روح من

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

روح من

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

روح من

من آموخته ام
به خود گوش فرا دهم

پیام های کوتاه
  • ۲۶ آبان ۹۱ , ۱۹:۲۲
    f1
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    F74
  • ۹۶/۰۸/۲۷
    F73
  • ۹۶/۰۸/۲۱
    F72
  • ۹۶/۰۸/۲۰
    F71
  • ۹۶/۰۸/۱۹
    F70
  • ۹۶/۰۸/۱۸
    F69
  • ۹۶/۰۸/۱۷
    F68
  • ۹۶/۰۸/۱۵
    F67
  • ۹۶/۰۸/۱۴
    F66
  • ۹۶/۰۸/۱۳
    F65

امشب با آبجی جان رفتیم بیرون ‌.

البته بیشتر برا صحبت کردن رفتیم ، خیلی صحبت های خوبی کردیم و احساس خوبی دارم . 

یک اینکه فهمیدم درکم خیلی نسبت به اطرافم و زندگی و ... بیشتر شده .

دو اینکه فهمیدم من واقعا عاقل تر شدم و دید بهتری نسبت به زندگی وخواسته هام دارم.

این گپ های خواهرانه رو دوس دارم و بهم کمک میده که بهتر بشم ...

هنوز خیلی راه های نرفته و تجربه های جدید هست پیش روی زندگیم ولی میدونم که اگه خود واقعیمو کشف کنم و همیشه بدونم که من کیم ، میتونم زندگی متعادل و خوب و پر از پیشرفت داشته باشم .

🌿 به این فکر میکنم که اگه در جایگاه ۵ سال آیندم باشم چی میبینم ؟ 

فائزه ای رو‌میبینم که برای زندگی و تصمیم هاش تلاش کرده و نتیجه گرفته .

یا فائزه ای که ثبات زندگیشو حفظ کرده و همونیه که قبلا بوده .

⛔ سوال مهمیه : من میخام کی باشم ؟ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۹

من به چشم‌های بی‌قرارِ تو ،

قول می‌دهم ...

ریشه‌های ما به آب ،

شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد !

ما دوباره سبز می‌شویم ...!

 #قیصر_امین_پور 

#مناف_محمد_بیگی 

➖➖➖➖➖➖🎈➖➖➖➖➖➖➖➖

چقدر این شعره خوبه و پر از امید ...

🌾چه هفته عجیبی بود هفته قبل .. 

با بدترین خبرها ! اما یک اتفاق خوب افتاد 🌞

کلا هیچ وقت نمیتونی بفهمی چی خوبه و چی بد و هر شرایط و موقعیتی تو رو به کدوم راه و مسیر میبره .

یه حالت آرامش خوب دارم ... بعد از مدت ها ... 

امیدوارم به همه چی....🍀

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۱۷

کسی چه می داند 

من امروز چند بار فرو ریختم 

چند بار دلتنگ شدم 

از دیدن کسی که 

فقط شبیه تو بود...

            ...

گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه 

دیوانه کننده ترین حس دنیاست

"ژوان هریس"

➖➖➖➖➖➖➖🍁➖➖➖➖➖➖

دلم برای دوستم خیلی تنگ شده ... 

چقدر باهاش راحت و‌خودم بودم .... کم پیش میاد آدم با همچین کسایی تو زندگیش رو به رو بشه ..

دلم تنگه 💔 

خواب دیدم که هست و کاش بیدار نمیشدم 😔

🎶 هرجای دنیایی دلم اونجاست ... ❄

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۶:۰۷

دوستم پیام داده چقدر خوندی ! 

من در جوابش میگم چی رو باید میخوندم ؟ 😅

یه لحظه شک کردم نکنه درسی هست که باید میخوندم و نمیدونم خودم !😂😂

⚠فردا امتحان دارم البته و پس فردا هم 😥  صبح زود هم باید برم دانشگاه و از الان غصه میخورم که سرده و چجوری بیدار بشم 😂😂

🔰 چند تا آهنگ خیلی قشنگ داشت پخش میشد که از اجراهای قدیم بودن ولی بازخوانی شده بودن . بابا هم خیلی  دوسشون داشت و شعرهاشو بلد بود ،  خودم دیدم با یکی از آهنگها اشک تو چشاش جمع شد 🙈اخه یاد جوونی هاش افتاده بود ...

خوشم اومد ازشون ، سرچ‌کردم فهمیدم خوانندش خانمی به اسمHani NIRoo  هست . یادم باشه بعدا گوش کنم 🎧

🔱 دیگه خلاصه اینکه روبه راهم 🌸🌈

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۲

دیشب برام یه ویدیوی قشنگ فرستادن که از دیدنش سیر نمیشم !

(متشکرم از فرستنده اش 🌸)

. یه اجرای خیلی خیلی خیلی قشنگ از آهنگ مورد علاقم carelessly whisper بود .

واقعا دلنشینه و امروز خیلی نگاه کردم و آرامش گرفتم ازش .

🔱 من چند تا چیز تو زندگیم هست که خیلی دوس دارم یاد بگیرم ، دو تاشون اینهاست : music و dance ! 

شاید با روحیه آرومی که اکثرا از من دیدن ، تعجب کنن میگم dance  رو خیلی دوس دارم ! 😶

ولی واقعا آرزو‌داشتم میتونستم و بلد بودم و یه dancer  حرفه ای میشدم . آخه خیلی خوبه ، خیلی 💚

واقعا با دیدن فیلم ها و موزیک ویدئوهایی که توشون dance حرفه ای انجام میدن هیجان زده میشم 😅😆

دیگه خیلی چیزهای دیگه‌هم هست که دوس دارم یاد بگیرم ولی خب اینها بیشتر تو اولویت هستن 😎

🔵⛔باشد که به افکار و سخنان خود عمل کنیم و در راه هدف های خود ثابت قدم و خستگی ناپذیر باشیم ! 

(طبق معمول سخنی از بزرگان یعنی خودم 😁 )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۳:۴۲

😑😑😑😑😑😑😑😑😑😔😔😔😔

من از گفتن اشتباهاتم ترس ندارم و خودم رو توبیخ میکنم .

بعضی وقتا واقعا از خودم تعجب میکنم ، یعنی واقعا از خودم میترسم .... چرا اینجوری میشم ؟ 

(امروز من ب ناراحتی یک نفرخندیدم ‌.چرا؟‌ فقط چون حسودیم شده بود) 

 این دوتا کار بسیار بد از من سر زده .

خیلی خیلی ناراحتم از خودم . احساس خیلی بدی دارم .

و همچنین فهمیدم که درباره یک موضوع مهم اشتباه کردم .

اشتباه خیلی بزرگ.

چرا اینطور شد ؟!!!! 

⛔ من همیشه سعی کردم خوب باشم ... اما گاهی مثل الان اشتباه میکنم .... 

من واقعا متاسفم و از خودم معذرت میخام به خاطر اشتباهاتم ...

🎼 به قول این آهنگه: به خودم بد کردم...

نمیدونم شاید از دید من همه چیز بد به نظر بیاد ولی شاید باید اینطور میشد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۲

امروز خیلی کارهای عقب افتاده داشتم که انجامشون دادم.

در حین انجام این کارها خیلی هم فکر کردم، خیلی چیزها از ذهنم گذشت .

بعد یه لحظه بین مرور گذشته ها ذهنمو استاپ کردم !!!

تعجب کردم .... با خودم گفتم واقعا همه ی این اتفاقات و روزها برای من گذشته ! روزهای خوب و بد ، کارهای درست و نادرست ، انتخاب های درست و غلط ....

چه روزها و سالهایی گذشته ...و چه روزهایی هم پیش رو خواهم داشت .

مرور گذشته برام خوبه ، فقط بین اینهمه روزها و سالهایی که گذشته فهمیدم که جای یه چیز همیشه تو زندگیم خالی بوده ....

🔱 در نهایت ته دلم احساس امید دارم ، به خودم باور دارم . میدونم هرچی میخام رو میتونم به دست بیارم فقط کافیه نسبت به اون چیزهایی که میخام و نسبت ب خودم آگاهی کامل داشته باشم .

باید اهدافمو بشناسم و براشون تلاش کنم . مطمئنم توی این راهی که پیش روم هست خیلی روزهای خوبی رو‌میبینم و تجربه های عالی کسب میکنم 😊

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۰۸

من جامدادی‌ را گذاشتم روی بخاری نفتی | فکرش را بکنید | تا این حد بی‌شعور بودم...

بعد آمد جامدادی را ورداشت و دید نصفش نیست | من هدفم این نبود که نصفِ جامدادی ذوب شود | هدفم این بود که جامدادی را یک جا قایم کنم که کمی اذیت بشود...

ولی هنوز خودم را نمی‌بخشم | دخترعمه به خانه آمد و صحنه را دید و زار زار زد زیر گریه ...

گفت عاشقِ این جامدادی بوده‌است | جامدادیِ رویاهایش بوده‌است و منِ خر آن را ذوب کردم...

ولی خب فقط تقصیرِ من نبود | تقصیرِ خواهر و پسرعمه بود | آن‌ها با دخترعمه خوب نبودند | وقتی که دخترعمه و عمه‌ها رفتند عید دیدنی ما در باغ ماندیم و پسرعمه گفت بیاییم دخترعمه را اذیت کنیم | آن‌ها می‌خواستند دفترچه خاطراتش را یواشکی وردارند و بخوانند و بعد قایمش کنند ...

یک‌بار دلیلِ این بد بودن‌شان را پرسیدم | گفتم چرا او را دوست ندارید؟ | گفتند چون خیلی احساساتی‌ست....

اتفاقاً همان سال‌ها تلویزیون هم اوشین نشان می‌داد | یک قسمتِ سریال اوشین با ناراحتی رفت داخلِ یک اتاقِ دیگر و شروع کرد به گریه کردن | بعد چند خانمِ بد اخلاق که دقیق یادم نیست چه نسبتی با اوشین داشتند با نفرت گفتند:"اون خیلی احساساتیه...".

یکی از عمه‌هایم خیلی زود فوت کرد | چند سال بعد مادربزرگم فوت کرد | یک فیلمِ سیزده بدر داشتیم که در آن هر دوی‌شان بودند... هر بار که آن فیلم را می‌گذاشتم پدر زار زار گریه می‌کرد و مادر می‌گفت فیلم را عوض کنیم | آن جا بود که فهمیدم پدر هم احساساتی‌ست...

اما پدر نفرت انگیز نبود | به شدت دوست داشتنی بود و هست و خواهد بود...

مادرم تعریف می‌کند یک بار با پدر به سینما رفتند تا فیلمِ گل‌های داوودی را ببینند | پدرم به قدری گریه کرد که صندلی بغلی‌ها به او دستمال می‌دادند و دلداری‌اش می‌دادند...فکر کنم خود بیژن امکانیان هم شرمنده شده بود...

اما خب دروغ‌ چرا؟ بعدتر که بزرگ‌تر شدیم | از میزانِ احساساتی بودنِ پدرمان خنده‌مان می‌گرفت | چون با قهرمان شدن رضازاده بغض می‌کرد | با گلِ علی دایی بغض می‌کرد |...

امروز عصر رفته بودیم خرید | ناگهان در یک فروشگاه ادکلنی را پیدا کردم که وقتی که بچه بودم پدرم آن را به تن می‌زد | من همیشه دوست داشتم مالِ من باشد و همیشه آن را یواشکی می‌زدم | امروز وقتی که بعد از سال‌ها بوییدمش ناخودآگاه بغض کردم | بعد ادکلن را خریدم | وقتی که آن را به خودم زدم بغض کردم | و از آن لحظه تا الان هر بار بویش در سرم می‌پیچد بغضم می‌گیرد...

برایم سوال شد که کلاً چرا انقدر گریه می‌کنم و بغضم می‌گیرد؟ چرا تا این حد اشکم دمِ مشکم است؟

با شنیدنِ خبرِ خوب بغض می‌کنم | با خواندن اشعار حافظ بغض می‌کنم | با کوچک‌ترین دل‌تنگی‌ای بغض می‌کنم | با صدای مادرم بغض می‌کنم | با بوی پدرم بغض می‌کنم .....

