنبه شله زرد نذرمون رو آماده میکنیم 💚

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۹:۲۲

زیبایی یک زن درلباس‌هایی که می‌پوشد نیست درچهره یا درنحوه‌ی آرایش موهایش هم نیست، زیبایی یک زن در چشمانش است، چشم هایش راهِ ورودیِ قلبش هستند، مکانی که عشق درآن جای دارد.

آدری هپبورن

➖➖➖➖➖➖➖💠➖➖➖➖➖➖➖➖

من شخصا همیشه مرتب  بودن و سادگی رو دوس دارم . اما ترجیحم این که ظاهر و قیافه ام تا حد ممکن طبیعی باشه ... حس میکنم اگه افراط کنم انگار یه ماسک و قالب غیر طبیعی به چهرمه .

 مهم نیست که زشتم یا زیبا ، دوس دارم شبیه خودم باشم.

برای همین بی نهایت با این جمله موافقم ! چشم ها دریچه روح انسان هستن .. و چشم ها نمیتونن دروغ بگن ...🔚

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۲:۱۹

چند وقت پیش که بابا و داداش رفته بودن تهران و دلم براشون تنگ شده بود و هم چنین دلتنگ عمو هم بودم ، یه پست تو اینستاگرامم گذاشتم :

 درباره بابا و اون مجسمه پسرک که توی حمام گنجعلیخان هست و قالبش از روی اندازه دست و پاهای بابامه و کمک و نقشی که بابا تو بچگیش توی ساختن مجسمه ها داشت نوشتم .

و درباره عمو که الان چند سالی ازمون دوره و اصفهان زندگی میکنه و زحمت هایی که توی بازسازی شاه نعمت الله کشیده بود نوشتم .

💮حالا اتفاقی که افتاد اینه که:

 چون عمو اصفهان زندگی میکنه خیلی کم همو میبینیم و برای همین من دلتنگ بودم .. 

اون وقت حدودا دو هفته پیش که مشغول کار بودیم و عصر جمعه بود یهو دیدم عمو و زن عمو از پشت شیشه ویترین مغازه رد شدن !!!! 

من که گفتم صد در صد توهم زدم و اونا اینجا چیکار میکنن ! 

ولی واقعا خودشون بودن و اومدن پیشمون و من اینقدر خوشحال شدم که تعجب کردن 😅  فردا شبش خونه ما دعوت بودن و اینقدر به من خوش گذشت و حس خوب داشتم که نگو !!

همش گفتن ما عجله داشتیم که برگردیم ولی بچه ها اینقدر از دیدنمون خوشحال شدن که دلمون نیومد نیایم پیشتون 😀

خیلی شب خوبی بود .. خاطرات گذشته مرور شد ... همه میگفتن تا وقتی که مادربزرگ زنده بود همه اقوام رفت و آمد بیشتری داشتن  ولی الان یه جورایی همه از هم دوریم ... 

🚩کاش محبت و صمیمیت  مثل قدیما می موند .... 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۸

یه کاری شروع کردم ، شروعش با خودمه تموم کردنش با خدا⏳

دارم یه شال میبافم .. کار سخت و طولانیه ...

💡واقعا حالا درک میکنم وقتی میگن مثلا کسی که فرش میبافه به فرش جون و روح میده .

این هم گرچه زحمتش کمتره اما همون حس رو داره..

وقتی داری دونه به دونه میبافی اصن عالمی داره ، فکر میکنی و با خودت شعر زمزمه میکنی و مرور میکنی ، با هر دونه که میبافی زمان عجیبتر میگذره اون لحظه و یه جورایی خاطرات خوب و بد و افکارت  با هر دونه و رج که میری جلو جون میگیرن و بافته میشن و توی تار و پود شال می مونن .... 

بعد که اون شال بافته میشه و میندازی دور گردنت یا روی موهات 

میتونی خودتو جای من بذاری و حس کنی و فکر کنی که اون لحظه آدم چه حالی میشه ؟؟؟؟ 💔 

برای همینه که میگم میشه بدون زحمت مثلا شال خرید ولی چیزی که خودت میبافی ارزشش هزاران بار بیشتره ... چون جون و روح داره 💚

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۹

اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم،

بیهوده نزیسته ام.

اگر بتوانم رنجی را بکاهم،

یا دردی را مرهم نهم

یا مرغکی رنجور را

به آشیانه باز آورم،

حاشا حاشا، که بیهوده نزیسته ام.