یک‌هو به خودم گفتم:"ای دلِ غافل... تو همون آدم احساساتیه شدی...".

حال اگر می‌خواهید جامدادی‌ام را بسوزانید بسوزانید | اگر می‌خواهید بی اجازه سر وقتِ دفترچه خاطراتم بروید بروید | اگر می‌خواهید به بغض‌هایم بخندید بخندید | فقط بگذارید وقتی که بغضم می‌گیرد گریه کنم | چون آدم‌های معمولی را گذرِ زمان پیر می‌کند | و آدم‌های احساساتی را قورت دادنِ بغض‌های‌شان...

کیومرث مرزبان

➖➖➖➖➖💫➖➖➖➖➖➖➖➖

این‌هم از اون متن هایی بود که به دلم نشست .چون آشناست و ملموس برای من و یاد چیزهایی میفتم . مخصوصا پاراگراف آخر خیلی خوب بود .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۸

خدایا شکرت .

حالم خوبه . وقتی کارهام رو به موقع انجام میدم خیلی حس بهتری نسبت به خودم دارم . 

امروز فعال بودم و کارهای خوبی انجام دادم و از خودم راضی هستم .

بعدش هم که آبجی جان اومد دنبالم و رفتیم یک ناهار خیلی خوشمزه هم خوردیم و الان بعد همه ی اینها میخام استراحت کنم .

آرومم 🌸

🌿 امروز همش این مصرع میاد تو ذهنم : 

(ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ... )🔚

واقعا فکر نمیکردم یه زمانی برسه که خیلی چیزها دیگه برام غم انگیز نباشن . من واقعا تغییر کردم و حسش میکنم .

من قوی تر و صبورتر از قبل هستم 👑

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۶:۳۴

چند وقتی بود شبها راحت تر میخوابیدم ولی دیشب اصلا خوب نخوابیدم 😓 البته دیشب قهوه هم خورده بودم احتمالا تاثیر اون بوده . پیتزا هم که نبابد میخوردم و خوردم 😑

الان هم میخام پاشم به کارام برسم و برم سمت دانشگاه ولی واقعا سختمه 😣

فکرشو کن من برم استاد نیاد ! ازین کارا زیاد میکنه 😥 شماره بچه ها رو هم ندارم بپرسم ازشون 😕

بی خیال بذار با انرژی شروع کنم امروز رو، با فکر دیشب که شب خیلی خوبی بود کنار آبجیام که عاشقشونم 💞 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۱

یه حرفای دیگه تو ذهنم موند که باید بگم : 

به نظرم دنیا جای عجیبیه ، گاهی بدترین شرایط و افراد ، تو رو به سمت راه درست زندگی و آدمای درست  هدایت میکنن .

مهم اینه که با هر شرایط آدم خود واقعیش باشه ، وفادار ، و روراست با خود و بقیه و تا جای ممکن وفادار به حقیقت .

وقتی میگم خود واقعی یعنی خب طبعا اینکه آدم‌ خوبی باشیم وبهترین خودمون.

اما تا جایی که مثلا تو فیلم ها و یا زندگی واقعی دیدم . حتی اگه یه آدم بد هم واقعا بد باشه ولی دورو و حقه باز نباشه میشه گفت حداقل این یه خوبی رو‌داره که صادقانه بده ! 

من معمولا از آدمایی با خصوصیات بد ، بدم نمیاد و‌نادیده شون میگیرم .اما چرا از یه سری آدما خیلی خیلی بدم میاد .

ازونایی که چند چهره دارن بدم میاد ، یعنی آدمای دروغگو و دورو و دغل باز .که به قول معروف حزب باد هستن و هرجا فقط و فقط به منفعت خودشون فکر‌میکنن و اصلا فکر نمیکنن که با این روش ممکنه چه اتفاقاتی برای بقیه بیفته .

دنیای ما و‌خوبی هارو خیلی ازین آدما از بین بردن و میبرن .

اینجور ادما مثل زامبی هستن ، وقتی که خوبی های یه آدم رو میبینن مثل صداقت و وفاداری و .... ازشون نهایت استفاده میکنن بعد ولشون میکنن و میرن و اون ادم رو که دیگه هیچی براش نمونده و‌اعتمادشو به خیلی چیزا از دست داده رو هم تبدیل به یه زامبی دیگه مثل خودشون میکنن و این چرخه ادامه داره ...

⛔در کل خطاب به خودم برای بار هزارم : شعور و شخصیت آدمها هیچ ربطی به سن و تحصیلات و تیپ و قیافشون نداره .⚠

📌 به هر صورت دنیا اینه ، خوب و‌ بد ادامه داره . و به قول معروف تا سیاهی شب نباشه ، روشنی روز معنی نداره .

من خیلی به این چیزا فکر میکنم و همونطور که شما هم میبینین اینجا هم بعضیاشون رو مینویسم .

اما دغدغه هام تمومی ندارن . با این حال زندگی رو ادامه میدم ، نفس میکشم و تا جایی که بتونم تجربه میکنم و ازش لذت میبرم 💪👣

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۴

این هفته چندبار وبلاگو باز کردم که بنویسم اما چیزی برای گفتن نداشتم ‌‌. گرچه افکار توی ذهنم زیاد بودن ‌.

بماند ...

➕به این فکر میکردم که فیلمها خیلی چیزا به آدم یاد میدن .

وقتی فیلم میبینی همش میگی بازیگر چرا اینکارو کرد یا چرا فلان کارو نکرد .

زندگی ما هم خیلی شبیه فیلمه و ما هم بازیگر نقش اول زندگی خودمونیم.

تصمیم گرفتن و حرف زدن آسون وقتی که جای خودت نباشی .

با خودم فکر میکنم کاش منم خیلی وقتا میتونستم از قالب خودم بیام بیرون و از نمای بالا زندگمو ببینم . ببینم از دید بقیه چطور به نظر میام و زندگیمو چجوری دارم پیش میبرم !

چون تا وقتی خودتی ، فقط هم دید و فکر  خود رو نسبت به اوضاع داری . و فکر میکنی اکثر کارهات درسته .

همیشه دوست داشتم بدونم از دید بقیه من چجور آدمیم ، و به این دلیل دوست دارم بدونم که بتونم آدم بهتری باشم .

از بعضی ها شنیدم که من بهترین آدمی ام که تو زندگیشون دیدن !‼

نمیدونم شاید اینطور باشه !!! اما به نظرم این بیشتر یه تعریفه .ولی تا جایی که خودم میدونم من میتونم خیلی بهتر باشم اما مثل اکثر آدما منم خیلی اشتباه میکنم .

🚩 برگردم به موضوعی که مهم بود و میخاستم بگم ‌. 

کلا با چیزهایی که دیدم یاد گرفتم که آدمای خوب میتونن گاهی بد بشن و اشتباه کنن .

همینطور آدمای بد میتونن گاهی کارای خوب کنن.

یا هیشکدوم ازینا  !

( در کل به قول معروف شخصیت ها اکثرا خاکستری هستن یعنی بینابین خوب و بد .ولی با توجه به انتخاب هاشون سیاه یا سفید هم میتونن بشن)

بعضیی چیزا تو ذات آدماست .

ولی همیشه فرصت برای تغییر و انتخاب های جدید هست .

پس نباید هیچ آدمی رو با دیدن یه لحظه یا یک روز یا یک رفتار ازش به کلی قضاوت کنیم .

🎥 دیالوگی که آخر سریال سانسا به پیتر بیلیش گفت :

تو بهم گفتی که عدالت تو دنیا وجود نداره ، ولی اینو هم گفتی که خودمون هم میتونیم عدالت رو برقرار کنیم .🎬

📝 نظر من در مورد این حرف اینه که : 

عدالت توی دنیا وجود داره اما اکثر اوقات از نظر ما دیر اجرا میشه .

( خیلی چیزها از نظر ما در زمانی که ما دوس داریم اتفاق نمیفتن و برامون ناراحت کننده و از نظرمون ناعدالتیه . اما من ازین مطمئنم که ما از خیلی جوانب موضوعات زندگیمون و اینکه چی برامون بهتره و یا چی نیست آگاهی نداریم ).

اینجا باز همون سوال همیشگیه سرنوشت یا اختیار پیش میاد ! که ازنظر من جواب این سوال اینه که هر دو در کنار هم وجود دارن.

♻پس در نهایت شاید اوضاع الان خوب به نظر نیاد ولی اگه ایمان داشته باشی بلاخره همه چیز در جای خودش قرار میگیره و عدالت برقرار میشه .

🔰 دل نوشت : فک کنم یکم پراکنده گویی کردم . البته تو ذهن خودم اینها به هم ربط دارن .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۲

همیشه برام بدترین چیز این بوده که حرفی بزنم و یا فکر خوبی به ذهنم برسه و بهش عمل نکنم ! 

آخه مگه ما چقدر فرصت برا بهتر شدن داریم ؟برای فهم و مهربانی بیشتر؟!

همیشه به بهانه های مختلف و گفتن حالا از شنبه ، حالا بذار ساعت رند شه و یا مثلا بذار سال جدید بشه خودمونو گول زدیم .

با دوستم که حرف میزدم به هم گفتیم ، این چه زندگیه ! همش اینترنت ، بی خیالی ، خواب و بی هیچ هدفی ‌.

اصلا عین خیالمون نیست که الان جوونیم ، در اوج جوانی .

این دقیقا همون زمانیه که بعدا اگه ازش استفاده نکرده باشیم حسرتش رو میخوریم . و من نمیخام هرگز اینجوری بشه .

زندگی همین حالاست ، همین لحظه ، و باید همین الان دقیقا همین الان  هرکاری که میتونیم انجام بدیم برای پیشرفت .

من نباید فقط حرف بزنم ، میدونم عمل کردن سخته . اما من شروعش کردم ، خیلی وقته .

حقیقتا خودم خیلی وقتا کم کاری میکنم ، اما فراموش نمیکنم .

تا جایی بتونم تلاشمو میکنم ، تلاش میکنم موفق باشم ، شادتر باشم ، صبورتر و باهوش تر از روز قبل .

باید همیشه در حال یادگیری باشم . یاد بگیرم ، تجربه کنم و از زندگیم لذت ببرم .

نمیخام جوگیر باشم ، چون معمولا اگه خیلی جوگیر بشی به یه مدت نمیکشه که بی خیال و از همه چیز زده میشی . 

من مرحله به مرحله قدم برمیدارم و میرم جلو .

من بهتر از دیروزمم ، و فردا بهتر از امروز .

من به خودم ایمان دارم ‌ . به حس درونم ، به خوبی ها . 

زندگی سخته ولی من ازش سرسخت ترم .

بذار هر چی بخاد بشه . چون من یاد گرفتم انتخاب دست خود منه .

این که شاد باشم یا غمگین ، اینکه ناامید بشم یا سرمو بالا بگیرم و با لبخند ادامه بدم .

نمیخام شعار بدم ، قطعا ناراحتی هست و این طبیعیه که تو این مدت از غم ها هم بنویسم ولی مطمئنا همه اینها فقط برای یه مدت کوتاهه و من در بلند مدت و ته قلبم شاد و قوی خواهم بود .

من بهترین خودم میشم .👑

قول میدم 💚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۶

خدایا امروز خیلی روز سختی بود .... 

من معمولا عصبانی نمیشم و کلا خیلی گذشت دارم . ولی امروز ...

 اینکه آدم رو ساده و (...) فرض کنن خیلی ناراحت کننده است .

باید خودمو آروم کنم ، اجازه نمیدم هیچی آرامشم رو بهم بزنه .

آخه اصلا ارزشش رو نداره ‌.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۹

امروز زیاد روبه راه نبودم  ! 

کنفرانس هم داشتم و تا حالا به این بدی کنفرانس نداده بودم ! خودم نمیفهمیدم دارم چی میگم چه برسه بقیه 😓

یه جورایی از خودم ناراحتم باید برای کنفرانس وقت میذاشتم و میخوندم در حالی که اصلا اینکار رو نکردم  وو هر بار اومدم بخونم حوصله ام نذاشت . من  باید  خیلی بهتر ارائه میدادم چرا اینطوری شدم ؟😞

بعد کلاس همینجور یه مسیر رو پیاده راه افتادم و آهنگ گوش میکردم و نمیدونم چجوری نصف بیشتر راه تا خونه رو پیاده اومدم ... اصن حواسم نبود و همش تو فکر بودم ....