📝امیلی دیکنسون

◀◀◀◀◀◀◀◀▶▶▶▶▶▶

چقدر قشنگ گفته ، مطمئنا همه ی ما هدف های کوچیک و بزرگی تو زندگیمون داریم که ممکنه بهشون برسیم یا نه .

اما یه هدف مشترک همه ی انسان ها دارند گرچه ممکنه فراموشش کنن یا نادیده بگیرنش یا هرچی .

این هدف به نظر من محبت کردنه ... 🔚

💡محبت خیلی کلمه پر معنا و عجیبیه ... در عمل هم که اگه واقعی باشه زیباترین کار و حس دنیاست .✅

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۲۰:۵۴

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام 

درکنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم کرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاکیان 

هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم کرده ام

آهـــــم چو برافلاک شد اشکــــم روان بر خاک شد 

آخـــــر از اینجا نیستم ، کاشـــــانه را گم کرده ام

درقالب این خاکیان عمری است سرگردان شدم 

چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم کرده ام 

از حبس دنیا خسته ام چون مرغکی پر بسته ام 

جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم کرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان 

می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم کرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو

این گفت و با خود می سرود، پروانه راگم کرده ام

#مولانا 

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

امروز روز بزرگداشت مولانا است 💮 

من در وصف مولانا چی بگم ؟ کلمه ای به ذهنم نمیاد ... 

فقط همین شعر که من گذاشتم یکم فکر کنیم بهش ! من  که واقعا در حیرتم ازین همه زیبایی و شیوایی کلام  .

💢 این تیکش که میگه``آهـــــم چو برافلاک شد اشکــــم روان بر خاک شد /آخـــــر از اینجا نیستم ، کاشـــــانه را گم کرده ام/ در قالب این خاکیان عمری است سرگردان شدم  /چون جان اسیر حبس شد جانانه را گم کرده ام`` من به شخصه با این دو بیت گریه میکنم از بس که زیبا و حرف دل منه 💔💔💔

چقدر قشنگه که شعرهایی از مولانا با صدای محسن چاووشی جون گرفتن .... آهنگ تریاق و متصل و این کیست این و  آهنگ زیبای بهار جانها و ...

این شعرها جون دارن ، زنده ان ، روح دارن .... در یک کلام عالین 💚

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۳

همیشه از خودم ممنونم .واسه چی ؟ برای این که کتاب زیاد خوندم .

شاید اسم خیلی از کتابها یادم نمونده باشه و خیلی وقتا هم شاید چیزی ازشون یاد نگرفته باشم ولی 

💠خداروشکر یه چیزی رو تا حد زیادی یاد گرفتم ازشون : اینکه درست بنویسم و درست بخونم و درست حرف بزنم .✔

یعنی اینقدر ناراحت میشم میبینم بعضی ها ساده ترین چیزها رو هم از زبان خودشون نمیتونن بگن و عینا کپی پیست میکنن !!! 

من خودم خیلی چیزها بلد نیستم ولی خب میرم دنبالش و یاد میگیرم و میخونم درباره هر چیزی ولی بعد خب میتونم به زبون خودم و ساده تر هضمش کنم و بفهمم .

مثلا همینجا تا الان هرچی نوشتم حرفای خودم و فکرای منه ، فکر میکنم ، نظر میدم و یاد میگیرم ، کتاب میخونم واز بقیه هم یاد میگیرم . مهم اینه که بخای همیشه بیشتر یاد بگیری.

🚩این نعمتیه که بخاطر کتاب خوندن پیدا کردم و بابتش ممنونم .

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۲

یکم که به زندگی و جزئیاتش و فکرها و رفتار مردم نگاه میکنم به پوچی میرسم !! 

حس میکنم همه چی مسخرس ! آخرش که چی؟ 

مطمئنا داشتن یه زندگی مرفه و پول و بودن آدمها دور و برت و توجهشون خوشاینده ولی در نهایت که چی ! 