الان پاهام درد گرفتن ، آخه چجوری میشه آدم اینقدر راه بره و حواسش نباشه ؟ 😑

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۳:۳۴

کفشای آهنی پام کردم

من این دنیای وحشی رو رام کردم 

مشکلاتُ میذارم زیر پا 

میرم بالا من مث بالگردم

🔹هرکجا مشکلا بزرگ شد

من سعیمو زیاد کردم 

حتی توی بدترین شرایط

بازم به خودم اعتماد کردم🔸

یاد گرفتم که زندگی سخته و دست زیاد بالا دست 

توی جاده زندگی همیشه پایین و بالا هست

یاد گرفتم که زندگی یعنی همین لحظه 

فردا که نیومده ولی امروز همین حالا هست

هیچ مشکلی بزرگ هیچ دیواری واسم بلند نیست

این دنیا جایی واسه اونا که همیشه جلوی خطر پر دلهره ن نیست

یاد گرفتم که روی پای خودم وایستم 

چون موقع سختی ها دیگه هیچکس دورم نیست

نمیرم عقب حتی یه قدم 

من جلو دردا هیچوقت کوتاه نیومدم

من گذشته رو نمیشه برگردونم 

پس میرم جلو تا جایی که میتونم

اگه مانع زیاده حتی با پای پیاده 

من با عزم و اراده میرم جلو خیلی ساده

این دنیا بازتاب رفتار خودته 

غمگین باشی غمگینه و شاد باشی شاده

🔸همه فکر و ذکرم اینه یه کم تغییرم بدم خودمو

چون نمیشه تغییر داد دنیا رو 

یه وقتایی یه زخمایی نمیشکه 

ولی قوی تر میکنه ما رو🔹

همه توی حرفا میگن دوست دارن که مشکلا حل شه

ولی واسه این کار میخوان یه نفر دیگه نفر اول شه

واسه تغییر واسه هرچی از خودت شروع کن

اگه میخوای این دنیا به بهشت مبدل شه

بد به دلت راه نده به ترسات پا نده

محکم باش برو جلو تا آخر وایستا وا نده

تسلیم نشی برنده ای 

همیشه بازنده بوده اونکه جا زده

نمیرم عقب حتی یه قدم 

 واسه اینجا بودن من به هر دری زدم

من گذشته رو نمیشه برگردونم 

پس میرم جلو تا جایی که میتونم

🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎼🎵🎵🎵🎵🎵

بعد مدتها یه آهنگ خوب گوش دادم ، درست وقتی که بهش احتیاج داشتم 👌

 آهنگ نمیرم عقب از زانیار و سیروان .

👑 من میتونم 💪

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۴

کسی که سنگدله شاید یه روزی مهربون بوده

شکستن اعتمادشو وقتی خیلی جوون بوده

هر اندازه که میجنگه بازم حس میکنه بس نیست

مثه تبعیده تنهاییش که منتظر هیچکس نیست

شاید پلای برگشتو خودش عمدا خراب کرده

هزار بار با سفید باخته سیاهو انتخاب کرده

شاید به هر کی دلبسته ازش بدجوری رنجیده

کسی که سنگدله شاید گذشتشو نبخشیده

اگه بی رحمه تو حرفاش اگه مه گیر و مرموزه

تو چشماش یه شبه تو شب یه جنگل داره میسوزه

◀بازم فرارش از اینه که معلوم نشه غمگینه

اونقدر بهش دروغ گفتن به عاشقانه بدبینه ▶

➖➖➖➖➖➖➖💔➖➖➖➖➖➖➖➖

من برای خوبی های جهان نگرانم .

همیشه حرف ازینه که تا میتونیم خوب بمونیم ، ولی مگه خوب موندن آسونه ؟ 

کاری جز این سخت تر تو زندگیم ندیدم و مطمئنم نیست .

وقتی که هزاران بار اعتماد میکنی و نتیجه ای جز دورویی و دروغ نمیبینی چطور میشه خوب موند ؟؟؟؟

چرا صاف وایمیسیم و تو چشم هم نگاه میکنیم  و‌دروغ میگیم ؟ 

چرا حرمت کلمات رو نگه نمیداریم و گفتن دروغ  شده برامون مثل نقل و نبات ؟

چرا ما آدمها اینقدر پست فطرت شدیم ؟ چرا اینقدر بد شدیم ؟؟؟

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۸

من یه سوال برام پیش اومده ، خدا حساب کتابش با همه اینقدر خوبه یا فقط با من ؟ 

یعنی کافیه من یه قضاوت اشتباه کنم ، یا یه حرکت و فکر  اشتباه ، دقیقا سر خودم درمیاد 😑

من واقعا سعی کردم ، یعنی واقعا سعی کردم که دیگه مثل قبل نباشم ولی هنوز دارم کارمای گذشته مو پس میدم ...

من خیلی ساله با قانون کارما آشنا شدم و میدونم که به قول معروف هرچه کنی به خود کنی ... 

🔄ولی خب واقعا برام سواله توی این تقریبا ۸ سالی که با این قانون آشنا شدم هم نفهمیدم که : جدی برا بقیه هم اینقدر کارما دقیق عمل میکنه ؟ ♻

دل نوشت : 😔

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۶

I'm so happy 😀😊😍

 یه تغییراتی در خودم ایجاد کردم که خیلی دوسش دارم 😃

خوشم میاد یه وقتایی ریسک میکنم و جواب میده 😄 

💠آره ، حالم خوب شده 💪😇

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۲۲:۳۹

 خب چندروزیه دلم میخاد بیام اینجا بنویسم اما حالم چندان تعریفی نداره . هر چقدر هم که بگی و سعی کنی نمیشه همیشه قوی باشی ... نه ناامید نیستم ولی خب حقیقتا دلم گرفته .

نمیدونم چکار کنم . این ذهن مغشوش هم اجازه نمیده آروم باشم .

انگار یه چیزی سرجاش نیست ! 

⏳همه چیز فقط درباره خودمه، باید با خودم به نتیجه برسم .

ما آدما راحت خودمونو تسلیم غم میکنیم ! چون این راحت ترین کاریه که میتونیم انجامش بدیم و خب ما هم راحت طلبیم .

صد در صد اینکه بشینی برای خودت غصه بخوری خیلی راحت تره تا اینکه شروع به یک کار متفاوت برای اینکه حالت بهتر بشه کنی !

من ازینکه بگم گاهی غمگینم و دلم گرفته ترس ندارم چون طبیعیه. ولی میخام اینو هم بنویسم و یادم نره که انتخاب با خود منه ! 

انتخاب برای بهتر بودن . 

و‌من برای خودم تلاش میکنم چون خودم رو دوست دارم 💚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۰۰:۴۵

+پیرمرد : وقتشه که اوضاع رو تحت کنترل خودم در بیارم 

- آریا : آره وقتشه

  + پیرمرد : فکرش به سر منم زده بود ⬅ (فکر مرگ )

-  آریا : پس چرا داری ادامه میدی ؟

+پیرمرد : عادت 

 و هیچی نمیتونه بدتر ازین باشه 

- آریا : هیچی بدتر از هیچ چیز دیگه نیست 

هیچی فقط هیچیه !!

🎥🎬 game of throne's

 👑 اینم یه دیالوگ دیگه از سریال که یادداشتش کردم و به نظرم جالب بود .

عادت !  چه چیزهایی رو بخاطر عادت های نادرستمون از دست دادیم  ؟ 

فکر میکنم که عادت ازون دسته چیزهاست که قسمت بدش خیلی بیشتر از قسمت خوبشه . یعنی منظورم اینه که همه جا تعادل خوبه ولی عادت به چیزهای خوب و کارهای خوب هم شاید درست نباشه !

🔹بعضی وقتا عادت به درستی شاید مارو به جای نادرست هدایت کنه .

(به نظرم این حرفم بستگی به شرایط داره!  یعنی اینکه ممکنه یه چیز در اصل خوب و درست باشه همیشه ولی خب اینم باید در نظر داشت که استثنا هم وجود داره و اینجاست که باید به حرف دلت گوش کنی ) ! 🔝

نمیدونم شاید دارم اشتباه فکر میکنم .

⛔ ولی عادت کردن رو دوس ندارم . همه چیز باید تازه و همیشه در حال رویش و نو شدن و بهتر شدن باشه نه فقط عادت به وضع موجود ! حالا هر چقدر هم که خوب باشه !!! 

این خاصیتیه که از فصل بهار در من هست . من دختر بهارم 🌿

شاید فکر کنین خب اومدن بهار هم یه جور عادته ، فصل ها یکی یکی میان و میرن و‌ بهار هم یکی ازونهاست . ولی نه بهار برای من فرق داره ! هر بهار رو زیباتر و هر برگ تازه ای که رشد میکنه  به نگاه من فرق میکنه .... 

🔰بهار زیباست ! باشکوه ، خستگی ناپذیر ، مثل دختری که بعد از هر گریه و گذروندن روزهای غم انگیز پاییز و زمستون باز موقع بهار سرشو بالا میگیره و با زیبایی تمام دوباره لبخند ( شکوفه ) میزنه 🌸🌱

🚩امممم ، به نظرم خیلی ادبی احساسی شد صحبتهام 😅 و  فکر کنم یه جاهاییش هم تناقض داره شاید . ولی مهم نیست مهم اینه که گفتن این حرفا حالمو خوب کرد 😃 

و درسته که هرچی حالتو خوب کنه شاید خوب نباشه ولی خوبه 😂 گرفتین چی شد ؟ خودم که فهمیدم 😆😇

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۱

همیشه برای من سوال است که چرا همه ی آدم ها از یک تقویم مشترک استفاده می کنند

من سال هاست ایمان آورده ام که هر آدمی تقویم خودش را دارد 

هر‌وقت به تقویم نگاه می کنم تعجب می کنم

روزها و شب های مهمی‌ را تقویم ها فراموش کرده اند

روزهایی که ما اندازه ی تمام عید ها در دلمان جشن گرفته ایم

یا حتی شبهایی که تا صبح گریسته ایم

می شناسم‌  آدم هایی را که  اول زمستانشان  بهار بوده 

می شناسم آدم هایی را که بهارشان سرد گذشته

هستند کسانی که روز طبیعت آرزوهایشان سوخته 

هستند کسانی که روز مقاومت زندگیشان را باخته اند 

هستند کسانی که روز جوان با یک خبر پیر شده اند

کاش هر کس تقویم خودش را داشت 

تقویم را باز می کرد

به تاریخ امروز نگاه می کرد

یادش می افتاد سال ها پیش در چنین روزی چه اتفاقاتی افتاده 

یادش می افتاد امروز چه روزی ست

یادش می افتاد عید است یا وفات

تقویم ها دروغ می‌گویند 

شاید عید من وسط پاییز باشد.

👤حسین حائریان

➖➖➖➖➖➖💮➖➖➖➖➖➖➖

چه متن خوبی بود ، به دلم نشست ‌... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۲

چیزی که دوست دارم، این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به‌نشانه‌ی احترام به او از سر بردارم و بگویم: "متشکرم که متولد شدی، هرچه بیشتر زنده باشی، بهتر است."

#ماکسیم_گگورکی

➖➖➖➖➖➖➖⭕➖➖➖➖➖➖➖

🅾 دل نوشت : به قول معروف یافت می نشود گشته ایم ما ! 

البته هست ولی کمیاب ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۱

وقتی چند تا دوست مهربون و باحال داشته باشی هیچی عجیب نیست 😀

صبح بیدار شدم میبینم دوستام میگن بیا دانشگاه ، اومدم میبینم برای من و دوستم تولد مشترک گرفتن 😍💚🎁🎂🎉

یعنی بخدا دوستای من عالین 💜💛💚💙

🎈البته جالبش اینه که تولد من الان نیست ! فروردین بود ولی چون اتفاقاتی پیش اومد نشد که اون زمان  تولد رو با دوستام بگیرم .

ولی الان توی پاییز یه تولد داشتم ! چقدر پیش میاد که آدم توی یه فصل دیگه براش تولد بگیرن ؟ 😀 من خیلی خوشبختم که چنین دوستان مهربانی دارم 💞

چقدر مهربانی خوبه ...

دوستام به شوخی میگفتن که آرزوهاتون قاطی نشه وقتی شمع رو فوت میکردین. تو دلم گفتم آرزوی من شادی و سلامتی و همیشه داشتن شما دوستای خوبمه 😇💝

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۶

ولی واقعا یه چیزی درست نیست!

درسته که من اینجا حرفامو مینویسم و خب واقعا خیلی وقتا حالمو خوب میکنه که راحت مینویسم برا خودم .

ولی واقعا بجز دوستام که هر ازگاهی حرف میزنیم ، باید یه نفر باشه که حداقلش بپرسه امروزت چطور بود یا اصن حالت چطوره ؟ یعنی  بدون اینکه کار خاصی باهات داشته باشه و ازت انتظاری نداشته باشه . چون همه موقع کارهاشون باهات خیلی خوبن 😏

نمیدونم چرا ماها اینهمه از هم دور شدیم ؟؟؟ 

یه چیز دیگه هم هست اینکه واقعا خیلی وقتا صحبت خاصی هم نداریم با هیچکس ! مثلا من خودم چند وقت پیش گفتم خودم حداقل اینجوری نباشم که فقط موقع کار به یکی پیام بدم . 

بعد مثلا وقتی سلام و احوال پرسی کردم واقعا دیگه حرف دیگه ای نمیمونه بزنم 😶

 و بعضی ساعت ها واقعا الکی توی فضای مجازیم . نه میدونم با کی حرف بزنم نه هیچ کار خاصی دارم که انجام بدم .

اینا مشکلاتیه که توی این فضای مجازی برام وجود داره . گاهی الکی حس تنهایی به آدم القا میشه ‌‌...😑

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۵

💡 با خودم فکر میکنم و البته جایی هم خوندم و قبولش دارم که :

واقعا حتی وقتی که یه آدم ظاهر معمولی داشته باشه اگه اخلاق و رفتار درستی داشته باشه بسیار زییاتر و‌جذابتر جلوه میکنه در نظر آدم .

اما باز یه جای دیگه خوندم که یه مشکلی هست اونایی که ظاهر مناسبی ندارن متاسفانه بهشون فرصت ابراز وجود و رفتارهاشونم داده نمیشه معمولا و این خیلی بده .

خود من مثلا تا حالا چقدر ظاهربین بودم !و واقعن این رفتار رو داشتم . اما میتونم بگم که کمی ازین لحاظ بهتر شدم . قدیما خیلی بد بودم و انگار برام کسر شأن بود با آدمی که فرضا یه نقص داشت یا از لحاظ چهره زیبا نبود حتی حرف بزنم 😞😓

الان که فکر میکنم واقعا بچه و بی تجربه و کمی بی شعور بودم ! نمیدونم شاید موقعیت های زیاد و‌چه آدمهایی رو تو زندگیم بخاطر این موضوع از دست دادم . 

📌اما الان سالهای زیادیه که ظاهر قضیه رو کنار گذاشتم و به اسم و تیپ و قیافه اهمیت زیادی نمیدم . البته مطمئنا هر کسی که درونش زیبا باشه تا جایی که بتونه زیبایی بیرونیش رو هم حفظ میکنه حتی فقط با مرتب بودنش . 

الان که یکم اجتماعی تر شدم گاهی با بقیه حرف میزنم ببینم مردم چجورین که یکم بیشتر بشناسمشون و از روحیات آدمهای مختلف آگاه بشم و برام تجربه بشه ‌. توی این موردها زیاد دیدم که قضاوت و دید من نسبت به آدمها چقدر محدود و کمه .و چقدر تا به حال اشتباه کردم . اما دارم سعی میکنم بهتر بشم و تا جایی که میشه پیش قضاوتی درباره کسی نکنم.

⛔برای بار هزارم خطاب به خودم :قضاوت ممنوع .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۲

قبلا تو اینستاگرام که میگشتم خیلی دپرس میشدم ،از یه جهت که خیلی جاها خبرهای ناراحت کننده و ... میذارن و کلا اکثر کامنت هایی که میبینم به صورت ناباورانه منفی و بی ادبانه هستن . و از یه جهت دیگه با دیدن بعضی پیج ها میگفتم  اینا چه لذتی میبرن از زندگیشون و ما بهر تماشای جهان آمده ایم لابد و .. .

هنوزم گاهی همینو میگم ولی آدما معمولا از شادی هاشون فقط عکس میذارن ، آدم چه میدونه پشت این عکس ها و خونه و زندگی ها چی هست ! شایدم واقعن اکثرا شاد باشن ولی معمولا آدمها به اندازه ای که تو دنیای مجازی شاد و زیبا هستن تو واقعیت نیستن ! 😑

در کل آدم نباید فقط به ظواهر ماجرا اهمیت بده ، چون همیشه باطن مهم تره . 

الان روشی که در پیش گرفتم اینه که : ببین و بگذر . خیلی ازین چیزها واقعا اهمیت ندارن ذهنتو مشغولشون کنی . پس فقط اون چیرهایی که نیازه رو‌میبینم و ازشون یاد میگیرم 😊

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۰۵

پیج رنگی رنگی سوالای جالبی میپرسه ، جالبه برام ، پرسیده بود برای شادتر بودن خودت چکار میکنی ؟ 

جواب هایی تو ذهنم اومد اینها بود :

کارهایی هست که شادم کنه مثه خوندن یه کتاب خوب ، گوش دادن یه آهنگ قشنگ ، دیدن یه فیلم خوب ، بیرون رفتن با دوستا و خانواده ، دیدن حافظ و بغل کردنش ‌. بیشتر از همه این آخری شادم میکنه مخصوصن وقتی که یهو گفت عمه و اون لبخند ناز رو زد میخاستم براش بمیرم 😊😍

گاهی کمی قدم زدن تو خیابونا و دیدن آدمها هم شادم میکنه مخصوصا دیدن خانواده ها یا بچه هایی که دست مامان باباهاشونو  گرفتن و خوشحالن در کنار هم .

خرید کردن هم خوشحالم میکنه وقتی حتی یه چیز کوچولوی جدید میخرم هم شاد میشم 😃

در کل به قول آهنگه زانیار که میگه : `` خیلی چیزها میتونه تاثیر بذاره روی غمگین شدنم/ ولی تنها دلیل واسه خوشحالی آره فقط خودمم ``💯

آدم گاهی بهترین شرایط رو هم داره ولی باز دلش شاد نیست ، اون لحظه است که میفهمی شادی رو فقط خودت باید بسازی و درون خودت پیداش کنی .🔚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۵

صبح ها نه با صدای زنگ موبایل بلکه با ساعت بدنم خودم رو بیدار میکنم . بعد حوالی ساعت ۷ و ۱۰ دقیقه تا ۷ و نیم 

نور خورشید میتابه تو اتاقم و میفته روی آینه .🌞

اونجا که میشینم یکم نور بازتاب میشه توی چشمام و توی آینه که چشمامو میبینم خیلی قشنگ میشه ...

وقتی یوگا انجام میدن چشماشونو میبندن و اروم میشن .

ولی یوگای من اینجوریه ، توی آینه چشمامو میبینم ..

به خودم نگاه میکنم ،به روحم ... و آروم میشم ...💚

و بعد برای خودم چایی میریزم ، به خودم صبح بخیر میگم و لبخند میزنم ، برای خودم آرزوی موفقیت میکنم و روزم رو شروع میکنم 😇

بعد تو تاکسی یا اتوبوس که هستم وقتی بقیه رو‌میبینم ، تو دلم براشون دعا میکنم که روز خوبی رو بگذرونن . و اینطوری سعی میکنم روزم رو با حس خوب و مثبت شروع کنم .

🎈دل نوشت : خودت رو دوس داشته باش🌸💕

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۳

این آقای همایون شجریان چرا اینکارهارو میکنه با دل آدم ؟💔

واقعا کم آهنگ و صدایی پیدا میشه با روح وروان و حس آدم چنین کند 😑

یه لیوان چای گرم توی دستمه و تو فکرم ... یه دفه صدای شجریان میپیچه که : ابر میبارد و .... ☔

و یه سرمای ناراحت کننده از وجودم میگذره و چای گرم هم نمیتونه جلوی لرزیدن دست و دلم رو بگیره ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۱

 

+پرسید :تو به فلانی حس خوبی داشتی یانه و فکر میکردی فلان کار رو بکنه ؟

-منم گفتم نه حس خوبی نداشتم !

+گفت : تو اصلا به هیشکی حس خوبی داری ؟

- و من گفتم :خب معلومه که حس خوب هم دارم ، ولی فقط اینو میدونم که از هیچکس هیچ چیز بعید نیست ! 

نمیدونم چرا ولی با این سن دیدگاهم نسبت به آدما خیلی محتاطانه است . 

اصلا  لبخند و تیپ و ظاهر و حرفای قشنگ یه نفر نمیتونه برام ملاک باشه که اون فرد آدم خوبیه !

خیلی ها ظاهرشون قشنگه و حرفاشون هم قشنگ میزنن ولی ته دلت میفهمی همه اینها جفنگیات و یه نقاب بیشتر نیست ! 

همه نوع آدمی هست ، من تو برخورد با آدما به صدای قلبم گوش میکنم بیشتر .

نمیدونم شایدم من خیلی وقتا اشتباه هم میکنم ولی از این مطمئنم که نباید هیچ وقت آدما رو از روی ظاهر شناخت و یا خیلی سریع اطمینان کرد یا حتی قضاوت کرد.

آدما رو فقط طی زمان و با عملشون میشه شناخت .

راه دورم نمیرم من خودم حرفام قشنگه و یا میشه گفت ظاهرم موجه هست ولی خب هیچکس بخاطر اینا نمیتونه بگه من آدم خوبیم یا نه ! گرچه خیلی ها اینو میگن !!! و من همیشه به همه میگم که صبر داشته باشین و عجله نکنین، چون با کارهایی که میکنم نشون میدم که واقعا کی هستم نه صرفا با حرف و رفتار .

⛔نکته مهم : خب باید از خودم انتقاد کنم دیگه ! برای بهتر شدنم.

💡(همه خوبی و بدی درونشون وجود داره ، مهم اینه که کدوم رو انتخاب میکنن بیشتر نشون بدن ) !``سخنی از بزرگان یعنی خودم `` 🙋

⚠نمیدونم ولی شاید اینهمه واقع گرایی و ایده آل گرایی هم خوب نیست .باید دربارش فکر کنم 🔜

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۹

هیچ درمانی برای احمق بودن نیست ..

🎬 ‌game of Thrones

➖➖➖➖🚫➖➖➖➖➖➖

اینم دیالوگ عالی بود که تو سریال دیدم , والا بخدا 😑

دل نوشت : باز این آهنگ سردرگم داره پلی میشه تو مغزم ...🎼

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۳

فقط با یه جمله محبت آمیز حال آدم چه بهتر میشه ...  

واقعا ما آدما چطورمون میشه که بعضی وقتا خودمونو ازین نعمت کلام محبت آمیز نسبت به هم محروم میکنیم ؟ 

محبت و مهربونی همیشه بهترین روش برای زندگی کردنه .

من چند وقتیه این رو بهتر درک میکنم و میخام که لحظات زندگیمو با کسایی که دوسشون دارم زیباتر کنم و از بودنشون لذت ببرم ‌. چون نمیخام یه روزی بیاد که پشیمون بشم از کارهای نکرده و حرفای نگفته ‌‌‌.

همین که یه وقتایی یهویی مامان رو که کنارم نشسته رو میبوسم ، یا بابا که صبح ها میره سرکار رو بغل میکنم ، یا  آبجی که خسته از اداره اومده رو سفت بغل میکنم و با هم حرف میزنیم ، و ظهرها که آبجی نزدیکمه و گاهی دستمون تو دست همه و چرت میزنیم یا موهای همو نوازش میکنیم و وقتایی که  داداشی و حافظ جونمم هم هستن و شوخی ها و قهقهه خنده هامون . 😊💚

و یا وقت هایی رو که با دوستام میگذرونم و با هم میخندیم و هوای همو داریم ‌.👭

تو همه اینها زندگی، روح و محبت جریان داره .