مخصوصا این روزها که همه ازبن الفاظ و کلمات مزخرف شاخ و لاکچری استفاده میکنن حالم بهم میخوره 😷

یکم که با خودم فکر میکنم میگم شاید چون تو شرایط و زندگی بقیه نیستم من درکشون نمیکنم ، یا شایدم به قول معروف میگن گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده . نمیدونم شاید واقعا اینجوریا باشه .باید روراست باشم من خودم خیلی وقتا حرفای خودمم نقض میکنم ، یه چیزهایی ممکنه الان برام مسخره یا بد باشه اما وقتی تو اون شرابط قرار میگیرم نظرم تغییر میکنه یا یه جورایی به نفع خودم همه چی رو تغییر میدم تو ذهنم تو شرایط مختلف . این یه جورایی بده و ترسناک .⛔

⚠یه چیز ترسناک دیگه هم هست از بی تفاوتی و بیخیالی میترسم ، انگار بی خیالی خیلی وحشتناکتر از داشتن حسای دیگست  ... یه جوری غیرقابل توصیفه . البته گاهی خوبه ولی به نظرم آدم در عین منعطف بودن تو نظراتش چون هیچ‌چیزی مطلقا درست نیست باید یه موضع مشخصی داشته باشه نه بی تفاوتی و نه  دورویی و به هر سازی رقصیدن چون اینها خوب نیست اصلا .

دلم میخاد خودم باشم ، شاد باشم ، توجهی به نگاه و حرف مردم و واکنش هاشون نداشته باشم . برای نگاه و دید مردم کاری نکنم ولی اینجا یه جوریه که انگار هر چی هم برا خودت قوانین و چارچوب داشته باشی نمیتونی اونطور که باید زندگی کنی و یه وقتایی خودتم همرنگ جماعت میشی ! 😓

پس باید کنار اومد .بی خیال بود و بعضی وقتا هم باخیال !

زندگی شاید همینه ، نمیدونم .

 مثه اون جمله معروف در لحظه زندگی کن .🔚

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۲

برام جالبه که میبینم خانواده ها اکثر بچه های امروزی رو کلاس های مختلف ورزشی و هنری و زبان و ... فرستادن و هر کدوم ازین کودکان که بعدا بزرگ بشن ممکنه چندین هنر داشته باشن و این خیلی خوبه .

اما یه مورد که هست با توجه به چیزی که من حداقل دیدم، اکثر بچه های امروزی در مقابل والدینشون خیلی گستاخانه رفتار میکنن و احترام به بزرگتر بی معنیه و حرف شنوی کمی ازشون دارن ! 

به این فکر میکنم که باید در کنار همه ی آموزش هایی که به فرزندها داده میشه نباید از بحث  آموزش زندگی و رفتار درست هم بهشون غافل شد ... 

به نظر من مشکل اینجاست که خیلی ها بچه هاشون رو کلاس های مختلف میفرستن و بعد میرن پی کار و زندگی خودشون . غافل ازینکه قسمت عمده تربیت و آموزش یک کودک برعهده خودشونه !❗

بعد یه روز به خودشون میان و میبینن که اون بچه میاد و بی احترامی میکنه یا حرف شنوی نداره . اونها هم خب طبعا سر بچه منت میذارن که من اینهمه خرج تو میکنم و کلاس میفرستم و زمان ما که این چیزها نبود .

اما واقعا نمیفهمن که برای اون بچه چی کم گذاشتن !

به نظر من چیزی که کم گذاشتن اینه :

محبت و توجه و اموزشی که هیچ جا و هیچ کس دیگه ای جز خود اون پدر و مادر با رفتار و حرفاشون نمیتونن بهش یاد بدن . ✅

➕البته اینم بگم خیلییی چیزها توی شخصیت و رشد یه بچه تاثیر داره ، اما مطمئنا با تربیت درست میشه خیلی اوضاع رو بهتر کرد .

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۷

جالبه ... به یکی فکرمیکنی میبینی اونم به یادت افتاده ... هرچند دور و بی خبر از هم ... 

دلم برای بعضی روزها و دوستان دورم تنگ شده ... 

💠همیشه اونجوری نمیشه که ما فکرشو میکنیم و اوضاع اونطور که دلمون میخاد پیش نمیره ... 

ولی خب همونطور که گفتم در نهایت همیشه انتخاب با خودمونه . 

⚠چند شبه همش حس دلتنگی دارم !!! فکر کنم زیاد خونه موندم از بیکاری زده به سرم . هفته دیگه میرم میگردم برا خودم ، خرید میکنم و حالم خوب میشه و میشم فازی سابق 😊

💮من قوی هستم💮

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۶

امشب باز رفتم تو فکر ، به زندگیم فکر میکنم به اینکه آیا واقعا تصمیم هایی که تو زندگیم تا حالا گرفتم درست بوده یا نه و اگه راه های دیگه رو میرفتم چی میشد .. شاید خیلی جاها بهتر میشد برام شایدم نه.

واقعا آدم چه میدونه چی براش بهتره ؟ 

هرزمانی مجبور میشی یه تصمیمی بگیری گاهی با فکر و از روی زمان ، گاهی هم سریع و عجولانه .

نمیدونم تو این زمان ها آدم باید چکار کنه ؟ 

باید به حرف دلش گوش بده یا منطق که همه چی رو‌ دودوتا چهار تا میبینه!

کاش زودتر بفهمم . ولی تا اون موقع به نظرم باید به حرف هردوتا گوش بدم .

و به این فکر میکنم که معمولا تو هر زمان تصمیم و انتخابی که کردیم معمولا بهترینی بوده که از دستمون برمیومده و نباید خودمونو سرزنش کنیم🔚🔝

🚩بعدا نوشت با کمی تفکر بیشتر : ✅

تو این دنیا بعضی اتفاقا رو نمیشه جلوشون رو گرفت و حتمی ان . ما تو زندگی و روزانه یه تصمیم هایی میگیریم که ممکنه کل رویه زندگی ما رو همون تصمیم تغییر بده .. یه کوتاهی و اهمال کردن توی یه کار  و یا یه راهی رو بی دلیل رفتن ممکنه کل زندگی آدمو ازین رو به اون رو کنه . 

الان که فکرشو میکنم میبینم من خیلی جاها یه رفتار یا عملکردی داشتم که مسیر زندگیمو عوض کرده . اینکه گاهی بقیه رو مسئول اشتباهات و راه هایی که توشون پا گذاشتیم میکنیم ب نظرم تا حد زیادی اشتباهه مطمئنا خیلی چیرا تاثیر داره ولی درنهایت زندگی هر آدمی فقط دست خودش و انتخاباشه.

مهم اینه که آدم همیشه مسئولیت صد در صدی هر انتخابش رو بپذیره اون وقت واقعا خیلی از مشغله های ذهنی ش هم کمتر میشه 

البته من همیشه یه استثنایی هم میدونم اینه که در عین اینکه همه چیز دست خودمونه ولی همه چیز دست خودمون نیست! گاهیی هرکاری میکنی نمیشه که نمیشه ... و این نشون دهنده اینه ک یه قدرت فراتر که من نمیدونم و نمیخام براش اسم بذارم هم توی کاره.

💡زندگی رو باید زندگی کرد ، باید ب قدرت خودمون و روحمون ایمان بیاریم ‌. بدونیم که ما جزییی از یک قدرت نیرو و والا هستیم .

➕ این کتابی که جدید شروع کردم برا خوندن خیلی کتاب خوبیه دقیقا همین فکرای من که الان اینجا نوشتمشون رو گفته ...

📖اسم کتاب نظریه انتخاب .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۰۸

من تو فیفا هم که خطا میکردم ببخشید میگفتم ، اونوخ شما تو واقعیت واسه کارای زشتتون معذرت خواهی نمیکنین ؟

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اینو که خوندم یاد دو چیز افتادم ، اولیش اینکه واقعا اینکاررو میکردم مثلا میومدم توپ رو بگیرم میرفتم روی پای بازیکن خطا میشد مصدوم میشد اون وقت تو دلم ازش معذرت میخاستم 😅

دومیش اینکه فکر کنم ۶ ، ۵ سال پیش بود دیگه با داداشی مینشیتیم فیفا بازی میکردیم ، خیلی وقتا اون میبرد و منم 😑 ولی بلاخره راهش رو پیدا کردم😁 نمیدونم یادتونه یا نه اون موقع تیم های ملی هرکشوری یه تاکتیک عمده داشتن ، مثلا اسپانیا رو‌میگفتن تیکی تاکا 😅 داداشم اونو برمیداشت منم گرفتم تیم ملی ایتالیا رو برداشتم اون سیستمش دفاعی سرسخت بود 😂  دیگه ازون موقعی من ایتالیا رو برداشتم باخت هام کمتر شد و خیلی بعد از اون هم بردمش ، دیگه این شد که بعد ازون تا این سال که دیگه بازی نکردیم .

یادمه آخرا کلیدهای دسته کنترل بازی هم از کار افتاده بودن بس که بازی کرده بودیم باهاشون 😆

یادش بخیر واقعن ... دلم تنگ شد 😢

بازی های دیگه هم بود اون ماشین سواریه ، یا بازی استراتژی که مرحله آخرش رو هرکاری کردیم نشد ببریم و اوه کلی چیزای دیگه ... 

چه روزهای خوبی بود 😞 دلم خواست دوباره بازی کنم مثلا فیفا  اما با کی  و چگونه ... ؟ 😓

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۷

روشنی زیاد هم جالب نیست، آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.

توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی ، جایی، کسی منتظرشه ...

📕 شبهای روشن ، کتابی از داستایوفسکی

و فیلمش هم ساخته فرزاد موتمن ....برای من فیلم خاصی بود ... 

📝  ای خدا امروز و امشب من چم شده ... حالم خوب نیست . غمگینم .دلم گرفته  ... اینهمه آدم هست اما هیشکی که باهاش حرفای دلمو بزنم و منو بفهمه نیست .... 

فک کنم زده به سرم ... بی خیال ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۷

امروز همش اعصاب خوردیه ، سرم داره میترکه 😑

انتخاب واحد کردم اون وقت برنامه هام درست در نمیاد ، همش یه مشکلی تو درسایی که برمیدارم هست ، مونده یه مشت درس به دردنخور برا انتخاب 😡

میخاستم درسهای بردارم پیش نیاز باشن و ترمهای بعد دستم بازتر باشه برای انتخاب ولی نشد 😟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۹:۰۱

من چنان گریه میکنم که خدا بغل کند مگر مرا

عمر همه ی لحظه ی وداع است و صدای پایت آخرین صداست

ای گریه های بعد ازین خاطرم نمانده شهر من کجاست ...

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

از همون سالهای پیش همیشه فقط ترانه های مونا برزویی عمق درد و ناراحتی که تو وجود من هستن رو بیدار میکنن و کاملا با تک تک سلول هام حسشون میکنم کلمات رو و حس منو نشون میدن ..

این پست یادگار برای من و غم من است و این ترانه هم یادگاری شد  ...

پ.ن : 

می‌خواهم آب شوم در گستره افق

آنجا که دریا به آخر می‌رسد و آسمان آغاز می‌شود،

می‌خواهم با هر آنچه

مرا در بر گرفته یکی شوم

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۴:۵۱

(جدا از همه افکار و عقیده ها در رابطه با این موضوع مینویسم) ✅

این چند وقته دوتا فیلم دیدم که داستان هایی درباره زمان جنگ داشتن ، تو ماه عسل هم یه مهمونش داستانش شبیه همین فیلمه بود ... 

چقدر سختی کشیدن ، اون مردی که زن و بچه اس رو مجبور شده ترک کنه بره برا کشورش بجنگه برا آینده ما و برای اینکه ما امن زندگی کنیم ، آدم چقدر قوی و بزرگ باشه که ترسشو نادیده بگیره و  بره تو میدون مین و جنگ .... 😓

اینها همه واقعیه و شوخی بردار نیست فکرشم سخته .وقتی میبینم خانواده و همسر این جانبازها و کسایی که رفتن جنگ چی کشیدن ... وای من که صبر و‌تحمل یه لحظه این مدل زندگی رو ندارم ، فرض کن عشقت و همه زندگیت بره و تو هر لحظه ندونی که دیگه میبینیش یا نه .. این همه تنهایی کشیدن اینهمه حجم دلتنگی  و‌ترس رو تحمل کردن...

مثلا من هروقت دلتنگ میشم دلم میخاد بمیرم اصن نباشم محو بشم از روی زمین چون واقعا تحمل دلتنگی برام سخته!! اون وقت این خانواده ها یه عمر اینجوری زندگی کردن .

چه شیر زن هایی بودن چه صبری داشتن ...

من فقط با دیدن یه تیکه و تصور این زندگی ها قلبم از غصه گرفت ... خدایا بعضی ها رو چه صبر و تحمل و شخصیتی دادی ..‌اینها همشون قهرمانن .

آدم خجالت میکشه از خودش گاهی بخاطر ناشکری ها و غرغرهای الکی و سخت گرفتن زندگی ....😔

پ.ن : چقدر خوبه که میبینم فیلم نفس که ترکیبی ازین موضوع رو داره برای اسکار انتخاب شده ، فیلم عالی و ساده و خودمونی با تیتراژ عالی ترش که مهدی یراحی خونده . واقعا انتخاب خوبیه ✔

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۱

لعنتی ... 

خواب بودما ، یهو ازخواب پریدم دیدم نفسم گرفته و سرفه شدید ، خیلی ترسیدم ... شانس آوردم آب کنارم بود وگرنه خفه میشدم .

این ویروس لعنتی تمومی نداره انگار ، هردفه یه جوری چهره خبیثشو نشون میده...