من واقعا خوشحالم که آدمای خوبی  تو زندگیم هستن که محبت تو وجودشونه و ابرازش میکنن 💞

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۳

 خب از اتاق فرمان اشاره میکنن امروز ، روز بزرگداشت حافظ شیرازی میباشد 😃

خب ما خدمت جناب حافظ ارادت ویژه داریم 😊😇

تا آنجا که : ``حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست ``💚

خودمون هم یه آقا حافظ داریم که عشق کوچولوی منه 💜

یکی از دوستام هروقت میگم حافظ هنگ میکنه ، میگم من عشق خودمو میگم حافظ شیرازی که دیگه نیست 😂

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۴

دیروز چقدر خوب بود برام  ، امروز هم عالی تر😊

صبحی که با استخر و سونا و‌جکوزی و دوستان خوش ذوق شروع شه معلومه عالی میشه 🏊 اصن انرژی دوباره ای گرفتم 😍

داشتن دوستان خوب بهترینِ نعمت هاست 💞

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۱:۰۶

وقتی چیزی مرا رنج می داد،

در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.

خودم در موردش فکر می کردم، به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم. 

نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم...

بلکه فکر می کردم که انسان ها،

در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند.

👤 هاروکی موراکامی

➖➖➖➖➖➖➖➕➖➖➖➖➖➖➖

 با این گفته موافقم ، خیلیا شاید فکر کنن که اینکار  ممکنه از روی ازخودراضی بودن باشه یا ناچاری یا ترس و تنهایی و ...

دلیلش هرچی که هست :

 به نظر من هیچکس جز خود آدم نسبت به زندگی و شرایط آگاهی نداره ، به قول دکتر شریعتی که میگفت تا با کفش های کسی راه نرفته ای درموردش قضاوت نکن . خیلی وقتا مثلا خود من قضاوت میشم که مغرورم و احساسم کمه ... اما اینطور نیست و‌ واقعا هیچکس از درون من و شرایطم و شاید انتخاب و‌تصمیم هایی که بعضا مجبور شدم بگیرم اطلاعی نداره .

مثل این گفته ، من هم در نهایت باید خودم ، خودمو نجات بدم ... باید بهترین خودم باشم .

🎵🎼 یاد اون تیکه آهنگ سیروان افتادم که میگه : آدما همیشه تنهان ... 

گاهی هرچقدر هم آدم دوروبرت باشن حس تنهایی از بین نمیره چون اکثرا همدل نیستن ..

👑بماند ، یکم درد ودل کردم ، اما حالم خوبه و قوی تر از همیشه ام و میدونم که بهترین ها در انتظارمه 🎆

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۸

داشتم به این فکر میکردم که بچگی ها چقدر دقتم بیشتر بود ، تعداد همه ی در و پنجره ها و نمیدونم هرچی که تو خونه بود رو بلد بودم و میدونستم . خیلی کنجکاو تر بودم ... دنیا برام خیلی جالب تر و مرموزتر بود . سعی میکردم همه چی رو به خاطر بسپارم و یاد بگیرم ....  

ولی در حال حاضر متاسفانه حافظه ام بیشتر شبیه ماهی شده 🐠 خیلی زود همه چی از ذهنم میره و یا نمیدونم سعی نمیکنم خیلی چیزها رو تو حافظه ام ثبت کنم😑

🚩الان که معمولا دقت نمیکنم ، ولی وقتی مثلا یه دفه به یه چیزی دقیق میشم اینقدر تعجب میکنم از جزئیاتش ! بس که رفتم تو لاک خودم . دنیا جذابیت و جالبیشو از دست داده انگار .

📎اما اگه باز مثه قبل دیدمو عوض کنم خیلی چیزها جذابتر و دنیا قشنگتر میشه 🔚

⚠دل نوشت : بفرما ، همین الان میخاستم یه چیز دیگه هم که تو ذهنم بود رو بنویسم تو این متن ، یادم رفت 😅 

✔دل نوشت ۲ : همه چیز درست میشه ، من میتوانم 💯

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۲

بعضی وقتا نمیفهمم خود واقعی من چجوریه و کیه و چی میخاد !😶

گاهی یه حس سرکشی در من هست و گاهی هم که نه ، میشه گفت اکثرا  تابع چارچوب ها و خط قرمزها هستم !⛔

بعضی وقتا فکر میکنم که همون سختگیری بهتره و گاهی هم نه دلم میخاد بی خیال همه چیز بشم .

با خودم که فکر میکنم میگم واقعا این منم ؟ 

ولی این بی خیالی رو دوس دارم  و فکر میکنم اینها هم جزئی از وجود منه که بهشون نیاز دارم و باید هر از گاهیی بهش مجال بدم تا راهشو بره  . 

📌من  میدونم که باید هردو وجه وجود خودمو به صورت متعادل کنار هم حفظ کنم تا حالم خوب باشه ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۹

خب چند روزیه که شرح حالی ننوشتم .

این چند روزه یکم سرم شلوغ بود ، دانشگاه و کلاس و درگیری های دیگه .

دیروز بعد مدت ها برای خودم یه وقت گذاشتم برای تفریح ، با دوستای شاد و خوش ذوقم رفتیم رستوران .یعنی اینقدر که من خندیدم دوباره گلودرد شدم 😂

یعنی این مدل رستوران با کلاسا بود و ما هم فقط لوده بازی درآوردیم 😅😂

ولی واقعا خیلی خوش گذشت ، حالا احتمالا پنج شنبه صبح هم میریم با هم برای صرف صبحانه 🍴 

دیگه اینکه فردا قراره برای زن داداش و ابجی جان تولد بگیریم🎂

💢 درس و دانشگاه هم که بد نیست پیش میره ، ولی خب یه جورایی اون حس و حال خوب ترم های قبل نیست . اساتید هم که مقادیری سخت گیر و درس ها هم سخت تر شدن.

یعنی امروز مثلا سرکلاس آمار۲ استادکلی چیز پای تخته نوشت بعد گفت حالا که همه اینا رو فهمیدیم این مسئله رو حل میکنیم ، با این جمله کلاس رفت رو هوا 😂😂😂

بنده خدا استاد سنش بالاست و اطلاعاتش در حد خودش خوبه ولی به سبک و روش قدیم تدریس میکنه و این مدل تدریس دیگه به نظر من جوابگو نیست و دقیقا این جمله که لقمه رو دور سر میپیچونن و‌بعد میخورن میاد تو ذهنم 😶

ولی خب چندتایی از اساتیدمون روش خوبی داشتن و امروز ذکر خیرشون هم شد ...

چیزی که واقعا ناراحت میشم ازش اینه که گاهی میبینم بچه ها مخصوصا پسرها احترام نگه نمیدارن و بعضی ها واقعا وقیح و‌پررو صحبت میکنن با استاد😒

برا همین فکر میکنم که به نظر من استاد باید جذبه داشته باشه و جدی باشه اما در عین حال توی حالت و برخوردهاش انعطاف داشته باشه و بسته به شرایط و مدل دانشجوهاش برخورد کنه ، که اینها رو‌ من در یکی دوتا از استادهام بیشتر ندیدم متاسفانه ...

💮خلاصه که دیگه چی بگم براتون ، خسته میباشم ، فردا ایشالا خبرهای خوبی بجز تولد هم در راه است ..😊

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۳

خب اینم نتیجه کار امروز . خداروشکر نذری مون هم آماده شد .. 💚

واقعا الان خسته افتادم 😅

دل نوشت : تا باشه ازین خستگی ها 😊😇

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۲

بعضی وقتا فکر میکنم همه احساساتی که لازمه تجربه کرده ام ، و از 

اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت !

هرچی هست فقط یه نسخه ضعیف تر از احساساتیه که قبلا داشتم ...

🎬her

➖➖➖➖➖➖➖➖💢➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دل نوشت ۱ : دقیقا 👆

دل نوشت ۲ : ازین نامهربونی ها چقدر خستم 😔

دل نوشت ۳ : خستم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۵

من در کل آدم جدی هستم ، نه اینکه بی ذوق باشم ولی خب مدلم اینجوریه و ذهنم یه جورایی با بقیه فرق داره .اونایی که یکم دقتشون بیشتره سریع متوجه این تفاوت من میشن .

یادمه یه روز یه نفر گفت ، تو سختگیری ، چون ندیدم تا حالا سرکلاس بخندی...

معمولا آره کم پیش میاد مخصوصا سرکلاس بخندم و بیشتر یا حواسم به درسه یا تو عوالم خودمم ! ولی خب توی جمع دوستام راحت ترم .

ولی کلا سرکلاس حسابداری خیلی میخندیدم. چون استاد یه کم جدیه ولی یه دفه یه حرف جالب و خنده دار میزنه ، مثلا یادم نیست کی بود ولی یه روز باد شدیدی میومد و صدای زوزه ی باد میومد تو کلاس ‌ ، اونوقت استاد گفت این صدا منو یاد کارتون بل و سباستین میندازه ، یادمه اون روز اینقدر به این حرف خندیدم که خدا میدونه !😂😂😂 

یه بار دیگه هم که کلاس مبانی سازمان بود و یه بحث جالبی شد که بماند و اونم خنده دار بود ‌.

دیگه چندباری هم تو کلاسهای مختلف وقتایی که بچه ها برای کنفرانس میومدن خیلی خندیدم .

ولی با اینکه خودم اینجوریم ، وقتایی که آدمای شاد و دوستای خوش خنده دورم باشن خیلی لذت میبرم و همیشه اکثر دوستام رو از بین آدمای شاد و‌مثبت انتخاب میکنم 💚

پ.ن : چند ترم به همین زودی گذشت ، نمیدونم امروز چرا همش خاطرات ترمهای گذشته تو ذهنمه .. 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۱

این پستم تصویریه 👆🏻

پ.ن: واقعا یادش بخیر 💔 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۴:۱۰

امروز کلا خوب شروع شد ، سوار تاکسی که شدم اول صبح ، سلام کردم آقاهه راننده هم یه پیرمرد ازین مدل انرژی مثبت ها بود ، بهم گفت سلام دختر گل گلابی 😀بعد دیگه خب ترمی که اولین کلاسش با دکتر رشیدی شروع بشه هم که مشخصه چه ترم خوبی خواهد بود، خداروشکر ذهنمم تقریبا آماده بود و سر کلاس تونستم بعضی سوال ها رو‌جواب بدم 😊 

واقعا این که روزتو با انرژی مثبت و حال خوب شروع کنی  خیلی عالیه 😇💚

🚩امیدوارم این ترم موفق تر باشم💮

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۳:۱۷

خب خداروشکر امروز یکم به کارام رسیدم ، خریدهامونم انجام شد . 

فقط از ظهر یه سردرد بد ولم نمیکنه 😞

نی نی رو هم امروز عصر تا الان پیشم بود ، اینقدر جلفی کرد که نگو 😘😋😍 عاشقشم چه حس خوبی داره بغل کردنش ، آرومم میکنه 💚 الانم مثه فرشته ها کنارم باید بخوابه ولی اگه خوابید 😂 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۶ ، ۲۰:۲۳

داره یه فیلم نشون میده که خانم رویا نونهالی توش بازی کرده .

بابا : عه سیتا ! 

مامان : نه یادت رفته اسمش بود ناشاتا ! 

من :😂😂😂

ناتاشا :😐

سیتا :😐

🚩 سریال خواب و بیدار رو که یادتونه اونو میگفتن 😀

💜عاشق جفتشونم💜

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۴

امروز چندمه اصلا ؟ دهم مهر . حساب روزها هم از دستم رفته 😶

مامانم امروز  از ساعت ۶ بالای سرمه که پاشو برو‌دانشگاه . هرچی میگم مادر من بخدا امروز کلاس ندارم . 

میگه تو هفته ی قبلم که نرفتی ، میگم خب مریض بودم 😓

خلاصه امروز میخاست هرطور شده بیرونم کنه 😂😂😂

💙عاشق مامانمم 💙

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۰

دیشب که شام غریبان بود رفته بودیم گلزار شهدا ، یه سوژه برای عکاسی دیدم رفتم جلوی مزار شهید ، خانمی که اونجا نشسته بود تا منو دید فکر کرد اومدم سیب قرمز بردارم (نذرشون بود )😅 گفتم خانم ممنون ولی من اومدم اجازه بگیرم اگه میشه از مزار شهیدتون عکس بگیرم ، تعجب کرد ! گفت میخای عکس بگیری چه جالب ، بعد زیرلب به اون یکی خانم کنارش میگفت چه عجیب یکی برای غیرنذری اومده ! 

یعنی میخام بگم نذری با ما ادما چ میکنه 😂 آخرشم خودش به اصرار یه دونه سیب بهم داد🍎 (دیدین آخرشم گرفتم😂) 

💢امسال نذر خودمون هنوز مونده 😞 ازونجایی که من و آبجی سرما خوردیم به بقیه هم سرایت کرد و این شد که تو این دوهفته نتونستیم نذری بدیم .

ولی الان دیگه خوب شدیم😇😊 ایشالا پنج شنبه شله زرد نذرمون رو آماده میکنیم 💚

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۹:۲۲

زیبایی یک زن درلباس‌هایی که می‌پوشد نیست درچهره یا درنحوه‌ی آرایش موهایش هم نیست، زیبایی یک زن در چشمانش است، چشم هایش راهِ ورودیِ قلبش هستند، مکانی که عشق درآن جای دارد.

آدری هپبورن

➖➖➖➖➖➖➖💠➖➖➖➖➖➖➖➖

من شخصا همیشه مرتب  بودن و سادگی رو دوس دارم . اما ترجیحم این که ظاهر و قیافه ام تا حد ممکن طبیعی باشه ... حس میکنم اگه افراط کنم انگار یه ماسک و قالب غیر طبیعی به چهرمه .

 مهم نیست که زشتم یا زیبا ، دوس دارم شبیه خودم باشم.

برای همین بی نهایت با این جمله موافقم ! چشم ها دریچه روح انسان هستن .. و چشم ها نمیتونن دروغ بگن ...🔚

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۲:۱۹

چند وقت پیش که بابا و داداش رفته بودن تهران و دلم براشون تنگ شده بود و هم چنین دلتنگ عمو هم بودم ، یه پست تو اینستاگرامم گذاشتم :

 درباره بابا و اون مجسمه پسرک که توی حمام گنجعلیخان هست و قالبش از روی اندازه دست و پاهای بابامه و کمک و نقشی که بابا تو بچگیش توی ساختن مجسمه ها داشت نوشتم .

و درباره عمو که الان چند سالی ازمون دوره و اصفهان زندگی میکنه و زحمت هایی که توی بازسازی شاه نعمت الله کشیده بود نوشتم .

💮حالا اتفاقی که افتاد اینه که:

 چون عمو اصفهان زندگی میکنه خیلی کم همو میبینیم و برای همین من دلتنگ بودم .. 

اون وقت حدودا دو هفته پیش که مشغول کار بودیم و عصر جمعه بود یهو دیدم عمو و زن عمو از پشت شیشه ویترین مغازه رد شدن !!!! 

من که گفتم صد در صد توهم زدم و اونا اینجا چیکار میکنن ! 

ولی واقعا خودشون بودن و اومدن پیشمون و من اینقدر خوشحال شدم که تعجب کردن 😅  فردا شبش خونه ما دعوت بودن و اینقدر به من خوش گذشت و حس خوب داشتم که نگو !!

همش گفتن ما عجله داشتیم که برگردیم ولی بچه ها اینقدر از دیدنمون خوشحال شدن که دلمون نیومد نیایم پیشتون 😀

خیلی شب خوبی بود .. خاطرات گذشته مرور شد ... همه میگفتن تا وقتی که مادربزرگ زنده بود همه اقوام رفت و آمد بیشتری داشتن  ولی الان یه جورایی همه از هم دوریم ... 

🚩کاش محبت و صمیمیت  مثل قدیما می موند .... 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۸

یه کاری شروع کردم ، شروعش با خودمه تموم کردنش با خدا⏳

دارم یه شال میبافم .. کار سخت و طولانیه ...

💡واقعا حالا درک میکنم وقتی میگن مثلا کسی که فرش میبافه به فرش جون و روح میده .

این هم گرچه زحمتش کمتره اما همون حس رو داره..

وقتی داری دونه به دونه میبافی اصن عالمی داره ، فکر میکنی و با خودت شعر زمزمه میکنی و مرور میکنی ، با هر دونه که میبافی زمان عجیبتر میگذره اون لحظه و یه جورایی خاطرات خوب و بد و افکارت  با هر دونه و رج که میری جلو جون میگیرن و بافته میشن و توی تار و پود شال می مونن .... 

بعد که اون شال بافته میشه و میندازی دور گردنت یا روی موهات 

میتونی خودتو جای من بذاری و حس کنی و فکر کنی که اون لحظه آدم چه حالی میشه ؟؟؟؟ 💔 

برای همینه که میگم میشه بدون زحمت مثلا شال خرید ولی چیزی که خودت میبافی ارزشش هزاران بار بیشتره ... چون جون و روح داره 💚

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۹

اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم،

بیهوده نزیسته ام.

اگر بتوانم رنجی را بکاهم،

یا دردی را مرهم نهم

یا مرغکی رنجور را

به آشیانه باز آورم،

حاشا حاشا، که بیهوده نزیسته ام.

📝امیلی دیکنسون

◀◀◀◀◀◀◀◀▶▶▶▶▶▶

چقدر قشنگ گفته ، مطمئنا همه ی ما هدف های کوچیک و بزرگی تو زندگیمون داریم که ممکنه بهشون برسیم یا نه .

اما یه هدف مشترک همه ی انسان ها دارند گرچه ممکنه فراموشش کنن یا نادیده بگیرنش یا هرچی .

این هدف به نظر من محبت کردنه ... 🔚

💡محبت خیلی کلمه پر معنا و عجیبیه ... در عمل هم که اگه واقعی باشه زیباترین کار و حس دنیاست .✅

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۲۰:۵۴

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام 

درکنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم کرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاکیان 

هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم کرده ام

آهـــــم چو برافلاک شد اشکــــم روان بر خاک شد 

آخـــــر از اینجا نیستم ، کاشـــــانه را گم کرده ام

درقالب این خاکیان عمری است سرگردان شدم 

چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم کرده ام 

از حبس دنیا خسته ام چون مرغکی پر بسته ام 

جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم کرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان 

می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم کرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو

این گفت و با خود می سرود، پروانه راگم کرده ام

#مولانا 

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

امروز روز بزرگداشت مولانا است 💮 

من در وصف مولانا چی بگم ؟ کلمه ای به ذهنم نمیاد ... 

فقط همین شعر که من گذاشتم یکم فکر کنیم بهش ! من  که واقعا در حیرتم ازین همه زیبایی و شیوایی کلام  .

💢 این تیکش که میگه``آهـــــم چو برافلاک شد اشکــــم روان بر خاک شد /آخـــــر از اینجا نیستم ، کاشـــــانه را گم کرده ام/ در قالب این خاکیان عمری است سرگردان شدم  /چون جان اسیر حبس شد جانانه را گم کرده ام`` من به شخصه با این دو بیت گریه میکنم از بس که زیبا و حرف دل منه 💔💔💔

چقدر قشنگه که شعرهایی از مولانا با صدای محسن چاووشی جون گرفتن .... آهنگ تریاق و متصل و این کیست این و  آهنگ زیبای بهار جانها و ...

این شعرها جون دارن ، زنده ان ، روح دارن .... در یک کلام عالین 💚

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۳

همیشه از خودم ممنونم .واسه چی ؟ برای این که کتاب زیاد خوندم .

شاید اسم خیلی از کتابها یادم نمونده باشه و خیلی وقتا هم شاید چیزی ازشون یاد نگرفته باشم ولی 

💠خداروشکر یه چیزی رو تا حد زیادی یاد گرفتم ازشون : اینکه درست بنویسم و درست بخونم و درست حرف بزنم .✔

یعنی اینقدر ناراحت میشم میبینم بعضی ها ساده ترین چیزها رو هم از زبان خودشون نمیتونن بگن و عینا کپی پیست میکنن !!! 

من خودم خیلی چیزها بلد نیستم ولی خب میرم دنبالش و یاد میگیرم و میخونم درباره هر چیزی ولی بعد خب میتونم به زبون خودم و ساده تر هضمش کنم و بفهمم .

مثلا همینجا تا الان هرچی نوشتم حرفای خودم و فکرای منه ، فکر میکنم ، نظر میدم و یاد میگیرم ، کتاب میخونم واز بقیه هم یاد میگیرم . مهم اینه که بخای همیشه بیشتر یاد بگیری.

🚩این نعمتیه که بخاطر کتاب خوندن پیدا کردم و بابتش ممنونم .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۲

یکم که به زندگی و جزئیاتش و فکرها و رفتار مردم نگاه میکنم به پوچی میرسم !! 

حس میکنم همه چی مسخرس ! آخرش که چی؟ 

مطمئنا داشتن یه زندگی مرفه و پول و بودن آدمها دور و برت و توجهشون خوشاینده ولی در نهایت که چی ! 

مخصوصا این روزها که همه ازبن الفاظ و کلمات مزخرف شاخ و لاکچری استفاده میکنن حالم بهم میخوره 😷

یکم که با خودم فکر میکنم میگم شاید چون تو شرایط و زندگی بقیه نیستم من درکشون نمیکنم ، یا شایدم به قول معروف میگن گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده . نمیدونم شاید واقعا اینجوریا باشه .باید روراست باشم من خودم خیلی وقتا حرفای خودمم نقض میکنم ، یه چیزهایی ممکنه الان برام مسخره یا بد باشه اما وقتی تو اون شرابط قرار میگیرم نظرم تغییر میکنه یا یه جورایی به نفع خودم همه چی رو تغییر میدم تو ذهنم تو شرایط مختلف . این یه جورایی بده و ترسناک .⛔

⚠یه چیز ترسناک دیگه هم هست از بی تفاوتی و بیخیالی میترسم ، انگار بی خیالی خیلی وحشتناکتر از داشتن حسای دیگست  ... یه جوری غیرقابل توصیفه . البته گاهی خوبه ولی به نظرم آدم در عین منعطف بودن تو نظراتش چون هیچ‌چیزی مطلقا درست نیست باید یه موضع مشخصی داشته باشه نه بی تفاوتی و نه  دورویی و به هر سازی رقصیدن چون اینها خوب نیست اصلا .

دلم میخاد خودم باشم ، شاد باشم ، توجهی به نگاه و حرف مردم و واکنش هاشون نداشته باشم . برای نگاه و دید مردم کاری نکنم ولی اینجا یه جوریه که انگار هر چی هم برا خودت قوانین و چارچوب داشته باشی نمیتونی اونطور که باید زندگی کنی و یه وقتایی خودتم همرنگ جماعت میشی ! 😓

پس باید کنار اومد .بی خیال بود و بعضی وقتا هم باخیال !

زندگی شاید همینه ، نمیدونم .

 مثه اون جمله معروف در لحظه زندگی کن .🔚

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۲

برام جالبه که میبینم خانواده ها اکثر بچه های امروزی رو کلاس های مختلف ورزشی و هنری و زبان و ... فرستادن و هر کدوم ازین کودکان که بعدا بزرگ بشن ممکنه چندین هنر داشته باشن و این خیلی خوبه .

اما یه مورد که هست با توجه به چیزی که من حداقل دیدم، اکثر بچه های امروزی در مقابل والدینشون خیلی گستاخانه رفتار میکنن و احترام به بزرگتر بی معنیه و حرف شنوی کمی ازشون دارن ! 

به این فکر میکنم که باید در کنار همه ی آموزش هایی که به فرزندها داده میشه نباید از بحث  آموزش زندگی و رفتار درست هم بهشون غافل شد ... 