حالم چندان تعریفی نداره 😢

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۰۲:۳۵

یه دوش آب گرم ، یکم بکن نورو کم

یه چای تازه دم که حاضرن و لازمن

تا نباشه فاز ِ بد و اخمات خنده بشن

بگو به درک که مشکلا حل نمیشن

مثل من باش تا رقبا ترک خورده شن

◀حرف کم بزن ، عمل کن یکم▶

🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵

این آهنگو دوس دارم ، بعضی وقتا که اعصابم خورده و ناامیدم این تیکه آهنگ ناخودآگاه میاد تو ذهنم و میخونمش و حالم بهتر میشه .

پ.ن : اسم آهنگ سردرگم از محمد بیباک 🎶

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۷

اوه 😑 مامان پوستمو میکنه 😑وسوسه شدم و اون کیف خوشگله رو سفارش دادم 🙈 خب آخه خیلی دوس داشتنی بود و همون طرحی که دوس داشتم 💚

نمیتوانم مقاومت کنم در برابر خریدکردن😂 مخصوصا که الان دوره نقاهت بیماری رو هم میگذرونم خرید حالمو بهتر میکنه 😅 

بذار یه خورده خودمو گول بزنم با این حرفا 😂 تازه هنوز ی لیست تو ذهنمه 😑

ولی فعلا فقط اونایی که ضرورین رو‌میخرم و ولخرجی ممنوع !⛔

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۳

میتونی بگی گیر افتادم 

میتونی بگی هنوز تموم نشده 

ولی هرگز نباید بگی نمی تونم ✅

پ.ن : این دیالوگ یه فیلمه که دیدم ، اما یادم نمیاد کدوم فیلم .

خیلی این جمله رو دوس داشتم 💚

پ.ن ۲ : یه دسته هیئت داره از جلو‌خونمون میگذره ، سنگین میزنن !!!!!شیشه های خونه دارن میلرزن ، بخدا یزید تو‌خونه ما نیست 😶

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۱

حالا که برگشتم اینجا همش دلم میخواد بنویسم 😅

آخییییش ، خب آدم دلش میخاد حرفای دلش و افکارشو بریزه بیرون ، من که خسته شدم از بس خودخوری کردم 😞 اینجا خودمم ، راحتم . جدا از جوی که اکثر پیام رسان هامون و اینستاگرام و ...رو گرفته و همه سعی میکنن خودشون رو خوب نشون بدن (نمیدونم نمیخام قضاوت کنم شاید همه خوب هم هستن ! )

فقط میخام بگم من خودمم ، آزادم ، شعله ور مثل آتیش عنصر من 🔥 

برام مهم نیست بهم بگن چقدر پرحرفه یا  بی کلاسه یا خودشو میگیره و یا فکر میکنه از ما بهترونه با این حرفاش و یا هرچیز دیگه ... 

هرچی میخوان بگن مهم نیست 😊 چون من خودمم . خودمو دوس دارم و افکارم هم اینهاست و تمام تلاشم برای بهبود و بهتر شدن اخلاقم و رفتارم با خودم و خانواده و دوستانم و جامعه است 😊 اگه همه ی ما یه قدم برای پیشرفت خودمون برداریم دنیا گلستان میشه 🌸

من عاشق خودمم و زندگیمم ، آدم باید عاشق باشه ، عاشق کی و چی بودن مهم نیست ، و  اول از همه خودتو دوس داشته باش و با خودت روراست باش ، به نظر من آرامش اینه که ببینی خودتی ،خود واقعیت همونی که باید باشی نه ترکیبی از توقعات و افکار دیگران 🌻

پ.ن : خودمونیم شعار دادن قشنگه و راحت ولی من تا جایی بتونم برای تحقق حرفام و فکرهام عمل میکنم بخاطر خودم 👌💚

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۹

خودمونیم من واقعا درک نمیکنم اینایی که تو ماشینشون صدای ضبط رو بلند میکنن و الان که محرمه نوحه میذارن :/

تو آشپزخونه بودم یکیشون رد شد با صدای بلند : ای حسین و ...

خب اگه برا خودته که میتونی صداشو کمتر کنی !! نمیدونم شاید یکی عاشق صدای باندش و عزاداریش شد 😶😒😑

حالا نه فقط برای عزاداری ! چند وقت پیش نصفه شب با صدای جیغ و سوت و آهنگ خوابم نمیبرد عروسی بود ! از یه طرف بسیار هم خسته بودم و نمیشد بخوابم . 

در نهایت با خودم گفتم اینها همین یه شب رو دارن که سالها باید ازش یاد کنن خب بذار خوش باشن و امیدوارم خوشبخت بشن و منم بتونم بخوابم 😅

پ.ن :ای کاش آدمها با هم مهربان تر و صبورتر بودند و با ملاحظه تر. 