به نظر من مشکل اینجاست که خیلی ها بچه هاشون رو کلاس های مختلف میفرستن و بعد میرن پی کار و زندگی خودشون . غافل ازینکه قسمت عمده تربیت و آموزش یک کودک برعهده خودشونه !❗

بعد یه روز به خودشون میان و میبینن که اون بچه میاد و بی احترامی میکنه یا حرف شنوی نداره . اونها هم خب طبعا سر بچه منت میذارن که من اینهمه خرج تو میکنم و کلاس میفرستم و زمان ما که این چیزها نبود .

اما واقعا نمیفهمن که برای اون بچه چی کم گذاشتن !

به نظر من چیزی که کم گذاشتن اینه :

محبت و توجه و اموزشی که هیچ جا و هیچ کس دیگه ای جز خود اون پدر و مادر با رفتار و حرفاشون نمیتونن بهش یاد بدن . ✅

➕البته اینم بگم خیلییی چیزها توی شخصیت و رشد یه بچه تاثیر داره ، اما مطمئنا با تربیت درست میشه خیلی اوضاع رو بهتر کرد .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۷

جالبه ... به یکی فکرمیکنی میبینی اونم به یادت افتاده ... هرچند دور و بی خبر از هم ... 

دلم برای بعضی روزها و دوستان دورم تنگ شده ... 

💠همیشه اونجوری نمیشه که ما فکرشو میکنیم و اوضاع اونطور که دلمون میخاد پیش نمیره ... 

ولی خب همونطور که گفتم در نهایت همیشه انتخاب با خودمونه . 

⚠چند شبه همش حس دلتنگی دارم !!! فکر کنم زیاد خونه موندم از بیکاری زده به سرم . هفته دیگه میرم میگردم برا خودم ، خرید میکنم و حالم خوب میشه و میشم فازی سابق 😊

💮من قوی هستم💮

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۶

امشب باز رفتم تو فکر ، به زندگیم فکر میکنم به اینکه آیا واقعا تصمیم هایی که تو زندگیم تا حالا گرفتم درست بوده یا نه و اگه راه های دیگه رو میرفتم چی میشد .. شاید خیلی جاها بهتر میشد برام شایدم نه.

واقعا آدم چه میدونه چی براش بهتره ؟ 

هرزمانی مجبور میشی یه تصمیمی بگیری گاهی با فکر و از روی زمان ، گاهی هم سریع و عجولانه .

نمیدونم تو این زمان ها آدم باید چکار کنه ؟ 

باید به حرف دلش گوش بده یا منطق که همه چی رو‌ دودوتا چهار تا میبینه!

کاش زودتر بفهمم . ولی تا اون موقع به نظرم باید به حرف هردوتا گوش بدم .

و به این فکر میکنم که معمولا تو هر زمان تصمیم و انتخابی که کردیم معمولا بهترینی بوده که از دستمون برمیومده و نباید خودمونو سرزنش کنیم🔚🔝

🚩بعدا نوشت با کمی تفکر بیشتر : ✅

تو این دنیا بعضی اتفاقا رو نمیشه جلوشون رو گرفت و حتمی ان . ما تو زندگی و روزانه یه تصمیم هایی میگیریم که ممکنه کل رویه زندگی ما رو همون تصمیم تغییر بده .. یه کوتاهی و اهمال کردن توی یه کار  و یا یه راهی رو بی دلیل رفتن ممکنه کل زندگی آدمو ازین رو به اون رو کنه . 

الان که فکرشو میکنم میبینم من خیلی جاها یه رفتار یا عملکردی داشتم که مسیر زندگیمو عوض کرده . اینکه گاهی بقیه رو مسئول اشتباهات و راه هایی که توشون پا گذاشتیم میکنیم ب نظرم تا حد زیادی اشتباهه مطمئنا خیلی چیرا تاثیر داره ولی درنهایت زندگی هر آدمی فقط دست خودش و انتخاباشه.

مهم اینه که آدم همیشه مسئولیت صد در صدی هر انتخابش رو بپذیره اون وقت واقعا خیلی از مشغله های ذهنی ش هم کمتر میشه 

البته من همیشه یه استثنایی هم میدونم اینه که در عین اینکه همه چیز دست خودمونه ولی همه چیز دست خودمون نیست! گاهیی هرکاری میکنی نمیشه که نمیشه ... و این نشون دهنده اینه ک یه قدرت فراتر که من نمیدونم و نمیخام براش اسم بذارم هم توی کاره.

💡زندگی رو باید زندگی کرد ، باید ب قدرت خودمون و روحمون ایمان بیاریم ‌. بدونیم که ما جزییی از یک قدرت نیرو و والا هستیم .

➕ این کتابی که جدید شروع کردم برا خوندن خیلی کتاب خوبیه دقیقا همین فکرای من که الان اینجا نوشتمشون رو گفته ...

📖اسم کتاب نظریه انتخاب .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۰۸

من تو فیفا هم که خطا میکردم ببخشید میگفتم ، اونوخ شما تو واقعیت واسه کارای زشتتون معذرت خواهی نمیکنین ؟

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اینو که خوندم یاد دو چیز افتادم ، اولیش اینکه واقعا اینکاررو میکردم مثلا میومدم توپ رو بگیرم میرفتم روی پای بازیکن خطا میشد مصدوم میشد اون وقت تو دلم ازش معذرت میخاستم 😅

دومیش اینکه فکر کنم ۶ ، ۵ سال پیش بود دیگه با داداشی مینشیتیم فیفا بازی میکردیم ، خیلی وقتا اون میبرد و منم 😑 ولی بلاخره راهش رو پیدا کردم😁 نمیدونم یادتونه یا نه اون موقع تیم های ملی هرکشوری یه تاکتیک عمده داشتن ، مثلا اسپانیا رو‌میگفتن تیکی تاکا 😅 داداشم اونو برمیداشت منم گرفتم تیم ملی ایتالیا رو برداشتم اون سیستمش دفاعی سرسخت بود 😂  دیگه ازون موقعی من ایتالیا رو برداشتم باخت هام کمتر شد و خیلی بعد از اون هم بردمش ، دیگه این شد که بعد ازون تا این سال که دیگه بازی نکردیم .

یادمه آخرا کلیدهای دسته کنترل بازی هم از کار افتاده بودن بس که بازی کرده بودیم باهاشون 😆

یادش بخیر واقعن ... دلم تنگ شد 😢

بازی های دیگه هم بود اون ماشین سواریه ، یا بازی استراتژی که مرحله آخرش رو هرکاری کردیم نشد ببریم و اوه کلی چیزای دیگه ... 

چه روزهای خوبی بود 😞 دلم خواست دوباره بازی کنم مثلا فیفا  اما با کی  و چگونه ... ؟ 😓

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۷

روشنی زیاد هم جالب نیست، آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.

توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی ، جایی، کسی منتظرشه ...

📕 شبهای روشن ، کتابی از داستایوفسکی

و فیلمش هم ساخته فرزاد موتمن ....برای من فیلم خاصی بود ... 

📝  ای خدا امروز و امشب من چم شده ... حالم خوب نیست . غمگینم .دلم گرفته  ... اینهمه آدم هست اما هیشکی که باهاش حرفای دلمو بزنم و منو بفهمه نیست .... 

فک کنم زده به سرم ... بی خیال ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۷

امروز همش اعصاب خوردیه ، سرم داره میترکه 😑

انتخاب واحد کردم اون وقت برنامه هام درست در نمیاد ، همش یه مشکلی تو درسایی که برمیدارم هست ، مونده یه مشت درس به دردنخور برا انتخاب 😡

میخاستم درسهای بردارم پیش نیاز باشن و ترمهای بعد دستم بازتر باشه برای انتخاب ولی نشد 😟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۹:۰۱

من چنان گریه میکنم که خدا بغل کند مگر مرا

عمر همه ی لحظه ی وداع است و صدای پایت آخرین صداست

ای گریه های بعد ازین خاطرم نمانده شهر من کجاست ...

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

از همون سالهای پیش همیشه فقط ترانه های مونا برزویی عمق درد و ناراحتی که تو وجود من هستن رو بیدار میکنن و کاملا با تک تک سلول هام حسشون میکنم کلمات رو و حس منو نشون میدن ..

این پست یادگار برای من و غم من است و این ترانه هم یادگاری شد  ...

پ.ن : 

می‌خواهم آب شوم در گستره افق

آنجا که دریا به آخر می‌رسد و آسمان آغاز می‌شود،

می‌خواهم با هر آنچه

مرا در بر گرفته یکی شوم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۴:۵۱

(جدا از همه افکار و عقیده ها در رابطه با این موضوع مینویسم) ✅

این چند وقته دوتا فیلم دیدم که داستان هایی درباره زمان جنگ داشتن ، تو ماه عسل هم یه مهمونش داستانش شبیه همین فیلمه بود ... 

چقدر سختی کشیدن ، اون مردی که زن و بچه اس رو مجبور شده ترک کنه بره برا کشورش بجنگه برا آینده ما و برای اینکه ما امن زندگی کنیم ، آدم چقدر قوی و بزرگ باشه که ترسشو نادیده بگیره و  بره تو میدون مین و جنگ .... 😓

اینها همه واقعیه و شوخی بردار نیست فکرشم سخته .وقتی میبینم خانواده و همسر این جانبازها و کسایی که رفتن جنگ چی کشیدن ... وای من که صبر و‌تحمل یه لحظه این مدل زندگی رو ندارم ، فرض کن عشقت و همه زندگیت بره و تو هر لحظه ندونی که دیگه میبینیش یا نه .. این همه تنهایی کشیدن اینهمه حجم دلتنگی  و‌ترس رو تحمل کردن...

مثلا من هروقت دلتنگ میشم دلم میخاد بمیرم اصن نباشم محو بشم از روی زمین چون واقعا تحمل دلتنگی برام سخته!! اون وقت این خانواده ها یه عمر اینجوری زندگی کردن .

چه شیر زن هایی بودن چه صبری داشتن ...

من فقط با دیدن یه تیکه و تصور این زندگی ها قلبم از غصه گرفت ... خدایا بعضی ها رو چه صبر و تحمل و شخصیتی دادی ..‌اینها همشون قهرمانن .

آدم خجالت میکشه از خودش گاهی بخاطر ناشکری ها و غرغرهای الکی و سخت گرفتن زندگی ....😔

پ.ن : چقدر خوبه که میبینم فیلم نفس که ترکیبی ازین موضوع رو داره برای اسکار انتخاب شده ، فیلم عالی و ساده و خودمونی با تیتراژ عالی ترش که مهدی یراحی خونده . واقعا انتخاب خوبیه ✔

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۱

لعنتی ... 

خواب بودما ، یهو ازخواب پریدم دیدم نفسم گرفته و سرفه شدید ، خیلی ترسیدم ... شانس آوردم آب کنارم بود وگرنه خفه میشدم .

این ویروس لعنتی تمومی نداره انگار ، هردفه یه جوری چهره خبیثشو نشون میده...

حالم چندان تعریفی نداره 😢

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۰۲:۳۵

یه دوش آب گرم ، یکم بکن نورو کم

یه چای تازه دم که حاضرن و لازمن

تا نباشه فاز ِ بد و اخمات خنده بشن

بگو به درک که مشکلا حل نمیشن

مثل من باش تا رقبا ترک خورده شن

◀حرف کم بزن ، عمل کن یکم▶

🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵

این آهنگو دوس دارم ، بعضی وقتا که اعصابم خورده و ناامیدم این تیکه آهنگ ناخودآگاه میاد تو ذهنم و میخونمش و حالم بهتر میشه .

پ.ن : اسم آهنگ سردرگم از محمد بیباک 🎶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۷

اوه 😑 مامان پوستمو میکنه 😑وسوسه شدم و اون کیف خوشگله رو سفارش دادم 🙈 خب آخه خیلی دوس داشتنی بود و همون طرحی که دوس داشتم 💚

نمیتوانم مقاومت کنم در برابر خریدکردن😂 مخصوصا که الان دوره نقاهت بیماری رو هم میگذرونم خرید حالمو بهتر میکنه 😅 

بذار یه خورده خودمو گول بزنم با این حرفا 😂 تازه هنوز ی لیست تو ذهنمه 😑

ولی فعلا فقط اونایی که ضرورین رو‌میخرم و ولخرجی ممنوع !⛔

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۳

میتونی بگی گیر افتادم 

میتونی بگی هنوز تموم نشده 

ولی هرگز نباید بگی نمی تونم ✅

پ.ن : این دیالوگ یه فیلمه که دیدم ، اما یادم نمیاد کدوم فیلم .

خیلی این جمله رو دوس داشتم 💚

پ.ن ۲ : یه دسته هیئت داره از جلو‌خونمون میگذره ، سنگین میزنن !!!!!شیشه های خونه دارن میلرزن ، بخدا یزید تو‌خونه ما نیست 😶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۱

حالا که برگشتم اینجا همش دلم میخواد بنویسم 😅

آخییییش ، خب آدم دلش میخاد حرفای دلش و افکارشو بریزه بیرون ، من که خسته شدم از بس خودخوری کردم 😞 اینجا خودمم ، راحتم . جدا از جوی که اکثر پیام رسان هامون و اینستاگرام و ...رو گرفته و همه سعی میکنن خودشون رو خوب نشون بدن (نمیدونم نمیخام قضاوت کنم شاید همه خوب هم هستن ! )

فقط میخام بگم من خودمم ، آزادم ، شعله ور مثل آتیش عنصر من 🔥 

برام مهم نیست بهم بگن چقدر پرحرفه یا  بی کلاسه یا خودشو میگیره و یا فکر میکنه از ما بهترونه با این حرفاش و یا هرچیز دیگه ... 

هرچی میخوان بگن مهم نیست 😊 چون من خودمم . خودمو دوس دارم و افکارم هم اینهاست و تمام تلاشم برای بهبود و بهتر شدن اخلاقم و رفتارم با خودم و خانواده و دوستانم و جامعه است 😊 اگه همه ی ما یه قدم برای پیشرفت خودمون برداریم دنیا گلستان میشه 🌸

من عاشق خودمم و زندگیمم ، آدم باید عاشق باشه ، عاشق کی و چی بودن مهم نیست ، و  اول از همه خودتو دوس داشته باش و با خودت روراست باش ، به نظر من آرامش اینه که ببینی خودتی ،خود واقعیت همونی که باید باشی نه ترکیبی از توقعات و افکار دیگران 🌻

پ.ن : خودمونیم شعار دادن قشنگه و راحت ولی من تا جایی بتونم برای تحقق حرفام و فکرهام عمل میکنم بخاطر خودم 👌💚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۹

خودمونیم من واقعا درک نمیکنم اینایی که تو ماشینشون صدای ضبط رو بلند میکنن و الان که محرمه نوحه میذارن :/

تو آشپزخونه بودم یکیشون رد شد با صدای بلند : ای حسین و ...

خب اگه برا خودته که میتونی صداشو کمتر کنی !! نمیدونم شاید یکی عاشق صدای باندش و عزاداریش شد 😶😒😑

حالا نه فقط برای عزاداری ! چند وقت پیش نصفه شب با صدای جیغ و سوت و آهنگ خوابم نمیبرد عروسی بود ! از یه طرف بسیار هم خسته بودم و نمیشد بخوابم . 

در نهایت با خودم گفتم اینها همین یه شب رو دارن که سالها باید ازش یاد کنن خب بذار خوش باشن و امیدوارم خوشبخت بشن و منم بتونم بخوابم 😅

پ.ن :ای کاش آدمها با هم مهربان تر و صبورتر بودند و با ملاحظه تر. 

پ.ن ۱ : ولی در کل امان ز نقاب دروغین آدمها 😑

پ.ن ۲ : هرچی میگم اولین مخاطبش خودمم 😉

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۹

من فکر میکنم آدم باید سبک و روش خودش رو داشته باشه و در یه کلام خودش باشه .✔

اصن درک نمیکنم آدمایی رو که کوچکترین کارها رو هم از بقیه تقلید میکنن و اصلا ایده و روشی برای زندگیشون ندارن .😕

بیشتر آدمایی که دیدم تعادل تو زندگیشون ندارن یا خیلی بی خیال و بی قید و بندن . یا خیلی چارچوب دارن و خشک رفتار میکنن .😑

یه وقتایی که میبینم آدمی شبیه خودشه و برای خودش زندگی میکنه خوشم میاد و میگم این حداقل کاریه که آدم برای زندگیش انجام داده .

دیگه بعضیا هم کلا رد دادن ! انگار مثل مرید و مراد  رفتار میکنن...😑

نمیدونم کار درستی در قبال اون دوستم انجام دادم یا نه . اما فکز میکنم که من خودم پر ازاشتباه و در حال تجربه بودم اون وقت چجوری یکی دیگه بیاد از من تقلید کنه !

جالبیش اینه که میبینم هنوزم رفتارش همونجوریه و حالا که فکر میکنم کار درست رو انجام دادم .

البته اینم میگم اینکه رفتار خوب یک نفر رو ببینی و سعی کنی مثل اون باشی خوبه . ولی نه دیگه طوری باشه که قدرت فکر و عملت رو از دست بدی و مقلد بشی مثل یک روبات ‌! 🔚⛔

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۴:۳۵

این راحت تره که خیلی از ورودی ها و اطلاعات رو اول تو ذهنت ثبت نکنی و نادیده بگیریشون تا اینکه بعدا مجبور شی فراموششون کنی ! 

+سخنی از بزرگان یعنی خودم 😀

والا بخدا 👋

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۴

می خواهم پیش از تو بمیرم

آیا آن که بعد می میرد

آن را که پیش تر مرده

خواهد یافت؟

می خواهم بسوزانندم

خاکسترم را در ظرفی بریزند

بر تاقچه ی اتاق تو

ظرف را از شیشه ای شفاف کن

تا درونم را ببینی

می بینی فداکاریم را ؟

از خاک شدن دست می کشم

از گل شدن دست می کشم

تا کنار تو باشم

خاکستر می شوم

تا با تو زندگی کنم

📝 ناظم حکمت

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

پ.ن :  آخه چرا بعضی ها اینقدر قشنگ شعر میگن ؟؟؟؟😤

یعنی آدم قشنگ حس میکنه تک تک کلمات رو 😥

خیلی قشنگه ، خیلی 😊

پ.ن ۲: یاد یه چیزی افتادم !!!! چند روز پیش اول یکی از کتابام یه تیکه شعر نوشتم ، خیلی قشنگ بودا !!! یعنی خودم تو دلم به خودم گفتم آفرین 😆

حالا دیروز رفتم بخونمش دیدم نیست 😑 

نگو همش خوااب بوده😑😑😑😢 یعنی اینقدر خوابم واقعی بود واقعا حس کردم شعر نوشتم ولی زهی خیال باطل ، مگه اینکه تو خواب بتونم همچون شعر قشنگی بگم 😞

پس این دانشمندا چکار میکننن ؟؟؟؟؟ کاش میشد خوابمو دوباره پخش کنم ببینم چی نوشتم ، خیلی قشنگ بود آخه 😶😓

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۲:۲۹

فقط کسی که گلوش گرفته و هیچی نمیتونه بخوره میفهمه سوپ غذاست ! یک غذای عالی :) 

اونم دستپخت مامان که با محبت برای فرزندان مریضش (جوجه هاش ) آماده کرده .🐣😅

سوپ رو با لذت خوردم و الان اومدم و یه کتاب خوب و یه لیوان ویتامین ث جلومه . آدم دیگه چی میخاد از زندگیش ؟؟ 

زندگی همین لحظه های ساده و لذت بخشه.

و من الان واقعا دارم لذت میبرم :))))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۲

آدما تغییر میکنن و زمان و شرایط خیلی چیزها رو تغییر میده ، با اینکه الان مریضم و چند روزه حالم خوش نیست . توی ذهنم چیزهایی زنده شده میفهمم که من تغییر کردم ! بزرگ شدم ، تجربه ام بیشتر شده و قوی تر شدم .🚺

خیلی چیزها تو گذشته برام مهم بود که الان نیست و برعکس . 

به آینده ام فکر میکنم و میخام موفق باشم . 

من همونی میشم و هستم که توی افکارم تصور میکنم✅

پس من بهترین خودمم💮

پ.ن : خخخ تازه به وبلاگم برگشتم و خوشحالم برا همین میخام همش حرف بزنم و  بذارم 😂

نکته مهم : 😅اینم بگم که من حرفام ممکنه خیلی وقتا تکراری یا پراکنده گویی باشه ،طوری نیست عادت میکنین 😂

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۵

طی یک ماهی که درگیر کار بودم ، همش منتظر یه لحظه بودم که بتونم راحت استراحت کنم و لم بدم و مثلا یه کتاب بخونم یا فیلم ببینم .😞

الان چند روزه که خونه ام و بجز اون چندروزی که واقعا خیلیی حالم بود و بدنم شدیدا نیاز به استراحت داشت ، الان حس میکنم حوصلم سررفته !😪

دلم مبخاد پاشم و یه کاری بکنم اما واقعا بدنم هنوز تواناییشو نداره ... فکر میکنم خب این همون لحظه است که این یه ماه بهش فکر میکردی ، خب الان ازش لذت ببر !!! 

واقعا ما آدما موجودات عجیبی هستیم ، همیشه در حال غرزدن درباره وضع موجودیم ! 😒

اما کافیه یه لحظه توقف کنیم و فکر کنیم که باید از لحظه حال لذت ببریم .⏳

خب این همون چیزیه که من میخاستم و بهش فکر کردم یعنی یه استراحت خوب ، این الان همون لحظه است ! درسته حتما من نمیخاستم مریض بشم تا استراحت کنم ! ولی خب اینطوری برای من اتفاق افتاده تا چیزی که فکرم میخاست عملی بشه .

ما واقعا همون چیزی هستیم و خواهیم شد که فکرشو میکنیم . 💯

ما سازنده ایم ، ما خالق لحظه های زندگیمون هستیم .ما قوی هستیم .💪👌

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۶

سلااام 

خب میدونم عجیبه ، من کجا اینجا کجا !! 

این وبلاگ رو من سال ۹۱ ساختم و تا سال ۹۲ توش مطلب گذاشتم . و‌ تا الان که سال ۹۶ هست رهاش کرده بودم (آه ای سنگدل )😂

توی این مدت چند ساله خیلی چیزها تغییر کرده ، دیگه کسی به اون صورت وبلاگ نویسی نمیکنه و همه درگیر تلگرام و اینستاگرام و توئیتر و ... شدن .

منم همه رو امتحان کردم ولی در نهایت بعد این سالها دیدم نمیشه و هیچ جا راحت نیستم فکرهای مغشوشمو بنویسم ، پس این شد که یهو یاد اینجا افتادم و الان در خدمتتونم 😃

پست اول و‌آخر رو ازون سالها به یادگار نگه داشتم و بقیه رو غیر فعال کردم 😶

قبل ازینها هم وبلاگ های دیگه ای داشتم ... یادمه یکیشون رو نابود کردم ، اون یکی رو هم اصلا آدرسش یادم نیست چی بود ، انگار که نه , واقعا سالهااا گذشته ازون روزها .😥

حالا بازم میخام اگه شد اینجا فعالیت داشته باشم و حرفامو بنویسم .👌

پس به قول بابابزرگ : به امید خدا شروع میکنیم 💕😊

پ.ن: عنوانمو 😂 مگه فیلم هالیوودیه ؟ 😂😂

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۱

سلام

راستش اومدم بگم که اینجا دیگه تعطیل شده ! من که بهش سر نمیزنم و نمینویسم ...یعنی دیگه حوصله ندارم

این آخرین پستمه . اما به شما دوستای گلم همیشه سر میزنم

دوستون دارم .خدافظ وبلاگ من .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۲ ، ۱۵:۰۳
این وبلاگو تازه ساختم،شانس داشتم که بعد4روز برام دعوتنامه رسید :-) والان خیلی راضی ام ازامکانات عالی وبلاگ.
عنوان وبلاگمو فریادوسکوت گذاشتم ،چون گاهی سکوت ازهرفریادی رساتره...
*خوش اومدید به وبلاگم* :-)
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۱ ، ۱۹:۲۲