پ.ن ۱ : ولی در کل امان ز نقاب دروغین آدمها 😑

پ.ن ۲ : هرچی میگم اولین مخاطبش خودمم 😉

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۹

من فکر میکنم آدم باید سبک و روش خودش رو داشته باشه و در یه کلام خودش باشه .✔

اصن درک نمیکنم آدمایی رو که کوچکترین کارها رو هم از بقیه تقلید میکنن و اصلا ایده و روشی برای زندگیشون ندارن .😕

بیشتر آدمایی که دیدم تعادل تو زندگیشون ندارن یا خیلی بی خیال و بی قید و بندن . یا خیلی چارچوب دارن و خشک رفتار میکنن .😑

یه وقتایی که میبینم آدمی شبیه خودشه و برای خودش زندگی میکنه خوشم میاد و میگم این حداقل کاریه که آدم برای زندگیش انجام داده .

دیگه بعضیا هم کلا رد دادن ! انگار مثل مرید و مراد  رفتار میکنن...😑

نمیدونم کار درستی در قبال اون دوستم انجام دادم یا نه . اما فکز میکنم که من خودم پر ازاشتباه و در حال تجربه بودم اون وقت چجوری یکی دیگه بیاد از من تقلید کنه !

جالبیش اینه که میبینم هنوزم رفتارش همونجوریه و حالا که فکر میکنم کار درست رو انجام دادم .

البته اینم میگم اینکه رفتار خوب یک نفر رو ببینی و سعی کنی مثل اون باشی خوبه . ولی نه دیگه طوری باشه که قدرت فکر و عملت رو از دست بدی و مقلد بشی مثل یک روبات ‌! 🔚⛔

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۴:۳۵

این راحت تره که خیلی از ورودی ها و اطلاعات رو اول تو ذهنت ثبت نکنی و نادیده بگیریشون تا اینکه بعدا مجبور شی فراموششون کنی ! 

+سخنی از بزرگان یعنی خودم 😀

والا بخدا 👋

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۴

می خواهم پیش از تو بمیرم

آیا آن که بعد می میرد

آن را که پیش تر مرده

خواهد یافت؟

می خواهم بسوزانندم

خاکسترم را در ظرفی بریزند

بر تاقچه ی اتاق تو

ظرف را از شیشه ای شفاف کن

تا درونم را ببینی

می بینی فداکاریم را ؟

از خاک شدن دست می کشم

از گل شدن دست می کشم

تا کنار تو باشم

خاکستر می شوم

تا با تو زندگی کنم

📝 ناظم حکمت

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

پ.ن :  آخه چرا بعضی ها اینقدر قشنگ شعر میگن ؟؟؟؟😤

یعنی آدم قشنگ حس میکنه تک تک کلمات رو 😥

خیلی قشنگه ، خیلی 😊

پ.ن ۲: یاد یه چیزی افتادم !!!! چند روز پیش اول یکی از کتابام یه تیکه شعر نوشتم ، خیلی قشنگ بودا !!! یعنی خودم تو دلم به خودم گفتم آفرین 😆

حالا دیروز رفتم بخونمش دیدم نیست 😑 

نگو همش خوااب بوده😑😑😑😢 یعنی اینقدر خوابم واقعی بود واقعا حس کردم شعر نوشتم ولی زهی خیال باطل ، مگه اینکه تو خواب بتونم همچون شعر قشنگی بگم 😞

پس این دانشمندا چکار میکننن ؟؟؟؟؟ کاش میشد خوابمو دوباره پخش کنم ببینم چی نوشتم ، خیلی قشنگ بود آخه 😶😓

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۲:۲۹

فقط کسی که گلوش گرفته و هیچی نمیتونه بخوره میفهمه سوپ غذاست ! یک غذای عالی :) 

اونم دستپخت مامان که با محبت برای فرزندان مریضش (جوجه هاش ) آماده کرده .🐣😅

سوپ رو با لذت خوردم و الان اومدم و یه کتاب خوب و یه لیوان ویتامین ث جلومه . آدم دیگه چی میخاد از زندگیش ؟؟ 

زندگی همین لحظه های ساده و لذت بخشه.

و من الان واقعا دارم لذت میبرم :))))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۲

آدما تغییر میکنن و زمان و شرایط خیلی چیزها رو تغییر میده ، با اینکه الان مریضم و چند روزه حالم خوش نیست . توی ذهنم چیزهایی زنده شده میفهمم که من تغییر کردم ! بزرگ شدم ، تجربه ام بیشتر شده و قوی تر شدم .🚺

خیلی چیزها تو گذشته برام مهم بود که الان نیست و برعکس . 

به آینده ام فکر میکنم و میخام موفق باشم . 

من همونی میشم و هستم که توی افکارم تصور میکنم✅

پس من بهترین خودمم💮

پ.ن : خخخ تازه به وبلاگم برگشتم و خوشحالم برا همین میخام همش حرف بزنم و  بذارم 😂

نکته مهم : 😅اینم بگم که من حرفام ممکنه خیلی وقتا تکراری یا پراکنده گویی باشه ،طوری نیست عادت میکنین 😂

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۵

طی یک ماهی که درگیر کار بودم ، همش منتظر یه لحظه بودم که بتونم راحت استراحت کنم و لم بدم و مثلا یه کتاب بخونم یا فیلم ببینم .😞

الان چند روزه که خونه ام و بجز اون چندروزی که واقعا خیلیی حالم بود و بدنم شدیدا نیاز به استراحت داشت ، الان حس میکنم حوصلم سررفته !😪

دلم مبخاد پاشم و یه کاری بکنم اما واقعا بدنم هنوز تواناییشو نداره ... فکر میکنم خب این همون لحظه است که این یه ماه بهش فکر میکردی ، خب الان ازش لذت ببر !!! 

واقعا ما آدما موجودات عجیبی هستیم ، همیشه در حال غرزدن درباره وضع موجودیم ! 😒

اما کافیه یه لحظه توقف کنیم و فکر کنیم که باید از لحظه حال لذت ببریم .⏳

خب این همون چیزیه که من میخاستم و بهش فکر کردم یعنی یه استراحت خوب ، این الان همون لحظه است ! درسته حتما من نمیخاستم مریض بشم تا استراحت کنم ! ولی خب اینطوری برای من اتفاق افتاده تا چیزی که فکرم میخاست عملی بشه .

ما واقعا همون چیزی هستیم و خواهیم شد که فکرشو میکنیم . 💯

ما سازنده ایم ، ما خالق لحظه های زندگیمون هستیم .ما قوی هستیم .💪👌

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۶

سلااام 

خب میدونم عجیبه ، من کجا اینجا کجا !! 

این وبلاگ رو من سال ۹۱ ساختم و تا سال ۹۲ توش مطلب گذاشتم . و‌ تا الان که سال ۹۶ هست رهاش کرده بودم (آه ای سنگدل )😂

توی این مدت چند ساله خیلی چیزها تغییر کرده ، دیگه کسی به اون صورت وبلاگ نویسی نمیکنه و همه درگیر تلگرام و اینستاگرام و توئیتر و ... شدن .

منم همه رو امتحان کردم ولی در نهایت بعد این سالها دیدم نمیشه و هیچ جا راحت نیستم فکرهای مغشوشمو بنویسم ، پس این شد که یهو یاد اینجا افتادم و الان در خدمتتونم 😃

پست اول و‌آخر رو ازون سالها به یادگار نگه داشتم و بقیه رو غیر فعال کردم 😶

قبل ازینها هم وبلاگ های دیگه ای داشتم ... یادمه یکیشون رو نابود کردم ، اون یکی رو هم اصلا آدرسش یادم نیست چی بود ، انگار که نه , واقعا سالهااا گذشته ازون روزها .😥

حالا بازم میخام اگه شد اینجا فعالیت داشته باشم و حرفامو بنویسم .👌

پس به قول بابابزرگ : به امید خدا شروع میکنیم 💕😊

پ.ن: عنوانمو 😂 مگه فیلم هالیوودیه ؟ 😂😂

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۱

سلام

راستش اومدم بگم که اینجا دیگه تعطیل شده ! من که بهش سر نمیزنم و نمینویسم ...یعنی دیگه حوصله ندارم

این آخرین پستمه . اما به شما دوستای گلم همیشه سر میزنم

دوستون دارم .خدافظ وبلاگ من .

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۲ ، ۱۵:۰۳
این وبلاگو تازه ساختم،شانس داشتم که بعد4روز برام دعوتنامه رسید :-) والان خیلی راضی ام ازامکانات عالی وبلاگ.
عنوان وبلاگمو فریادوسکوت گذاشتم ،چون گاهی سکوت ازهرفریادی رساتره...
*خوش اومدید به وبلاگم* :-)
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۱ ، ۱۹:۲۲